دیده سوزنده در آتش غم
چشم آیئنه هم ، سوز غم بود
در کنار نگه قطرهء اشک
کاو بخاری شد و بر غم افزود
ای تو آیئنه های صداقت
رنگ غم را ز چشمم برون کن
سوزش سینه را از نگاهم
کم کن و عشق او را فزون کن
من هنوز از غباری که در آن
گمره و سرگریبان عشقم
راه دیگر ندیدم بدنیا
هر کجا رفته و هرچه گشتم
غیر آئین عشق و محبت
رسم و راه دگر را ندانم
یاورم باش و گو چاره راهی
تا که دل را بجایی رسانم
ای تو آیئنه های صداقت
در نگاهم تو دیدی غمم را
بوده ای در کنارم در این عشق
دیده ای غصه های شبم را
شاهد عشق من بودی و من
دفتر شاعری را گشودم
گریه ام با تو و دفترم بود
عاشقی مست و آشفته بودم
حال خود را ندیدم بجایی
جز که کردم نگه در نگاهت
با دلم گفته ای صادقانه
عاشقی بوده تنها گناهت
گفته ای روح خود را مبازی
بّه که یابی ره دیگری را
ورنه از زندگی خوش نبینی
گر بمانی به امید فردا
آری ای آینه حق چو گویی
میروم راه دیگر بیابم
از همه عاشقی قلب سوزان
اشک و غم بوده تنها جوابم
فرزانه شیدا
از دیالکتیک فیلسوف اُرُد بزرگ تا نظریات فلسفی او
۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه
آه از آنروز ...
آه از آنروز که قلبم لرزید
مثل آن سنگ که افتاد در آب
کوه عشقی بدرون پر آتش
شد بدریای دل من پرتاب
روحم از آتش د ل سوزان شد
دلم از شور و شر عشق کباب
گیج از آن جام پر از باده مهر
مست چون گرمی پرشور شراب
بی خبر از خود واز هرچه که بود
باتو در عالم بیداری و خواب
بر سبکبال پر عشق سوار
باتو از عشق و محبت سیراب
با تو جویندهء هستی و امید
با تو پیدا شده و هستی یاب
آن نگاهت به زبان گوئی عشق
بر همه پرسش من بود جواب
زندگی باتو مرا شور و نشاط
بی تو بیروح تر از عکس به قاب
بی خبر از غم دوری و فراق
بی خبر زآنکه همه بوده سراب
هجر تو آمد و ویرانم کرد
دلشکستم به سهولت چو حباب
رفتی از خانه دل بی منو عشق
رفتی از دیده من همچو شهاب
بی تو در خانه اندوه و فراق
من فقط ماندم و اندوه و عذاب
آمدی دیر و شتابان رفتی
دل فنا کردی و رفتی به شتاب
باتو دل خانهء گلهای امید
بی تو یک کلبه ء محزون و خراب
دل هجران زده ... بیمار فراق
در طپش های مداوم بی تاب
همچنان دیده بدر دوخت نگاه
کرده هر ثانیه را بی تو حساب
به سراپا ..به هر آن ثانیه سوخت
همچو پیری شده در اوج شباب
بیش از این قدرت من نیست بیا
تو اسیر قفس خود را دریاب
فرزانه شیدا / 1363
مثل آن سنگ که افتاد در آب
کوه عشقی بدرون پر آتش
شد بدریای دل من پرتاب
روحم از آتش د ل سوزان شد
دلم از شور و شر عشق کباب
گیج از آن جام پر از باده مهر
مست چون گرمی پرشور شراب
بی خبر از خود واز هرچه که بود
باتو در عالم بیداری و خواب
بر سبکبال پر عشق سوار
باتو از عشق و محبت سیراب
با تو جویندهء هستی و امید
با تو پیدا شده و هستی یاب
آن نگاهت به زبان گوئی عشق
بر همه پرسش من بود جواب
زندگی باتو مرا شور و نشاط
بی تو بیروح تر از عکس به قاب
بی خبر از غم دوری و فراق
بی خبر زآنکه همه بوده سراب
هجر تو آمد و ویرانم کرد
دلشکستم به سهولت چو حباب
رفتی از خانه دل بی منو عشق
رفتی از دیده من همچو شهاب
بی تو در خانه اندوه و فراق
من فقط ماندم و اندوه و عذاب
آمدی دیر و شتابان رفتی
دل فنا کردی و رفتی به شتاب
باتو دل خانهء گلهای امید
بی تو یک کلبه ء محزون و خراب
دل هجران زده ... بیمار فراق
در طپش های مداوم بی تاب
همچنان دیده بدر دوخت نگاه
کرده هر ثانیه را بی تو حساب
به سراپا ..به هر آن ثانیه سوخت
همچو پیری شده در اوج شباب
بیش از این قدرت من نیست بیا
تو اسیر قفس خود را دریاب
فرزانه شیدا / 1363
پس کوچه ها...
توی این پس کوچه ها در میون آدما
دنبال اون کسیم که شده از من جدا
با صدای بیصدا می پرسم از آدما
پس کجا رفته کجا یار من اون بیوفا
میخونم زمزمه وار با دلی خسته و زار
آخه اون رفته کجا ، مردم از این انتظار
میگیرم سراغ یار از همه اهل دیار
تا که پیداش نکنم ندارم صبر و قرار
تو خزون و تو بهار میون هر رهگذار
میگیرم سراغشو از پیاده از سوار
باصدای خسته ای مثه مرغ بسته ای
گاهی آواز میخونم با دلشکسته ای:
عاشقی ویلــونیــه غـم و سرگردونیه
دل عاشق بــخدا هـــمیشه زندونیه
وقتی دل دادی بیار دیگه اسمشو نیار
چون جدائی برسه توئی قلبی بیقرار
توئی اون عاشق زار
یه موقع میشی بیدار که شدی تنها و خوار
مـــیشی آواره شــهر ، دربـــدر دنـبال یـار
دیــگه رفـــته یار تو ، دیـــگه بــــردار بارتو
برو تنهائی بمیر... نمیاد دلدار تو
نمیاد غمخوار تو
عاشقی و یلونیه غم و سرگردونیه
دل عاشق بخدا همیشه زند.میه
وقتی دل دادی بیار دیگه اسمشو نیار
چون جدائی برسه توئی قلبی بیقرار
توئی یک عاشق زار
فرزانه شیدا
دنبال اون کسیم که شده از من جدا
با صدای بیصدا می پرسم از آدما
پس کجا رفته کجا یار من اون بیوفا
میخونم زمزمه وار با دلی خسته و زار
آخه اون رفته کجا ، مردم از این انتظار
میگیرم سراغ یار از همه اهل دیار
تا که پیداش نکنم ندارم صبر و قرار
تو خزون و تو بهار میون هر رهگذار
میگیرم سراغشو از پیاده از سوار
باصدای خسته ای مثه مرغ بسته ای
گاهی آواز میخونم با دلشکسته ای:
عاشقی ویلــونیــه غـم و سرگردونیه
دل عاشق بــخدا هـــمیشه زندونیه
وقتی دل دادی بیار دیگه اسمشو نیار
چون جدائی برسه توئی قلبی بیقرار
توئی اون عاشق زار
یه موقع میشی بیدار که شدی تنها و خوار
مـــیشی آواره شــهر ، دربـــدر دنـبال یـار
دیــگه رفـــته یار تو ، دیـــگه بــــردار بارتو
برو تنهائی بمیر... نمیاد دلدار تو
نمیاد غمخوار تو
عاشقی و یلونیه غم و سرگردونیه
دل عاشق بخدا همیشه زند.میه
وقتی دل دادی بیار دیگه اسمشو نیار
چون جدائی برسه توئی قلبی بیقرار
توئی یک عاشق زار
فرزانه شیدا
آیینه پرواز
زنــدگی يه کوره راهــه
که بايــد ازش گذر کرد
واسه ي يه لحظه خنده
عمری رو بايد هدر کرد
تــوی کوره راه هستی
پيچ و خم يکی دو تا نيست
دلـــه بيـــچاره رو بــايد
آشنــا با صد خطر کرد
فــرزانه شـــیدا
Farzaneh Sheida
که بايــد ازش گذر کرد
واسه ي يه لحظه خنده
عمری رو بايد هدر کرد
تــوی کوره راه هستی
پيچ و خم يکی دو تا نيست
دلـــه بيـــچاره رو بــايد
آشنــا با صد خطر کرد
فــرزانه شـــیدا
Farzaneh Sheida
ترانه ی آسمون
یه آسمون ستاره
از آسمون میباره
این دله بیقرارم
دیگه طاقت نداره
سکوت شب رو بشکن
تو لحظه های غمگین
تو همزبون من باش
ای آسمون ستاره
دیگه دلم شب و روز
فقط بیاد اونه
دلم تو این جدایی
همیشه بیقراره
همیشه بیقراره
فــرزانه شـــیدا
Farzaneh Sheida
از آسمون میباره
این دله بیقرارم
دیگه طاقت نداره
سکوت شب رو بشکن
تو لحظه های غمگین
تو همزبون من باش
ای آسمون ستاره
دیگه دلم شب و روز
فقط بیاد اونه
دلم تو این جدایی
همیشه بیقراره
همیشه بیقراره
فــرزانه شـــیدا
Farzaneh Sheida
آنچه پنهان است ...
پــشت دوازهای ســـــکــوت:
مانده دردی که در درون خـفتــه
با ســخن های تلخ و ناگفـتــــه
همـره صـد فـغان و صــد بیــداد
از دلــی بیـــــقرار و آشـــفــته
پـشــت دروازه های خــامـوشـی:
مانده اشکی چو چشمه جوشنده
گـــریه های مـــیان هـــر خـــــنده
بغـض تلخــی که بسته راه نفـس
خــسته جانــی ز غـــصه آکـــنده
پـشـت این دیده های اشــک آلـود:
مــانــده دردی زقلــب غــــم دیده
صـــد شــراره ز قلـــب رنجـــــیده
اشــک جـوشـانـــی از پـی روزن
غـم صــدائــی به سینــه پـیچیده
پـشـت این بیـــصدا لـب بــســته:
قصــه هــای ز قـــــلب وامـــانده
سـر گذشتــی غمیـن و ناخـ وانده
پا فتـاده تنــی ز غـــم ســــوزان
غـــمدلــی ناتـــوان و درمـــــانده
آری انــدر ورای هـــر چــــیــزی:
راز هــای نـهــفته بسیــار اسـت
انــدرون دلان چـه بیــما ر اســت
در شـب بیــصدا ی خـاموشـی
دیـده هائی ز غـصه بیـدار اســت
آری آن رازهـــای پــــــنهانــی:
در درون در خــفا شـده مـدفـون
آن دل غـم کـــــــشیده محـزون
گریه ها در درون شــود جــاری
سینه گشتـه ز غصه ها پرخـون
آری ..آری همیشه پنـــهان است:
اشـــکها ،گـریه ها، سخن، فـریاد
از هــمین ها دلـــی رود بـر باد
تا که هستی کسی بیادت نیست
مـــرگ تـــو آورد تــــرا بـــر یاد
فرزانه شیدا
مانده دردی که در درون خـفتــه
با ســخن های تلخ و ناگفـتــــه
همـره صـد فـغان و صــد بیــداد
از دلــی بیـــــقرار و آشـــفــته
پـشــت دروازه های خــامـوشـی:
مانده اشکی چو چشمه جوشنده
گـــریه های مـــیان هـــر خـــــنده
بغـض تلخــی که بسته راه نفـس
خــسته جانــی ز غـــصه آکـــنده
پـشـت این دیده های اشــک آلـود:
مــانــده دردی زقلــب غــــم دیده
صـــد شــراره ز قلـــب رنجـــــیده
اشــک جـوشـانـــی از پـی روزن
غـم صــدائــی به سینــه پـیچیده
پـشـت این بیـــصدا لـب بــســته:
قصــه هــای ز قـــــلب وامـــانده
سـر گذشتــی غمیـن و ناخـ وانده
پا فتـاده تنــی ز غـــم ســــوزان
غـــمدلــی ناتـــوان و درمـــــانده
آری انــدر ورای هـــر چــــیــزی:
راز هــای نـهــفته بسیــار اسـت
انــدرون دلان چـه بیــما ر اســت
در شـب بیــصدا ی خـاموشـی
دیـده هائی ز غـصه بیـدار اســت
آری آن رازهـــای پــــــنهانــی:
در درون در خــفا شـده مـدفـون
آن دل غـم کـــــــشیده محـزون
گریه ها در درون شــود جــاری
سینه گشتـه ز غصه ها پرخـون
آری ..آری همیشه پنـــهان است:
اشـــکها ،گـریه ها، سخن، فـریاد
از هــمین ها دلـــی رود بـر باد
تا که هستی کسی بیادت نیست
مـــرگ تـــو آورد تــــرا بـــر یاد
فرزانه شیدا
آسمان (شعرسپید)
آسمان اين گسترده آبي و پر پرواز
گويا خانه من بود
يا مأنوس با دلم
ميخواستم سر بر سينه اش نهاده
با ابرهايش همراه شوم درروزهاي باراني
گرمي خورشيد را همد ل باشم در روزهاي آفتابي
ميخواستم با بادها در سفر با
ابرهاي روان همراه گردم
ميخواستم آينه ام دريا باشد
يارم پرنده
همزبانم خورشيد وماه
ستاره ها دوستان شب مهتابي ام
ميخواستم طبيعت را سخاوت اسمان باشم
که در شب بوسه اي بر گل بود با شبنم
تشنگي ميگرفت از سبزي دنيا
با باران
ميخواستم آسمان باشم
گسترده اي سخاوتمند و آبي
که آزاد بود و رها
بي انتها بود و بيکرانه
آسمان
روحم را طلب ميکرد
من روح خويش به او مي بخشيدم
اما
دنيايم خاکي بود
در کره اي مدور محدود در مرزها
با رسوم خاکي
من از اينجا نيستم شايد
قلبم اسمان را فرياد ميزند
روحم آسمان را ميجويد
و اگر جايي باشد در زمين مرا
شايد قطعه اي درخاک خواهد بود
براي مردن
من آسمان را زندگي ميکنم
فرزانه شیدا/ف.شیدا
گويا خانه من بود
يا مأنوس با دلم
ميخواستم سر بر سينه اش نهاده
با ابرهايش همراه شوم درروزهاي باراني
گرمي خورشيد را همد ل باشم در روزهاي آفتابي
ميخواستم با بادها در سفر با
ابرهاي روان همراه گردم
ميخواستم آينه ام دريا باشد
يارم پرنده
همزبانم خورشيد وماه
ستاره ها دوستان شب مهتابي ام
ميخواستم طبيعت را سخاوت اسمان باشم
که در شب بوسه اي بر گل بود با شبنم
تشنگي ميگرفت از سبزي دنيا
با باران
ميخواستم آسمان باشم
گسترده اي سخاوتمند و آبي
که آزاد بود و رها
بي انتها بود و بيکرانه
آسمان
روحم را طلب ميکرد
من روح خويش به او مي بخشيدم
اما
دنيايم خاکي بود
در کره اي مدور محدود در مرزها
با رسوم خاکي
من از اينجا نيستم شايد
قلبم اسمان را فرياد ميزند
روحم آسمان را ميجويد
و اگر جايي باشد در زمين مرا
شايد قطعه اي درخاک خواهد بود
براي مردن
من آسمان را زندگي ميکنم
فرزانه شیدا/ف.شیدا
آزرده دل
اگر آزرده مرا میخواهی
بهترین روز همین امروز است
دل که افتاده بپایم بسکوت
همچو ماهی که ز تنگ افتاده
میزند پر پر خاموش و غمین
در کف خاک ، قلب ماهی وش من
زندگی گربهء وحشی سیاه
منتظر بود چنین روزی را
آب شفاف که بود تک امید ماهی
عاقبت از نگهش جاری شد
قطره در قطره ء اشک
تنگ خالی به چه خواهد ارزید
ماهی دل به زمین افتا ده است
و دگر آب حیات تنگ خالیست فقط
آب جاری شده بر روی زمین
دگر این پایان است
بر امیدی که بهر قطرهء اشک
ار نگاهش افتاد
قلب ماهی وش من
میزند پر پر خاموش و غمین
در کف خاک
قلب آزردهء منهم گوئی
زندگانی ز نگاهش افتاد
قلب آزردهء من
قلب آزردهء من
فرزانه شیدا /ف.شیدا
بهترین روز همین امروز است
دل که افتاده بپایم بسکوت
همچو ماهی که ز تنگ افتاده
میزند پر پر خاموش و غمین
در کف خاک ، قلب ماهی وش من
زندگی گربهء وحشی سیاه
منتظر بود چنین روزی را
آب شفاف که بود تک امید ماهی
عاقبت از نگهش جاری شد
قطره در قطره ء اشک
تنگ خالی به چه خواهد ارزید
ماهی دل به زمین افتا ده است
و دگر آب حیات تنگ خالیست فقط
آب جاری شده بر روی زمین
دگر این پایان است
بر امیدی که بهر قطرهء اشک
ار نگاهش افتاد
قلب ماهی وش من
میزند پر پر خاموش و غمین
در کف خاک
قلب آزردهء منهم گوئی
زندگانی ز نگاهش افتاد
قلب آزردهء من
قلب آزردهء من
فرزانه شیدا /ف.شیدا
آزادی
●
در خیالی به بلندای امید
حیله ای بود و فریب
رفتن و جستن آن نام سپید
که به چشم منو تو
یک کبوتر شد و بر بام پرید
شرح آزادی انسان افسوس
در همه شهر و دیار
از سر بستن پرهائی بود
که ز قلب منو تو می ر وئید
دل ما زندانی ست
بر دل عاشق ما بالی نیست
دست ویران گر این عصر جدید
بندها بر دل عشاق کشید
روح آزادهء ما رفت بباد
آدمی بی دل و بی عشق دریغ
همه آن رشتهء پیوند برید
قرن آزادی انسان افسوس
عشق را از همه دلها دزدید
ما به بیگانه شدن خو کردیم
روح ما در خود و در خویش خزید
و جدا بودن ما
تا به بیگانگی مادر و فرزند رسید
و کنون آزادیم
آه آری آزاد
تا در این قرن تمدن همگی
یکه باشیم و غریب
و هر آن دل که پری باز نمود
یا که در عشق طپید
قفسی بیش ندید
بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست
که غم خویش نداشت
غرقه در خویش نبود
از من خویش رهید
و به آن گلشن پیوند ز عشق
همچو خورشید دمید
سبزی عاطفه را رنگی داد
به سحرگاه محبت تابید
تا به همراه دل عاشق ما
به همان گرمی دیروز رسید
به همان شعله ی عشق
و به آن پیوندی ، که به آئین وجود
معنی بودن داد
و دگر باره به عشق
گرمی و لذت هستی بخشید
فرزانه شیدا- Farzaneh Sheida- 1375
در خیالی به بلندای امید
حیله ای بود و فریب
رفتن و جستن آن نام سپید
که به چشم منو تو
یک کبوتر شد و بر بام پرید
شرح آزادی انسان افسوس
در همه شهر و دیار
از سر بستن پرهائی بود
که ز قلب منو تو می ر وئید
دل ما زندانی ست
بر دل عاشق ما بالی نیست
دست ویران گر این عصر جدید
بندها بر دل عشاق کشید
روح آزادهء ما رفت بباد
آدمی بی دل و بی عشق دریغ
همه آن رشتهء پیوند برید
قرن آزادی انسان افسوس
عشق را از همه دلها دزدید
ما به بیگانه شدن خو کردیم
روح ما در خود و در خویش خزید
و جدا بودن ما
تا به بیگانگی مادر و فرزند رسید
و کنون آزادیم
آه آری آزاد
تا در این قرن تمدن همگی
یکه باشیم و غریب
و هر آن دل که پری باز نمود
یا که در عشق طپید
قفسی بیش ندید
بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست
که غم خویش نداشت
غرقه در خویش نبود
از من خویش رهید
و به آن گلشن پیوند ز عشق
همچو خورشید دمید
سبزی عاطفه را رنگی داد
به سحرگاه محبت تابید
تا به همراه دل عاشق ما
به همان گرمی دیروز رسید
به همان شعله ی عشق
و به آن پیوندی ، که به آئین وجود
معنی بودن داد
و دگر باره به عشق
گرمی و لذت هستی بخشید
فرزانه شیدا- Farzaneh Sheida- 1375
آخـرین بـرگ دفتـرمـن بـود
ایـن بــرگ کــه
خــزان برگــهای دفتــرم شــد !
زمستــان سرد و ساکت لــبهایــم را
به استــقبال رفتــه ام
در سـردی خزان بی تو بودن
گوئی بـرگ زردیســت
افتــاده از نگاه عشــق
امــا
دفــتری دیگــر خواهــم گشــود
تا شایــد بهــار را سلام گــوید
و چون هـــمیشه
همدم شبـــهایم شــود
تا در جــشـن شبـانــهء
منو آســمان و شــب
قلــم را بیــاری خویش باز خوانم
و باز قــطره ای
از چــای ســـرد شده بنوشم
و باز بــگویــم
در واژهای... در نوشتــه های غمنـاک
در قطره های اشــک
بــی تو هیچــم
و تابستــان عشـــقــم را
باز پـس میخواهــم
گرمــای محبتـت را
خورشــید گرما بخش امیــدم را
در کجــا بجــویــم
دفتــری را کــه بـرگ بهـارین و
آغــاز دوباره عشــق باشد
تا دوباره بنــویســم
دوســتت دار!
بــــرگـــــرد!
تا دوباره بـرگــــها
رنگ خــزان جــدائی نـــگیــرنــد
و خــندان باشنــد از با تو بــودنـها
تا شــایــد روزی
بازگــردی و باز خــوانی
که عشـق بی تو نیــز با من بــود
آری دفتــری دیــگر خواهــم گشــود
باز با عشــق تو
حتــی در بـــی تـــو بــودنـــهــا
فرزانه شیدا(ف.شیدا)
ایـن بــرگ کــه
خــزان برگــهای دفتــرم شــد !
زمستــان سرد و ساکت لــبهایــم را
به استــقبال رفتــه ام
در سـردی خزان بی تو بودن
گوئی بـرگ زردیســت
افتــاده از نگاه عشــق
امــا
دفــتری دیگــر خواهــم گشــود
تا شایــد بهــار را سلام گــوید
و چون هـــمیشه
همدم شبـــهایم شــود
تا در جــشـن شبـانــهء
منو آســمان و شــب
قلــم را بیــاری خویش باز خوانم
و باز قــطره ای
از چــای ســـرد شده بنوشم
و باز بــگویــم
در واژهای... در نوشتــه های غمنـاک
در قطره های اشــک
بــی تو هیچــم
و تابستــان عشـــقــم را
باز پـس میخواهــم
گرمــای محبتـت را
خورشــید گرما بخش امیــدم را
در کجــا بجــویــم
دفتــری را کــه بـرگ بهـارین و
آغــاز دوباره عشــق باشد
تا دوباره بنــویســم
دوســتت دار!
بــــرگـــــرد!
تا دوباره بـرگــــها
رنگ خــزان جــدائی نـــگیــرنــد
و خــندان باشنــد از با تو بــودنـها
تا شــایــد روزی
بازگــردی و باز خــوانی
که عشـق بی تو نیــز با من بــود
آری دفتــری دیــگر خواهــم گشــود
باز با عشــق تو
حتــی در بـــی تـــو بــودنـــهــا
فرزانه شیدا(ف.شیدا)
آخر چرا
بــا مــن بــگو آخــــر چــرا ؟
آرامشــــم و یـــران شــــده
آرام دل آرام جــــان
در قــلـب مــن حیـــران شده
در خــــلوت تنـــهائـــیـم
هـــر لـــحظه مـی بارم ز دل
هـــر روز هــر لــحظه چـــرا ؟
بر دیـــده خــــون دارم زدل ؟
دل در هـــوایـــت مـــیطـــپد
روحـــم تـــرا دارد طلــــب
با مــن بــمان ای هــمنفس
در زنــدگــی در روز و شـب
دل میـــطپد از عشــق تـــو
گـــر تــاکنــون هـم زنــده ام
بــاور نـــمیــــداری مـــگر
عشـــق تــرا مــن بنـــده ام
از مــن جـــدا هــرگـز مشـو
تــا ایــن طـــپش مـانـد بـدل
گــر تـــو روی دل میشــــود
از ایـــن طپیـــدنـــها خجــــل
هــرگز نــمی خــواهم ز تــو
یک لــحظه هم غافل شـوم
بــا روح جــانــــم بـا تــوام
همــراه تــو کامل شـوم
فرزانه شیدا / FSheida
آرامشــــم و یـــران شــــده
آرام دل آرام جــــان
در قــلـب مــن حیـــران شده
در خــــلوت تنـــهائـــیـم
هـــر لـــحظه مـی بارم ز دل
هـــر روز هــر لــحظه چـــرا ؟
بر دیـــده خــــون دارم زدل ؟
دل در هـــوایـــت مـــیطـــپد
روحـــم تـــرا دارد طلــــب
با مــن بــمان ای هــمنفس
در زنــدگــی در روز و شـب
دل میـــطپد از عشــق تـــو
گـــر تــاکنــون هـم زنــده ام
بــاور نـــمیــــداری مـــگر
عشـــق تــرا مــن بنـــده ام
از مــن جـــدا هــرگـز مشـو
تــا ایــن طـــپش مـانـد بـدل
گــر تـــو روی دل میشــــود
از ایـــن طپیـــدنـــها خجــــل
هــرگز نــمی خــواهم ز تــو
یک لــحظه هم غافل شـوم
بــا روح جــانــــم بـا تــوام
همــراه تــو کامل شـوم
فرزانه شیدا / FSheida
اشتراک در:
نظرات (Atom)
پژواک اندیشه در فراسوی مرزها
تاریخ بشر، داستان مبارزه بیپایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، میتواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...
بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان
کتاب انسانگرایی در برابر امپریالیسم - اختلاف نظرهای ارد بزرگ و دوگین
کتاب تفاوت های بارز اتوپیای جزیره اُرُدیسم با اتوپیای کشور جهانی هاکسلی
کتاب شباهت های فلسفه ارد بزرگ و مدل حالت پایدار
کتاب تفاوتهای اساسی، دیدگاههای زیست محیطی فیلسوف اُرُد بزرگ و ترامپ
کتاب تفاوت های بارز اتوپیای جزیره اُرُدیسم با اتوپیای کشور جهانی هاکسلی
کتاب شباهت های فلسفه ارد بزرگ و مدل حالت پایدار
کتاب تفاوتهای اساسی، دیدگاههای زیست محیطی فیلسوف اُرُد بزرگ و ترامپ
- فلسفه اُرُدیسم چیست ؟ Orodism
- بازتاب جهانی فلسفه اردیسم Reaction of the World to the ORODISM Philosophy
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور هندوستان The philosophy of Orodism in India
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور آمریکا The philosophy of Orodism in United States
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ازبکستان The philosophy of Orodism in Uzbekistan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کلمبیا The philosophy of Orodism in Colombia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور لهستان The philosophy of Orodism in Poland
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور تاجیکستان The philosophy of Orodism in Tajikistan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور افغانستان The philosophy of Orodism in Afghanistan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور مراکش The philosophy of Orodism in Morocco
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور برزیل The philosophy of Orodism in Brazil
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نیجریه The philosophy of Orodism in Nigeria
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نائورو The philosophy of Orodism in Nauru
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور لیبی The philosophy of Orodism in libya
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور بلژیک The philosophy of Orodism in Belgium
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور سریلانکا The philosophy of Orodism in Sri Lanka
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور فیلیپین The philosophy of Orodism in Philippines
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کنگو The philosophy of Orodism in Congo
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ژاپن The philosophy of Orodism in Japan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اتیوپی The philosophy of Orodism in Ethiopia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کرواسی The philosophy of Orodism in Croatia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور جمهوری چک The philosophy of Orodism in Czech Republic
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور گینه استوایی The philosophy of Orodism in Equatorial Guinea
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور صربستان The philosophy of Orodism in Serbia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور دانمارک The philosophy of Orodism in Denmark
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور مالزی The philosophy of Orodism in Malaysia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اکوادور The philosophy of Orodism in Ecuador
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور قزاقستان The philosophy of Orodism in Kazakhstan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور هائیتی The philosophy of Orodism in Hait
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور هندوراس The philosophy of Orodism in Honduras
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور تانزانیا The philosophy of Orodism in Tanzania
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور سوئیس The philosophy of Orodism in Switzerland
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نپال The philosophy of Orodism in Nepal
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور تایلند The philosophy of Orodism in Thailand
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ایتالیا The philosophy of Orodism in Italy
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور گرجستان The philosophy of Orodism in Georgia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور آفریفای جنوبی The philosophy of Orodism in South Africa
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور بلغارستان The philosophy of Orodism in Bulgaria
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کنیا The philosophy of Orodism in Kenya
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کامرون The philosophy of Orodism in Cameroon
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کره جنوبی The philosophy of Orodism in South Korea
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نروژ The philosophy of Orodism in Norway
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور مکزیک The philosophy of Orodism in Mexico
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اندونزی The philosophy of Orodism in Indonesia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در جمهوری آذربایجان The philosophy of Orodism in Azərbaycan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور انگلیس The philosophy of Orodism in England
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور عراق The philosophy of Orodism in iraq
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور آلمان The philosophy of Orodism in Germany
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور پورتوریکو The philosophy of Orodism in Puerto Rico
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور غنا The philosophy of Orodism in Ghana
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اسپانیا The philosophy of Orodism in Spain
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور فرانسه The philosophy of Orodism in France
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ترکیه The philosophy of Orodism in Turkey
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور روسیه The philosophy of Orodism in Russia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور بنگلادش The philosophy of Orodism in Bangladesh
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور پاکستان The philosophy of Orodism in Pakistan
- زندگینامه فیلسوف حکیم ارد بزرگ ( بنیانگذار فلسفه اُرُدیسم Orodism)
-
شجاعت اخلاقی اندیشه: ارد بزرگ و چو وان آن در گفتگو در طول تاریخ، متفکرانی بودهاند که زندگیشان نمونهای از قدرت - و هزینه - گفتن حقیقت ...
-
تصور کن... یک روز سرد زمستانی است، درست مثل همان روزهایی که سوز سرما تا مغز استخوان نفوذ میکند و هر کسی به دنبال پناهگاهی گرم میگردد. در...