احساس عشق و صميميت رادر خود تقويت كنيد.
اين عقيده جالب رادر كتابي خوانده ام كه ( هر گفتگو يا ارتباط،
پاسخي است به محبت و يا فريادي است براي كمك).
آنتوني رابينز
ماخذ : http://www.goftomanedini.com/showthread.php?t=1145&page=109
از دیالکتیک فیلسوف اُرُد بزرگ تا نظریات فلسفی او
فرگرد پیران
پیران جهان دیده همواره جوانان را به خروش و بیداری فرا می خوانند .
بیماران پیوسته از پایان هر خروشی دم می زنند . این کار ! صوفی منشانی خموش ، روانه میدان زندگی می کند . ارد بزرگ
نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد . ارد بزرگ
جوانان ! زندگی خردمندانه می خواهند ، کهنسالان باید آگاهی بخش اندیشه های آنان باشند نه بازیگران زندگی آنان . ارد بزرگ
پیران آزاده آنانیند که از آموزش دودمان امروز کوتاهی نمی کنند و هر آنچه در اندیشه دارند را هدیه می کنند . ارد بزرگ
پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها . ارد بزرگ
پیران جهان دیده برای گفتگو با جوانان مانع تراشی نمی کنند . ارد بزرگ
حق و باطل با میزان قدر و شخصیت افراد شناخته نمی شود. حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را بشناس تا اهل آن را بشناسی
ارد بزرگ:آزادی خود بزرگترین مانع هر نوع هرج و مرجی است.
آیت الله طالقانی:مردم آزادی می خواهند و به دنبال آزادی هستند. قسط و عدالت اجتماعی تماما در پرتو آزادی میسر خواهد شد.
محمد مصدق:اگر زندگی توام با آزادی و استقلال نباشد بقدر پشیزی ارزش نخواهد داشت.
مهدی بازرگان:آن دینی که با اجبار و زور تحمیل شود پیش خدا ارزشی ندارد. قرآن و اسلام و خلقت مبنایش روی آزادی است.خدا آزادی را به انسان ارزانی داشت.
شیرین عبادی:عقیده دارم که اسلام با تفسیر درستی قابل انطباق با حقوق بشر و دموکراسی است و اینکه باید بین ایمان و آزادی یکی را انتخاب کرد درست نیست. ایمان و آزادی هر دو قابل جمع هستند و ما می توانیم مسلمان باشیم و به دموکراسی احترام بگذاریم و خواهان حقوق بشر باشیم.
علی شریعتی: انسان در گرسنگی ناقص است، در بيسوادی ناقص است...، اما انسان است. اما انسانی که از آزادی محروم است انسان نيست. آن که آزادی را از من میگيرد ديگر هيچ چيز ندارد که عزيزتر از آن به من ارمغان دهد «انسان بیخود»، (مجموعهی آثار، ۲۵، ص ۳۵۹)
گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .
یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .
می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .
صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .
می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند…
سهروردی را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتند این بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود .
سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته و به سیاهچال بردند.
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : “نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ”
شبها از درون روزن سیاه چال زندان سهروردی ، اشعار حکیم فردوسی را زندانبانان می شنیدند و از این روی ، وعده های غذایش را قطع نمودند و در نهایت سهروردی از گرسنگی به قتل رسید…
تاریخ بشر، داستان مبارزه بیپایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، میتواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...