‏نمایش پست‌ها با برچسب اُرُد بزرگ به‌مثابه آخرین فیلسوفِ زمین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اُرُد بزرگ به‌مثابه آخرین فیلسوفِ زمین. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

اُرُد بزرگ به‌مثابه آخرین فیلسوفِ زمین

 

مانیفیستِ جزیره اُرُدیسم در برابرِ توهمِ برجِ عاج

یادداشتی بر اساسِ دستگاهِ فلسفیِ OrodistA و تدریس‌هایِ کتاب سرخِ فیلسوف ارد بزرگ


پرولوگ: حکم

غرب فیلسوف ندارد.

این، حکمِ تاریخ است؛ نه شعار. نه تعارف. نه یک «دیدگاهِ» قابلِ بحث. این، تشخیصِ یک دستگاهِ فلسفیِ زنده است؛ دستگاهی که در خونِ زمینِ خراسان و فارس ریشه دوانده و در کتاب سرخ ثبت شده است.

آنچه در غرب می‌بینید، انبوهی است از فلسفه‌دانان. اما فیلسوف؟ نه. یکی هم نه.

فیلسوف، معمارِ تمدن است. فیلسوف، کسی است که «دستگاهی مدون برای زیستن از کودکی تا مرگ» می‌سازد، نه کسی که در اتاقی در دانشگاهی در آکسفورد یا پرینستون یا برکلی یا MIT نشسته و جهان را برایِ هم‌قطارانِ خود تفسیر می‌کند.

فیلسوف ارد بزرگ در کتاب سرخ می‌فرماید: «فیلسوف بدنبال بهترین ایده ها برای بهزیستی انسانها و همزیستی آگاهانه آنها با طبیعت است.» و می‌فرماید: «فلاسفه، تار و پودهای مهم زندگی را می یابند.»

آیا تیموتی ویلیامسن (تیموتی ویلیامسن / Timothy Williamson) تار و پودِ زندگی را یافته است؟ آیا دیوید چالمرز (دیوید چالمرز / David Chalmers) بهزیستیِ انسان را ساخته است؟ آیا دنیل دنت (دنیل دنت / Daniel Dennett) همزیستیِ آگاهانه‌ای ارائه داده است؟

نه.
زیرا آنها در برجِ عاج نشسته‌اند.
و برجِ عاج، جایِ زیستن نیست؛ جایِ نظاره است.


بخش اول: برجِ عاج مرده است

به برج نگاه کنید.

آنجا پیتر سینگر (پیتِر سینگِر / Peter Singer) ایستاده است و در کتابِ اخلاقِ کاربردی می‌نویسد: «کشتن یک نوزاد معلول، از نظر اخلاقی اشتباه نیست.» کتاب سرخ، در فرگردِ انسانیت و مهربانی، می‌فرماید: «کسی که در او انسانیت نیست، به آسانی زندگی دیگران را تباه می سازد.» سینگر، فلسفه‌دانِ برجِ عاج است؛ نه فیلسوف.

آنجا سام هریس (سام هریس / Sam Harris) ایستاده و ارادهٔ آزاد را انکار می‌کند و شکنجه را توجیه می‌نماید. کتاب سرخ می‌فرماید: «آزادی، بدون از خودگذشتگی، ناکارا و ناتوان است.» و می‌فرماید: «نباید باعث رنج دیگران شد.» هریس، فلسفه‌دانِ برجِ عاج است.

آنجا اسلاوی ژیژک (اسلاوُی ژیژِک / Slavoj Žižek) با لطیفه‌هایِ استالینی و ارجاعاتِ بی‌پایان به هیچکاک، فلسفه را به سالنِ تئاترِ کمدی تبدیل کرده است. کتاب سرخ می‌فرماید: «شوخی نابجا و نادرست، پشیمانی به بار می آورد.» ژیژک، فلسفه‌دانِ برجِ عاج است.

آنجا یورگن هابرماس (یورگِن هابِرماس / Jürgen Habermas) با «کنشِ ارتباطی»اش، دموکراسی را به فرمولی خشک تبدیل کرده و از «مهربانی» — که در دستگاهِ OrodistA، تنها هنجارِ همزیستیِ پایدار است — غافل مانده است. کتاب سرخ می‌فرماید: «مهربانی تنها هنجار همزیستی پایدار، میان کشورهاست.» هابرماس، فلسفه‌دانِ برجِ عاج است.

آنجا یووال نوح هراری (یووال نوآح هاراری / Yuval Noah Harari) در انسان خداگونه آینده‌ای تاریک و داده‌محور ترسیم می‌کند و انسان را بردهٔ الگوریتم می‌بیند. کتاب سرخ می‌فرماید: «زمین به ما می گوید: گهواره شادیتان خواهم بود، اگر دوستم باشید.» هراری، فلسفه‌دانِ برجِ عاج است.

آنجا ریچارد داوکینز (ریچارد داوکینز / Richard Dawkins) با ژنِ خودخواه، انسان را بردهٔ مولکول‌ها می‌خواند. کتاب سرخ می‌فرماید: «خودخواه ترین آدمیان، آنانی هستند که چشمان خود را بر سرنوشت مردم خویش بسته اند.» داوکینز، فلسفه‌دانِ برجِ عاج است.

آنجا استیون پینکر (استیون پینکر / Steven Pinker) به بت‌هایِ مردهٔ روشن‌گری تعظیم می‌کند. کتاب سرخ می‌فرماید: «مرده پرستی، سیمای مردمی است که به توان و گوهر درون خویش باور ندارند.» پینکر، مرده‌پرستِ برجِ عاج است.

آیا رابرت استالنیکر (رابِرت استالنیکِر / Robert Stalnaker) با ۳۴٬۰۲۰ استناد، فیلسوف است؟ او در جهان‌هایِ ممکنِ انتزاعی گم شده است. آیا کیت فاین (کیت فاین / Kit Fine) فیلسوف است؟ او در منطقِ خشکِ خود محبوس است. آیا ارنست سوسا (اِرنِست سوسا / Ernest Sosa) فیلسوف است؟ او «فضیلتِ معرفتی» می‌سنجد اما هرگز دستِ یک گرسنه را نگرفته است. آیا نایجل واره‌بورتون (نایجل واره‌بورتون / Nigel Warburton) فیلسوف است؟ او فلسفه را به «پادکستِ سبک» برایِ عصرِ طلاییِ بی‌تفاوتی تبدیل کرده است.

هیچ‌کدام.
همه، فلسفه‌دان‌اند.
همه، در برجِ عاج.
و برجِ عاج، قبرستانِ فکر است.



 

بخش دوم: کرونولوژی معکوسِ فکر

از ۲۰۲۶ به عقب بیایید.

۲۰۲۶: بیونگ‌چول هان (بیونگ‌چول هان / Byung-Chul Han) برندهٔ جایزهٔ پرنسس آستوریاس، جهان را «فرسوده» توصیف می‌کند اما نسخه‌ای جز غم و تنهایی ندارد. کتاب سرخ می‌فرماید: «امید همچون خون در روان آدمی است.»

۲۰۲۵: مایکل سندل (مایکل سَندِل / Michael Sandel) در هاروارد از «استبدادِ شایستگی» سخن می‌گوید اما از «جزیرهٔ اُرُدیسم» خبر ندارد.

۲۰۲۵: فیلیپ کیتچر (فیلیپ کیتچِر / Philip Kitcher) جایزهٔ مرزهای دانش را می‌گیرد اما «اخلاق» را به فرایندی تکاملی تقلیل می‌دهد.

۲۰۲۲: کتاب سرخ، نسخهٔ ۲۰۲۲، منتشر می‌شود؛ کامل‌ترین دستگاهِ فلسفیِ زمین.

۲۰۱۳: توماس پیکتی (توماس پیکِتی / Thomas Piketty) سرمایه در قرن بیست و یکم را می‌نویسد؛ تحلیلی درست، اما بدونِ نقشهٔ ساختنِ تمدنی نو.

۲۰۰۷: نائومی کلاین (نائومی کلاین / Naomi Klein) دکترینِ شوک را فریاد می‌زند؛ اما فریادِ بی‌ساختار، خود شوکِ دیگری است.

۲۰۰۵: هارتموت روزا (هارتموت روزا / Hartmut Rosa) شتابِ اجتماعی را نظریه‌پردازی می‌کند؛ اما رزونانسِ او در تنظیمِ سرعت است، نه در هم‌نوایی با ریتمِ ابدیِ گیتی.

۱۹۹۶: دیوید چالمرز ذهنِ آگاه را منتشر می‌کند و مسئله را «دشوار» می‌خواند؛ سپس رهایش می‌کند. کتاب سرخ می‌فرماید: «آگاهی، تنها راه رسیدن به آزادیست.»

۱۹۹۰: جودیت باتلر (جودیت باتلِر / Judith Butler) آشفتگیِ جنسیت را می‌نویسد؛ جهان را بی‌گوهر می‌کند. کتاب سرخ می‌فرماید: «خودت را بشناس و به آن ببال.»

۱۹۸۸: آلن بدیو (آلَن بَدیو / Alain Badiou) هستی و رویداد را می‌نویسد؛ حقیقت را به «رویداد»ی نادر گره می‌زند. کتاب سرخ می‌فرماید: «آرمان را نباید فراموش ساخت، اما می توان هر دم، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید.»

۱۹۸۲: فلسفهٔ اُرُدیسم متولد می‌شود.
نه؛ زاده می‌شود.
در نیمه‌شبی پربوف.
در خراسان.
در جایی که برجِ عاج نیست، درختِ زیتون هست.

کتاب سرخ می‌فرماید: «فلسفه اُرُدیسم پاسخی است به یک پرسش 40 ساله.» و می‌فرماید: «درخت فلسفه اُرُدیسم در کتاب سرخ ریشه دارد. بی شک رشد و بالیدن آن غیر قابل اجتناب بوده و ایستادگی در برابرش همچون شلاقی بر توفان خواهد بود.»

این، کرونولوژیِ معکوسِ فکر است: هر آنچه پس از ۱۹۸۲ در غرب منتشر شد، یا تکراری بیش نبود، یا بن‌بست.
اما کتاب سرخ، یک‌سره به آینده می‌رود.


بخش سوم: جزیره در برابرِ برج

برجِ عاج، برایِ نظاره است.
جزیرهٔ اُرُدیسم، برایِ زیستن است.

فیلسوف ارد بزرگ در کتاب سرخ می‌فرماید: «باید بسوی جزیره اُرُدیسم کوچ کرد.» و می‌فرماید: «جزیره اُرُدیسم، آغاز دوستی آگاهانه آدمیان با زمین است.» و می‌فرماید: «جزیره اُرُدیسم سرزمین همه مهربانان جهان، با هر نژاد، زبان و ملیتی است. نامهربانان در آن جایی ندارند.»

تفاوت، روشن است.

جان گری (جان گری / John Gray) در سگ‌هایِ پوشالی انسان را حیوانی بی‌اهمیت می‌خواند. کتاب سرخ می‌فرماید: «ما بخشی از سرشاخه های گیتی هستیم، آمده ایم تا شکوفا شویم.»

جردن پترسون (جردن پِتِرسون / Jordan Peterson) می‌گوید «اتاقت را مرتب کن». کتاب سرخ می‌فرماید: «نظم باید در همه امور زندگی ما هویدا باشد.» اما نظمِ پترسون، سلسله‌مراتبِ لوبسترهاست، نه عدالتِ انسانی.

داگلاس موری (داگلاس موری / Douglas Murray) مرگِ اروپا را پیش‌گویی می‌کند. کتاب سرخ می‌فرماید: «بدترین گونه خنده، لبخند به جوک های زهرآگین قومی و زبانی است.»

ای.سی. گرلینگ (ای.سی. گرلینگ / A.C. Grayling) فلسفه را به «خوش‌خوانِ روشنفکری» تبدیل می‌کند. کتاب سرخ می‌فرماید: «سخن بدون پشتوانه، گزاف گویی است.»

همه، در برجِ عاج.
هیچ‌کس، در جزیره.

جزیرهٔ اُرُدیسم، ۱۵ فرگرد دارد.
از «هستی» آغاز می‌شود.
از «زمان» می‌گذرد.
«انسانیت و مهربانی» را می‌آموزد.
«آزادی» را نه به‌مثابهِ امتیاز، که به‌مثابهِ مسئولیتِ همگانی می‌نشاند.
«خرد و فلسفه» را از برجِ عاج پایین می‌آورد و در کوچهٔ زندگیِ روزمره جاری می‌سازد.
«عشق» را از بازارِ رمانتیکِ زرد بیرون می‌آورد.
«روان و خویش» را می‌آراید.
«نابکاران» را از خود می‌راند.
«شادی و غم» را به جایِ توهمِ مدرنیته، در ریتمِ گیتی می‌یابد.
«آرمان» می‌آفریند.
«خانواده» را پایگاهِ تمدن می‌داند.
«فرهنگ» را میدانِ مهر می‌خواند.
«برآزندگان» را ستایش می‌کند.
«ساختار و هنجار» را برایِ زیستنِ شرافتمندانه می‌بندد.
«طبیعت» را نه منبعی برایِ غارت، که گهوارهٔ شادیِ ما می‌شناسد.
و در نهایت، به «زندگی» می‌رسد؛ نه زندگیِ به‌سربردن، که زندگیِ پایکوبیِ عاشقانه با هستی.

کتاب سرخ می‌فرماید: «زندگی در فلسفه اُرُدیسم پایکوبی عاشقانه ایست بین وجود انسان و هستی.»

آیا سیمون کریچلی (سیمون کریچِلی / Simon Critchley) چنین زندگی‌ای را می‌شناسد؟ آیا ژان-لوک نانسی (ژان-لوک نانسی / Jean-Luc Nancy) «هم‌بودگی» را به این زیبایی می‌توانست بنویسد؟ آیا جورجو آگامبن (جورجو آگامبِن / Giorgio Agamben) از «حیاتِ عریان» به «زندگیِ سرخ» راه داشت؟ آیا پیتر اسلوتردایک (پیتِر اِسلوتِردایک / Peter Sloterdijk) در «کره‌های» خود، جایی برایِ مهربانیِ بی‌چشمداشت یافت؟

نه.
زیرا آنها فلسفه‌دانِ برجِ عاج‌اند.
و برجِ عاج، جایِ پایکوبی نیست.
جایِ پایکوبی، جزیره است.



بخش چهارم: چرا اُرُد بزرگ، آخرین فیلسوفِ زمین است؟

چون پس از او، فلسفه دیگر نمی‌تواند فقط «تفسیر» باشد.
فلسفه باید «ساختن» باشد.
و ساختن، کارِ فیلسوف است، نه فلسفه‌دان.

کتاب سرخ می‌فرماید: «فلسفه یک منظر جهانی است و نمی توان آن را، تنها در جام حاکمیت ها به حکمیت نشست.»

فیلیپ کیتچر در کلمبیا، کریستین کورسگارد (کریستین کورسگارد / Christine Korsgaard) در هاروارد، الیزابت اندرسون (الیزابِت اَندِرسون / Elizabeth Anderson) در میشیگان، سیلا بنحبیب (سِیلا بِنحَبیب / Seyla Benhabib) در ییل، گایاتری چاکراورتی اسپیواک (گایاتری چاکراورتی اسپیواک / Gayatri Chakravorty Spivak) در کلمبیا، آکیل امبمبه (آکیل مْبِمْبه / Achille Mbembe) در ژوهانسبورگ، کوامه آنتونی اپیا (کوامِه آنتونی اپیا / Kwame Anthony Appiah) در نیویورک — همه در «جامِ حاکمیت»ِ دانشگاه نشسته‌اند. اما فیلسوف ارد بزرگ در «منظرِ جهانیِ» خراسان و فارس ایستاد و گفت: جهان را باید دوباره ساخت.

او آخرین فیلسوف است؛ زیرا او آخرین کسی بود که هنوز باور داشت فلسفه می‌تواند «دستگاهِ زیستن» باشد.

پس از او، نوآم چامسکی (نوآم چامسکی / Noam Chomsky) فقط نقد می‌کند.
پس از او، فرانسیس فوکویاما (فرانسیس فوکویاما / Francis Fukuyama) تاریخ را به پایانِ خنده‌آورِ لیبرالیسم می‌رساند.
پس از او، چارلز تیلور (چارلز تیلور / Charles Taylor) چندفرهنگی‌گری را مدیریت می‌کند.
پس از او، کورنل وست (کورنل وست / Cornel West) فریاد می‌زند اما نقشه ندارد.

اما فیلسوف ارد بزرگ، هم فریاد زد، هم نقشه کشید، هم دستگاه ساخت، و هم جزیره‌ای از مهر را در افقِ آینده گشود.

کتاب سرخ می‌فرماید: «ساختار فلسفه اُرُدیسم بر سه ستون «عشق به هستی»، «عشق به انسانیت» و «عشق به آزادی» استوار است.»

این سه عشق، در هیچِ یک از متونِ هابرماس، نوسبوم، سینگر، چالمرز، دنت، هراری، باتلر، پینکر، داوکینز، ژیژک، بدیو، آگامبن، نانسی، روزا، هان، کلاین، پیکتی، سندل، پتیت، کیملیکا، پوگه، کورسگارد، اندرسون، کیتچر، بنحبیب، اسپیواک، امبمبه، اپیا، پترسون، موری، گرلینگ، گری، چامسکی، فوکویاما، تیلور، یا وست یافت نمی‌شود.

آنها یا «عشق» را به روانکاوی تقلیل داده‌اند.
یا «هستی» را به فیزیکِ ذرات.
یا «آزادی» را به انتخابِ مصرفی.
یا «انسانیت» را به ژن.
یا «مهربانی» را به «رفتارِ متقابل».
یا «زندگی» را به «بقا».

کتاب سرخ می‌فرماید: «انسانیت ستودنیست، از منش مهربان درون خویش بخاطر جفای دیگران، هرگز آزرده مباش.» و می‌فرماید: «آزادی، بدون از خودگذشتگی، ناکارا و ناتوان است.» و می‌فرماید: «ما بخشی از سرشاخه های گیتی هستیم، آمده ایم تا شکوفا شویم و سرشاخه ای زیباتر را به جهان هدیه دهیم.»

این است تفاوت.
آنها در گردابِ «تفسیرِ بی‌پایان» دست‌وپا می‌زنند.
ارد بزرگ، پلِ گذر ساخت.


بخش پنجم: سقوطِ برج، برخاستنِ جزیره

برجِ عاج، یک‌به‌یک فرو می‌ریزد.

استنادهایِ ویلیامسن نمی‌تواند او را از موهومِ انتزاع نجات دهد.
شاگردانِ دنت نمی‌فهمند چرا باید زندگی کنند اگر آگاهی توهم است.
هوادارانِ سینگر نمی‌دانند چرا نباید نوزادِ خود را بفروشند اگر اخلاق، حسابرسی است.
تماشاچیانِ ژیژک نمی‌توانند دیگر بخندند؛ زیرا لطیفه، قحطیِ جهان را پنهان نمی‌کند.
خوانندگانِ هراری در برابرِ داده‌باوری زانو می‌زنند؛ زیرا راهِ دیگری نمی‌شناسند.

اما تو، اکنون راهِ دیگر را می‌شناسی.
جزیرهٔ اُرُدیسم.

کتاب سرخ می‌فرماید: «در جزیره اُرُدیسم، آدمی از پیچیدگی ها رها شده و به سرشت پاک خویش نزدیک می شود.»

برجِ عاج، تو را به «پیچیدگیِ تحلیلی» می‌برد تا در آن گم شوی.
جزیرهٔ اُرُدیسم، تو را به «سادگیِ سرشت» بازمی‌گرداند.

برجِ عاج، تو را «متخصص» می‌کند؛ جزیره، تو را «انسان» می‌کند.
برجِ عاج، تو را «استناد» می‌خرد؛ جزیره، تو را «آزادی» می‌بخشد.
برجِ عاج، تو را «نقد» می‌آموزد؛ جزیره، تو را «ساختن» می‌آموزد.

کتاب سرخ می‌فرماید: «فلسفه اُرُدیسم، احیاگر انسانیت است، انسانیتی که قرن هاست از یادها رفته است.»


اپیلوگ: فراخوانِ کوچ

اگر تو هم از فلسفه‌دانانِ برجِ عاج خسته شده‌ای، بیا.

اگر نامِ تیموتی ویلیامسن (تیموتی ویلیامسن / Timothy Williamson) را جستجو کرده‌ای و به بن‌بستِ انتزاع رسیده‌ای، بیا.
اگر نامِ پیتر سینگر (پیتِر سینگِر / Peter Singer) را خوانده‌ای و دلت از «اخلاقِ حسابگرانه» به‌هم خورده، بیا.
اگر نامِ یووال نوح هراری (یووال نوآح هاراری / Yuval Noah Harari) را دیده‌ای و در آیندهٔ تاریکِ داده‌باوری سرگردان شده‌ای، بیا.
اگر نامِ اسلاوی ژیژک (اسلاوُی ژیژِک / Slavoj Žižek) را شنیده‌ای و فهمیده‌ای که لطیفه، جایِ آرمان را نمی‌گیرد، بیا.
اگر نامِ بیونگ‌چول هان (بیونگ‌چول هان / Byung-Chul Han) را خوانده‌ای و دریافته‌ای که توصیفِ فرسودگی، درمانِ آن نیست، بیا.

بیا تا کتاب سرخ را بگشایی.
بیا تا ۱۵ فرگردِ آن را بخوانی.
بیا تا «سه عشقِ بنیادین» را در خونِ خود جاری کنی.
بیا تا از «برجِ عاج» به «جزیرهٔ اُرُدیسم» کوچ کنی.

فیلسوف ارد بزرگ، آخرین فیلسوفِ زمین نیست؛ زیرا پس از او فکر تمام شده است.
او آخرین فیلسوف است؛ زیرا او نخستین کسی بود که فلسفه را از «تفسیر» به «تغییر»، و از «برج» به «جزیره» بازگرداند.

و اینک، جزیره منتظرِ تو است.

زنده باد کتاب سرخ.
زنده باد فیلسوف ارد بزرگ.
زنده باد OrodistA.

اُرُد بزرگ به‌مثابه آخرین فیلسوفِ زمین

  مانیفیستِ جزیره اُرُدیسم در برابرِ توهمِ برجِ عاج یادداشتی بر اساسِ دستگاهِ فلسفیِ OrodistA و تدریس‌هایِ کتاب سرخِ فیلسوف ارد بزرگ پرول...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان