۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

تشنهٔ درد - رهی معیری

نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم

و گر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم

نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی

دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم

چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می‌ریزد

من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم

ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها

به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم

چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری

تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم

به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد

اگر پیمانهٔ عیشی در این ماتم‌سرا خواهم

نیابد تا نشان از خاک من آیینه رخساری

رهی خاکستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«X» بر پیشانیِ پسرم: افشایِ دروغِ ژاندارمری و فریادِ پدرِعبدالصمد اوبالات در سالگردِ خونین

  امروز، اول اکتبر ۲۰۲۶، نخستین سالگردِ شهادتِ برادرِ ما، عبدالصمد اوبالات (Abdessamade Oubalat) است. اما این، فقط یکِ سالگردِ نیست. این، س...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان