۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

مرکز انجمنهاي تخصصي - داستانهایی از تاریخ ایران!

بازیهای ورزشی تیس کوپان 291 سال پیش از المپیک در ایران :smile:

اونتاش گال پادشاه سرزمین ایلام ( نام قدیم سرزمین ایران ) در 1265 سال پیش از میلاد ، دو فرزند داشت به نامهای تیس و کوپان این دختر و پسر که دو قلو بودند همواره بر سر تواناییهای خویش جنگ و ستیز داشتند .
پدر یک دوره مسابقات ورزشی بین این دو برگزار نمود . پس از آن مسابقه پادشاه اونتاش گال بر آن شد این کار را به شکل بسیار گسترده تری انجام دهد و از این رو در همان محل که امروزه به نام تیس کوپان ( در نزدیکی بندر چابهار ) شهرت دارد مسابقات جهانی تیس کوپان را هر ساله برگزار می نمود یعنی 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان .
نکته مهم این است که این مسابقات ۷۱۵ سال یعنی تا پایان دودمان مادها در ایران ادامه یافت .


مسابقات تیس کوپان ( 1265 تا 550 پیش از میلاد مسیح )
اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شهر نیمروز (در افغانستان کنونی ) بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال 1265 پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردهای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جهان به تیس کوپان ( محلی در نزدیکی چابهار کنونی ) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند .
مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد . و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپان صرفا ورزشی بود اما در بازیهای المپیک یک جشن مذهبی بود که برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن مربوط به او برگزار می‌شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات همه اهل شهر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان هم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنهاست .
آوردهای تیس کوپان هر سال در فصل پاییز از پانزده مهر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت . باستانشناسان معتقدند پایان فصل تابستان و کشاورزی باعث می شد همه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردها در نه دسته ، در رشته های کشتی ( تنها برای مردان ) ، تیر و کمان (زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان (مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر های چوبی آن مسابقات امروزه از تپه باستانی تیس کوپان بدست آمده ، شمشیر بازی هم برای زنان و هم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و به شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان ) برگزار می شد .
جوایز تنها به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردها در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به هر یک از قهرمانان صدفی پر از مروارید اهدا می گشت صدف ها را از جزیره لاوان می آوردند .
* تیس کوپان را به این شکل هم می نویسند طیس کوپان

http://irantarikh.mihanblog.com/post/42


نخستین پادشاه ایران
نخستین پادشاه ایران دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .


بهار سال 728 پیش از میلاد بود جهان در تب و تاب ایجاد و زایش بزرگترین تمدن تاریخ خویش قرار داشت . سواران بسیاری به سوی هگمتانه روان بودند همه بر این باور که باید دست در دست یکدیگر کشوری یگانه را بنا نهند . در این بین جوانی خوش سیما و بلند نظر نگاه همه ریش سفیدان را شیفته خود ساخته بود همه ایمان داشتن او می تواند چنین کار بزرگی را به سامان برساند .

دیاکو از تیره ماد ( یکی از سه تیره ایرانی پارت ، ماد و پارس )بود مردم او را به خردمندی و دادگستری می شناختند و برای بر طرف شدن دعاوی بزرگ خویش از او کمک می خواستند . ریش سفیدان سه تیره آریایی در فصل رویش شقایق های سرخ ، دیاکو نخستین فرمانروای ایران را برگزیدند . در آن مجلس دو زن هم در میان ریش سفیدان و بزرگان بودند که هر دو از تیره پارت و پهلوی بودند سه روز پس از انتخاب دیاکو به فرمانروایی از نزدیک با او دیدار کردند و به او گفتند در آشور زنان تحت فشار سارگون (سارگن) هستند و هیچ حقی ندارند آیا تو هم به آن راه خواهی رفت که اگر اینطور باشد دوستی میان ما نیست دیاکو با وجود جوانی گفت ایران سرزمین آزادگان خواهد بود در آزادگی و وارستگی هر که بلندتر باشد میدان بزرگتری در اختیار خواهد داشت .

دیاکو 53 سال پادشاهی کرد و همه در او دادگستری و گذشت را به نیکی دیدند چنانچه ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . دیاکو توانست با پادشاهی شایسته خویش پایه اتحاد جاودانه سه تیره بزرگ آریایی ایران را بریزد که امروز همه ما به این همبستگی افتخار می کنیم .

http://irantarikh.mihanblog.com/post/37



ما همه نادریم :-o

خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟

نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .

هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟

مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.

از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . " ما همه نادریم "


و به سخن ارد بزرگ : کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند .

اگر خوب گوش هایمان را تیز کنیم فریاد های سربازان ایران را باز هم می شنویم " ما همه نادریم "

http://irantarikh.mihanblog.com/post/29



فرگون زیبا

فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه . در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟


بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !

آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمی کنید ؟ !

فرگون زیبا گفت : من نیازی به کمک دیگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن می دانم که آنها را به خدمت بگیرم . زنان رومی و چینی و یونانی را هم که می بینید پیشکش سرزمین های دیگرند به پادشاه ایران و من تنها مواظب آنانم تا آسیب بیشتری به آنها نرسد .

زن دیگری می پرسد : مگر پیشتر چه آسیبی دیده اند ؟

فرگون زیبا می گوید دوری ! دوری از شهر و دیار شان ! این بزرگترین آسیب است .

آن زن دست به گیسوی فرگون می کشد و می گوید حالا می فهمم برای چه همه تو را دوست دارند . به گفته دانای ایرانی (( ارد بزرگ )) : نامداران ماندگار آنانی اند که سرشتی نیکو و دلی سرشار از مهر دارند .

http://irantarikh.mihanblog.com/post/31



خورشید سربازان اشک نهم


مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .
فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند .
از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشک در چشمان باغبان گرد آمد .
مهرداد دوم ( اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازان خویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند .

اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست .

http://irantarikh.mihanblog.com/post/22



تنها برای نگهبانی از ایران و مردم :-o

بر روی شمشیر فرهاد دوم ( پادشاه ایران از دودمان اشکانیان ) این جمله از بانو ورتا بود : تنها برای نگهبانی از ایران و مردم سرزمین بجنگ . یکی از مغ های پیر زرتشتی به پادشاه ایران گفت چرا این سخن بر روی شمشیر است ؟ پند بزرگان باید در اندیشه و دل ما باشد نه بر دست ساخته های ما . فرهاد دوم نگاهی به شمشیر نمود و گفت این جمله را هر بار می بینم به من می گوید راه درست چه و کجاست و بدین گونه در بیداد زمانه گم نمی شوم . در این باره ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی می گوید : یادآوری آرمانها ، از بیراهه روی بازمان می دارد .


آن مغ خود از یاد برده بود که چرا آتش در آتشکده همیشه روشن است . آیا جز برای یادآوری اندیشه های آنان است ؟! .

http://irantarikh.mihanblog.com/post/15



نجابت آزرمیدخت :smile:

در پگاه نخستین روز بهمن ماه آزرمیدخت ، سی و دومین پادشاه ساسانی پس از چهار ماه پادشاهی تنها بخاطر نجابتش و این که تن به خواسته های زیرکانه و پیاپی فرخ هرمز فرمانروای خراسان نداد و همسر او نشد بدست رستم پسر فرخ هرمز کور شده و از کاخ رانده شد رستم می پنداشت پدر پیرش را ملکه ایران از پای درآورده است حال آنکه آزرمیدخت پاکتر از گلهای لاله بامدادان بود .

نجابت او بر کسی پوشیده نبود و به گفته ارد بزرگ اندیشمند فرهیخته ایران زمین : زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . اما این زیبایی را کسی بر پادشاه ایران برنتافت و او با چند نفر از نزدیکان خویش به کاروانسرایی بین شاهرود و سبزوار رفته و تا آخر زندگی همانجا ماند .

http://irantarikh.mihanblog.com/post/25



همراهی با مردم

شبی بازرگانان شیراز میهمان یعقوب لیث صفار پادشاه ایران بودند . بازرگانی با نیش خند گفت مردم بدنبال بیچارگی هستند آن ها نام شما را هر روز هزار بار بر زبان می آورند چون می پندارند شما دشمن خلیفه هستید . حال آنکه ما از داد و ستد با دربار خلیفه سود کلانی می بریم . یعقوب بدو گفت مردم نیک می گویند من هم همان می کنم که می گویند . بازرگان به آرامی گفت ولی قربان مردم سود و زیان خویش را نمی دانند . یعقوب گفت مردم به من می گویند چه کنم نه سود و زیان آنها . من سرباز مردم هستم و دست خلیفه را از ایران کوتاه کرده و می کنم . همراه بودن نظر یعقوب با دیدگاه مردم مرا به یاد این جمله اندیشمندانه ارد بزرگ می اندازد که : خواست فرمانروا باید هم آهنگ با مردم باشد پیشداری او به نابودی اش می انجامد .


یعقوب لیث صفار آزاد مردی بود که به ندای مردمش گوش فرا داد و آنها را در راه آزادی از چنگال خلیفه بغداد رهبری کرد . برای همین در تمام زمان ها محبوب ایرانیان است .

http://irantarikh.mihanblog.com/post/12


ماخذ : http://www.centralclubs.com/forum-f139/topic-t58645-24.html

كلمنت استون

http://cornerstone.wwwhubs.com/CS.JPG
Clement Stone

شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد . كلمنت استون


نگاه ما به خود تابع چه عوامل و شرایطی است . اگر تابع شرایط خارجی همانند دید مردم باشد ما هموراه در یک بدهکاری شوم بسر می بریم . چون همیشه می پنداریم کمبودی در ما هست و آن را باید از چشم مردم بدور نگاه داریم .
هر روز بیشتر ظاهر سازی می کنیم و بدینسان رشد و باروری را در درون خویش بمرور می کشیم .
اما عده ایی هستند که نگاه به خود را از درون خویش آغاز می کنند . آنها سیر تکاملی خویش را می بینند و همواره سعی می کنند مسیر بالندگی و رشد خویش را بسنجند . این گونه افراد دارای رشدی تدریجی اما پایدار هستند شاید آنها در جوانی همانند گروه اول ( که خیلی زود موقعیت اجتماعی مناسبی بدست می آورند ) رشدی نکنند اما بمرور از گروه اول پیشی گرفته و مسیر ترقی خویش را طی می کنند . گروه سومی هم هستند که رشد آنها بسیار نازل است آنها در جوانی به سبب همراهی دوستان جوان خود در یک مسیر خوب قرار می گیرند اما بمرور بجای آنکه درون خویش را بپرورند تا رشد بیرونی داشته باشند از زمین و زمان کمک می گیرند تا درون خویش را نابود سازند !
این گونه افراد همواره به آدمهای گروه اول نزدیک می شوند تا در رشد آنها سهیم شوند !
آنها پیش از شروع هر کار آیه یاس می خوانند نگاه آنها از محافظه کاری شروع شده تا حرکت های شوم خود آزاری پیش می رود . جمله بسیار زیبایی متفکر کشورمان ارد بزرگ (Orod Bozorg) دارد که مصداق حال گروه سوم است او می گوید : آنکه ترانه زاری کشت می کند ، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند .

گروه اول رشد خویش را در دورویی و خوب نشان دادن سیمایشان به دیگران می بینند .
گروه دوم مسیر رشد خود را از درون همواره مدیریت می کنند .
گروه سوم رشد خویش را انکار نموده و بدنبال دوستانی هستند که خلع رشد آنها را پر کنند .

کلمنت استون(Clement Stone) می گوید : شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد .
این سخن را هر سه گروه خیلی خوب درک می کنند همه ما رشد و پایداری خویش را می توانیم حدس بزنیم .
نکته آخر آنکه باید به توانایی های خویش ایمان بیاوریم و بر این اساس آینده را بسازیم .


9نکته از حال وروز داستان نویسی وادبیات ما/ به قلم جناب آقای محمد محمد علی- تهیه وتنظیم فرزانه شیدا


*۹نکته از حال و روز داستان نویسی ما*ـ:


پاسخ به چند پرسش خطيب بی مخاطب به قلم جناب آقای( محمد محمدعلی)

یک— در یک کلام کیفیت و کمیت داستان نویسی ایران

رو به دگرگونی است. حوادث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنری

دو سه دهه اخیر از جمله حوادث انقلاب، جنگ و سپس در دهه ۷۰ باز شدن روزنه یی هر چند اندک،

رو به توسعه سیاسی به غنای شکلی و تنوع مضمونی در داستان نویسی ایران مدد رسانده است.

ترجمه تعداد قابل توجهی از آثار مهم نقد ادبی و طرح پرسش ها و پاسخ های گوناگون ساختار شناسانه و

بافتارشناسانه(بافت *) در رونق بخشیدن به جلسات نقد و بررسی کتاب
و میدان دادن به علاقه مندان نقد ادبی در حوزه های مختلف پیرامونی موثر بوده است.

برخی نقطه اوج این تحول را در دهه۷۰ و زمینه ساز خیزش آن را دهه ۶۰ می دانند،

اما در خصوص ادبیات داستانی و به طور کلی علوم انسانی هیچ چیز در قطعیت و یقین نیست.

چه بسا حوادث ناگوار دودهه پیش، زمینه ساز لطمات جبران ناپذیر آثاری باشد

یا بشود که از پی می آید.

دو— به رغم عقب ماندگی ها و کاستی های مشهود، روند داستان نویسی

ایران با دودهه تاخیر چندان جدا از داستان نویسی جهان نیست.

به عبارت دیگر این خلأ در سیاست، اقتصاد و دیگر زمینه ها از جمله مباحث فرهنگی و هنری
نیز مشهود است.
اگر بگوییم عصر خلاء در مکاتب را پشت سر می گذاریم یا در اوج بلاتکلیفی و اندروای
دوزخی قرار گرفته ایم پر بیراه نگفته ایم.

با طرح مساله مدرنیته و جلوه های رنگارنگ پست مدرن، جهان ادبیات،
نگویم به مقابله با مکاتب مالوف برخاسته بلکه به نوعی آن را پس زده یا
بخشی از آن را به بوته فراموشی سپرده است.
آثار منتشرشده از نویسندگان روز اروپایی امریکایی و آسیایی حاکی
از آن خلاء جدی ست که با سرانجام خود پس از رفع بحران به مکتب جدیدی می انجامد،
یا بر بحث مکاتب شناخته شده پیشین صفحاتی می افزاید و به دایره المعارف ها انتقال می دهد.
اکنون نویسندگان سعی می کنند با برداشت های جدید خود از زندگی و سازوکار نو،
همراه رایانه و اینترنت بنویسند.

در ایران هم قضایا کم و بیش به همین شکل هاست که سرفصل هایش را می دانید و
از آن گریزی نیست. عقب مانده ها بیخ دیوار می مانند و محکوم به شکست اند.

سه— اخیراً خبرنگاری از من پرسید چرا زمان بیشتر داستان هایی که چاپ می شود
مربوط به سال های قبل است؟ این پرسش به رغم نقطه روشن درون خود
مثل این می ماند که از نویسنده یی بپرسند تو چرا از رویدادهای روز می نویسی،
مگر گذشته یی نداری که از امروز می نویسی؟ یا چرا از گذشته بریده یی؟
مگر تو در کودکی رنج فقر و فاقه را نچشیده یی؟
مگر تو از زیر بته به عمل آمده یی که آثارت پشت و پناه ندار
د و معطوف به گذشته خودت و دیگران نیست و…
به یقین و اعتماد من این چیزها مربوط به نوع اثر (درخواست اثر) و سلیقه و پسند و اندیشه
نویسنده است.
هر کدام از نویسندگان مطرح و استخوا ن خرد کرده، یکی چند اثر دوباره گذشته
و چند اثر از حوادث اخیر و روز دارند.
نگاه کنید به آثار برگزیدگان داستان نویسی چند سال اخیر در ایران و جهان.
اکثر آنها در حال و هوای معاصر و امروز معاصرنوشته اند و گوشه چشمی هم به گذشته داشته اند.
البته جاده دوطرفه است.
در ایران از استاد احمد محمود گرفته تا خود بنده، اکثر رمان ها
و داستان های کوتاهم در حوالی انقلاب و پس از انقلاب پرسه می زند.
فقط داستان بلند «رعد و برق بی باران» است که سراسر در عصر احمدشاه و رضاشاه می گذرد.
بحث اصلی نحوه به کارگیری گذشته در امروز است یا چگونگی ربط امروز به گذشته یا آینده.
نگاه کنید به آثار کونترکراس، ایزابل آلنده، میلان کوندرا و دیگران و دیگران.
اگر نویسنده بتواند از گذشته تقویمی و تاریخی در ارائه بهتر و هنری تر آثارش سود ببرد
روند طبیعی تکامل را پیموده است
* گاهی لازم است گذشته را ثبت کرد*.
نحوه زندگی و مناسبات بین شخصیت ها و تیپ هایی که در این کشور می زیسته ان
د خود مقایسه ارزشمندی است با نتایجی که گاه ممکن است تاثیرگذاری اش به مراتب عمیق ت
ر از وصف حال و پرداختن به مسائل حاد روز باشد که بعضاً اندکی بعد، از درجه اعتبار ساقط
می شود،
یا رنگ عوض می کند و هنرمند می بیند چنانچه زود قضاوت نمی کرد رودست نمی خورد.
در خصوص ادبیات روز و ادبیات معاصر نیز باید از خود پرسید:
ادبیات معاصر از چه تاریخ شروع و در کجا ختم می شود؟
_______________________________
آیا در عرف بین الملل دوره محمدرضاشاه (شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷)
معاصر است یا مربوط به گذشته های دور؟
آیا از مشروطه به بعد تا عصر رضاشاه را معاصر می دانیم و دهه ۷۰ را امروز تلقی می کنیم؟
چهار— در حوالی پیش و پس از انقلاب، تجربه چاپ آثار سیاسی و شتاب زده باب روز داشتیم.
آن داستان ها خوراک ماکولی بودند، باب دندان سیاسی کاران ادبی که دیگر
هیچ رد و نشانی از آثار آنها نیست.گو که پرداختن به مسائل بنیادین و بیان تضادهای
عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جزء وظایف و تعهدات نویسندگانی است
که نبض شان همراه مردم به تپش درمی آید و…
اما هنرمند واقعی به آثاری ارج می گذارد که واقعیت های تاریخ دار سیاسی - اجتماعی روز را
در درون خود ماندگار می کند و نوشته یی بدون تاریخ روز می آفریند.
چنانچه ما نتوانیم از جزء امروز به کل فرداهابرسیم از مقوله هنری تا حدود زیادی عقب می مانیم.
پنج— نویسندگان ۲۰ساله ما نه انقلاب را دیده اند و نه جنگ را تجربه کرده اند.
پس با نویسندگان ۲۰ساله، ۲۰ سال پیش ما تفاوت چندانی ندارند.
هر دو از بی تجربگی در خصوص این دو پدیده بی بهره اند.
ما نیز در ۲۰ سال گذشته، نویسندگان ۲۰ساله خود را نویسندگان موفق و الگوهای خوبی
نمی دانستیم.
نه ما بلکه پسند جهان نیز از نویسندگان ۲۰ساله انتظار بیش از حد ندارد.
مگر به استثنا که به هر حال استثناها قاعده نیستند.
آنها عمدتاً باید به زیاد نوشتن و زیاد خواندن تشویق شوند.
زیاد خواندن و کم نوشتن تعادل بین مهارت دست و خلاقیت ذهن را بر هم می زند.
این یک بحث تجربی است. من بارها در کارگاه به آن اشاره کرده ام.
وقتی خیلی خوب می خوانی و کم می نویسی مهارت و هماهنگی دست را از دست
می دهی و می روی طرف نقد و تئوری های ادبی که اگر باز هم زیاد بنویسی
می شوی منتقد داستان و در روزنامه ها و مجله ها آثارت را چاپ می کنند و
اگر خوب بخوانی و کم بنویسی می شوی منتقد شفاهی که عمدتاً باید در محافل خانوادگی
یا پشت میز کافه تریا برای دوستانت از فلان کتاب حرف بزنی.
جوان ها باید تعادلی بین مهارت دست و مهارت ذهن خود ایجاد کنند.
کسی که زیاد می نویسد همیشه با دست پر می آید جلو و امکان حذف و اضافه برایش فراهم است،
اما کسی که کم گو و گزیده گو است
امکان دارد بر اثر یک حادثه آن گزیده ها را بگذارد کنار. از نظر من نویسندگی و نوشته
مثل سرمایه دار و پول است.
کسی که سرمایه دارد، سود بیشتری می برد تا کسی که سرمایه ندارد.
حالا می ماند اینکه سرمایه را در چه بخشی به کار اندازی.

شش — یک بحث تازه، آیا تا به حال صادق هدایت را
با جواد فاضل مقایسه کرده اید؟ اگر نکرده اید بدانید
جواد فاضل (۱۳۴۰-۱۲۹۳) ۴۷ سالعمر کرده است
و صادق هدایت (۱۳۳۰-۱۲۸۱) ۴۹ سال.
هر دو بیش از چهل اثر کوتاه و بلند نوشته اند.
هر دو در زمان خود مشهور شده اند. بحث ما بر سر سرمایه دار و سرمایه است
هر دو سرمایه دار بوده اند.
هر دو در عصر خود تا سر حد جان کار کرده اند،

یکی با فروش کتاب هایش پول فراوان به دست آورده است و دیگری با چاپ آثارش اعتبار
اندیشگی کسب کرده است و…
اشاره من این است که زیاد نوشتن لزوماً به بیراهه رفتن نیست.

نمونه های خارجی فراوان است که نویسندگان هم به کمیت فکر کرده اند هم به کیفیت
.
آن که نویسنده است به یکی دو کتاب راضی نمی شود، چون نویسنده است و چاره یی ندارد جز نوشتن
و در معرض قضاوت قرار گرفتن.

هفت— برگردیم بر سر بحث قبلی، جوانان ۲۰ ساله یا تازه از دبیرستان
فارغ التحصیل شده اند یا در دوران سربازی به سر می برند یا در دانشکده یی دانشجویند
و احیاناً یکی دو داستان کوتاه چاپ کرده اند یا در حال آماده شدن برای مجموعه یی هستند.
علی القاعده همان قدر که کتاب ها را توانسته اند بخوانند، توانسته اند بر دانش
داستان نویسی خود (تجربی و تئوری) بیفزایند.

از بین جوان ها، آنهایی موفق بوده اند که زندگی را بیشتر از هم نسلان

خود تجربه کرده اند و به قول معروف بیشتر از بهاران یا پاییزان عمرشان زندگی کرده اند.
حادثه بر آنها حادث شده و غم و اندوهان بیرونی، خشم و دردی درونی
در آنها پدید آورده است که ما اسمش را می گذاریم دستیابی به عتیقه های بیرونی یا درونی.

البته چنین کسانی اندک بوده اند و البته همان ها هستند

که پس از پشت سر گذاشتن ناملایمات و درونی کردن دردهای شخصی

به دردهای عمومی، در برابر ناملایمات بزرگ تر آینده دوام می آورند و

البته اگر حادثه ناگواری بر آنها حادث نشود، توشه راه (سرمایه) برمی دارند
برای روز مبادا، تا کی و کجا آن سرمایه به کار آید. این گونه افراد بسیار مقتصد
می شوند.
هیچ برگی از آثار خود را دور نمی ریزند.

با ظاهری آرام و درونی پریشان در بین مردم می چرخند و در تکمیل شخصیت خود و
داستان هایشان می کوشند.
همان ها هستند که عتیقه یی از وجودشان را زودهنگام یا نابهنگام کشف می کنند.

حالا این عتیقه ها یا در محیط خانوادگی و اجتماعات کوچک پیرامونی در وجودشان شکل می گیرد
و عتیقه می شود یا…

به هر حال آن درونی کردن دردهای اجتماعی که جدا از دردهای بزرگ بشری نیست
دستمایه تخیلات شان می شود.
آنها حسی غریب از پیرامون خود دارند. با تمام وجود به میان مردم می روند.
برخی به تجربه های زودرس دست می یابند و در این رهگذر طعم شکست ها یا پیروزی ها را
تا آخر عمر حفظ می کنند، و با همین طعم های گس یا ترش و شیرین است

که وجود خود را سرشار از محبت یا نفرت می کنند. سرگشتگی ها و جست وجوها خاص
دوره جوانی نیست.

هر کس آن عتیقه و تجربه خاص خود را زمانی می یابد که لیاقت آن را دارد.
هر نسل بر پایه تجربیات شخصی و حوادث روزگار خویش آثار خود را پدید می آورد،

و مفاهیم و ارزش های خاص خود را عرضه می کند .

که برخی از آنها به نسل بعد منتقل می شود و برخی در همان نسل باقی می ماند.
رابطه نسل جدید ۲۰ساله فعلی هم جدا از این مناسبات نیست.
حالا گاه بر اثر ورود و گسترش کامپیوتر این جدایی ها یکباره عمیق می شو
د یا بر اثر پسرفت هایی این رابطه ها نزدیک تر می شود.
هشت — در گذشته در دوره دانشجویی و هنرآموزی ما هنوز ته رنگی از رابطه
مرید و مرادی با نوع تدریس حضوری در بین نویسندگان جوان و پیر برقرار بود.

یعنی ما تا چیزی را خوب نمی آموختیم به خود جرات اظهارنظر نمی دادیم.

قدیمی ترها نیز تا فراغت تام و تمام نداشتند اجازه ملاقات نمی دادند.

پیش از نسل ما حتی مقدمه نویسی بر کتاب جوان ها معمول بود که

با ورود نسل ما به جرگه ادبیات (نیمه اول و دوم دهه ۱۳۵۰) این رسم
و این نگاه از بالا برچیده شد تا جایی که مثلاً شما امروز به ندرت می بینید
شاعر صاحب نامی بر مجموعه شعری مقدمه بنویسد یا داستان نویسی بر مجموعه و رمانی…

با ورود نسل سوم به عرصه ادبیات ایران این تحولات شتابی چشمگیر پیدا کرد.

به خوب و بدش کاری نداریم ولی این رسم و رسوم ها برچیده شد به طوری که

وقتی به آستانه انقلاب رسیدیم با تغییر برخی از ارزش های اجتماعی و آیینی

به رغم سمت و سوی مخالف رسانه ها این تحولات شتاب غیرقابل کنترل به خود گرفت
و از میان این شتاب غیرقابل کنترل چیزی به دنیا آمد
به نام «نفی گذشته ادبی» که نتایج آن در ۲۰ سالگان امروزبه بار نشسته و مشهود است.
برخی از داستان نویسان بی کتابی و یک کتابی حتی حاضر نیستند آثار
نویسندگان پنجاه ساله اخیر کشور خودشان را بخوانند، چه رسد به آثار متاخرتر که می رسد .

به ادبیات مشروطه یا پیش از آن به داستان های نظم و نثر قرون گذشته.

اغلب بی کتابی ها هر چه خوانده اند از ترجمه های دست و پا شکسته آثاری است که سال ها است
خود اروپآ ئی ها و امریکایی ها فراموشش کرده اند.
حال آنکه به اعتماد و یقین من تحلیل و تجلیل گذشته داستانی ما در نظم و نثر
احتمالاً راه چاره ما برای خروج از بن بست فعلی است.

نه9 — جدا از آنچه گفتم شاید عمده ترین تفاوت های دو نسل را بتوان در
شجاعت نسل جدید برای چاپ اولین اثر خود به صورت کتاب های ناشر مولف دانست.
به نظر می رسد نویسندگان و شاعران نسل جدید هم شجاع تر و هم پولدارتر
از گذشته شده اند که قادرند بی منت خیلی از ناشران تجربه های اولیه خود
را به صورت کتاب منتشر کنند.

این یک تغییر سلیقه عمده است و چه بسا خوب هم باشد
. آنها یکجا و یکسره و بی ارس و پرس
در آزمونی بزرگ تر از چاپ یک داستان کوتاه در مطبوعات شرکت می کنند، که اگر قبول شدند
ادامه می دهند و اگر نه چه بسا به راه دیگری بروند
اسامی مندرج در فرهنگ داستان نویسان *حسن میرعابدینی *گواه بر این مدعا است.
شاید مثال درستی نباشد چون همگان باید مدارج عالی را طی کنند.
همه علاقه مندان باید با توجه به هوش و ذکاوت و کارایی خود به خواسته هایشان برسند.
حالا در مثال دانشگاهی می توان گفت بی پول ها مجبورند در کنکور سراسری شرکت کنند
(با کلاس خصوصی یا بدون کلاس خصوصی) ولی پولدارها که حتی مرحله اول قبول نمی شوند،
کرسی های داخل و خارج می خرند.
یک عده هم دانشگاه آزادی هستند و این میان خوش دست و پایی می زنند تا برسن
د به کتاب دوم که تازه از آنجا کنکور واقعی شروع می شود.

من اما داستان نویس جوان را مرد و زنی ۳۰ ساله می بینم که تازه تازه سیاه

مشق هایش را کنار گذاشته و با مهارت روزی چند ساعت می خواند و می نویسد
و چون مجبور است در یکی از گران ترین شهرها زندگی کند (تهران) یا

برود سرکار و شب ها تا دیروقت کار کند یا از جیب این و آن بخورد و به هر

رو آماده است تا چنانچه شرایط فراهم شد، کتاب دومش را بدهد به بازار.

به عبارت دیگر نگاه حرفه یی به نویسندگی به او آموخته است :

۱- نویسنده کسی است که دائم یا می نویسد یا به نوشتن فکر می کند.
۲- کتاب اول را شناسنامه (کارت ورود به جلسه) تلقی می کند و به این و آن نشان می دهد.
۳- کتاب دوم اگر از فروش معمولی (دو هزار نسخه در یک سال)
برخوردار نبود، بنشیند و فکری اساسی بکند ببیند جزء کدام دسته از نویسندگان است،
هدایتی یا فاضلی. شاید هم بین این دو که امیدوارم روز به روز این فاصله پر شود
و ما طی یکی دو دهه آینده در آستانه فروشگا ه بزرگی باشیم که در آن از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
پیدا می شود.

ادبیات ما تا رنگین نشود تا از همه طیف ها و سلیقه ها در آن نماینده یی
نداشته باشد، به مرحله ابراز وجود نمی رسد.

و این دگرگونی زمانی به دست می آید که نویسنده به تامل و تفکر و گمانه زنی
درباره واقعیت هایی می پردازد که به طرز معنی داری با واقعیت هایی
که ما خوانندگان می شناسیم، تفاوت دارند.
این گمانه زنی ها باید به نحوی انجام گیرد که خواننده مشتاق تعقیب داستان شود
و احساس کند که چیز غریبی در داستان در حال وقوع است و بکوشد آن را بفهمد.
------- پایان ---------

ماخذ:
adambarfiha.com/daily/?p=2201
ماخذ اوليه:

تازه هاى ادبى(به مديرىت جناب آقاى مجتبى .م.)
من ف.شیدا در میانه نوشتار آقای محمد محمد علی نوشتم بااین بخش موافقم
و صرفنظر از سخنان ایشان با این دیدگاه نیز میتوان نگاهی داشت که جدا از
سرمایه های ذهنی وقلبی
ما که تا حد زیادی میتواند در نوشتارادبی وهنری کمک انسان باشد

نوع برخورد جامعه با تلاش یک نویسنده وشاعر نیز میتواند اثر ناخوشایندی

در روحیه ی او بوجود بیاورد

در جامعه کنونی متاسفانه پول بیشتر از هنر قلم ارزش پیدا کرده است

کافیست به چند نشریه سر بزنید تا متوجه شوید چقدر برای قلم ارزش قائلند !

وچقدر برای مبلغی که حاضرید برای چاپ نوشتار خود پرداخت نمائید!!

و
درعین حال اینجا هم سرمایه وسرمایه داری مطرح است کتاب ونوشتار
آماده وتایپ شده ی خود راکه ویراستاری شده وبدون کمترین دردسری دراختیار ناش
ر قرار میدهید میگویند:

بهرحال ویراستاری نیاز داردچیزهائی باید کم وزیاد شود که با سلیقه ما همخوانی داشته باشد
.... ویراستاری که حداقل دویست هزارتومان!!!

فقط هزار نسخه ها!!! بیشتر نه!!!

البته پول کاغذ چاپ یادتان نرود که هرروز ممکن است گرانتر شود
...ودر نهایت این کتاب برای چاپ رویهم میشود... میشود: یک ملیون ودویست و...
اما بفکر تائیدیه وزات ارشاد دیگرنباشید (بااین پول وبا این مبلغ نباید هم بود!!!!)

اینجاست که متوجه می شوید
دیگر ادبیات ،هنر ،شعر وهیچ یک ازآثار هنری در نگاه اینان بیشتر ا
ز رنگی که کاغذ پول دارد نمی ارزد!!
اینکه چقدر نویسنده وشاعر ،در پشت میز کار کمر خم کرده و چندین هزارساعتی
نشسته , نوشته وبادستهایش ساعتها بااین نوشتارکار کرده وویراستاری کرده
...وآنرابا هزار عشق وعلاقه به دست نشر می سپارد نه تنها ارزشی ندارد

بلکه باید یادش بماند که قیمت کاغذ هرروز افزوده میشود
چه به روز ادبیات خواهد آمد وقتی پول ارزشش بیش از همه ی ارزش ها شده است ....افسوس!!!
* ف.شیدا
هرگز هنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش
را پیشاپیش می خواهند نباشد ! تنها به توانایی های خود اندیشه کن . ارد بزرگ
من اما همچنان خواهم نوشت * ف.شیدا
تهیه وتنظیم: فرزانه شیدا

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
آدمیانی اندک ، تنها به هدف می اندیشند ! و بسیار کسان که هدفشان جز خانه نشین کردن
همان گروه و دسته کوچک نیست . *ارد بزرگ
همیشه به دنبا ل سرنوشتی بهتر برای خود باش واگر کسب دانش آرمان توست
هرانچه دراین مسیر رنج ببری ارزشش را دارد *ارد بزرگ*
خرد واندیشه ابزار پیراستن اشتباهات هستند * ارد بزرگ*

دانلود کتاب سخنان بزرگان به کوشش مجله اینترنتی زیلان


مشخصات کتاب الکترونیکی:
نام : 100 سخن از بزرگان
موضوع : سخنان قصار و نیکو از اندیشمندان و روشنفکران و ضرب المثل های تامل برانگیز
مخاطب : تمام رده های سنی
تعداد صفحات هر کتاب : 7 صفحه
حجم دو کتاب : 400 کیلوبایت
ناشر : مجله اینترنتی زیلان
پسورد : ندارد


دانلود جلد اول

Download دانلود



دانلود جلد دوم

سایت جاودانه ها - شرح شیدایی عشق از فرزانه شیدا


عشق همچو ن طوفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد
و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ (آرمان نامه)*


● عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز ، گاهی هوس شنا در آن را می کنند . ارد بزرگ

_____________________


شرح شیدائی:


کی ز لبهایم بر آید

" شرح شیدائی " عشقم

من باین شو ر یدگی ها


مایه جان را سرشتم

هـمره هر قطره اشکی


گفته ام فریاد عاشق

با هر آن تک قطره اشکی


قصه ی دل ر ا نوشتم

من که در اوج کمالی


عشق را در سینه دارم

کی عجب باشد اگر من


"حرف" ر ا در سینه کشتم

گفته های عاشقانه


کی زبان عاشقان است

منکه عاشق تر ز عشقم


از سخن دیگر گذشتم

فرق عاشق دل بدنیا


با دگر مردم همین است

عشق چون باری به قلبم


کوله بار غم به پشتم

گفتگو حاصل ندارد


تک نگاهی صد کلام است

منکه دید م آن نگه ر ا


همچو حوری در بهشتم

شعر "شیدائی " سرودن


مذهب عاشق دلان نیست

عشق گر پرده دریدم


شاعری خودخواه و زشتم

پختگی ها د ر سکوت است


بلااخص در عشق عاشق

گر سخن گو یم به خامی


کمتر از آن تازه خشتم

عشق پرشو ر چو داری


خو د دگر رسوا ی عشقی

منکه حرفی هـم نگفتم


حرفائی مانده پشتم !!

گـفتن از احساس عاشق

چو گنه کرد بدنیاست

حرف من ماند ه بــه چشمم


همره اشک درشتم

گا ه در شوریدگی هها "


حرف گو یای دلم نیست

در پی تازه گلامی


بس درون سینه گشتم

گر به الفاظ زمینی


عشق را آلوده سازم

آسمانی عشق خود را


گوئیا بیهوده کشتم !!

سروده ی فرزانه شیدا

26 بهمن چهارشنبه 1362


هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی

این * نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی

و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است . *ارد بزرگ*(آرمان نامه)*


ماخذ : http://javedane-ha.blogspot.com/2009/08/blog-post_309.html

مجله اینترنتی زیلان - کتاب سخنان بزرگان جلد دوم را دانلود کنید.


مشخصات کتاب الکترونیکی:
نام : 100 سخن از بزرگان جلد دوم
موضوع : سخنان قصار و نیکو از اندیشمندان و روشنفکران و ضرب المثل های تامل برانگیز
مخاطب : تمام رده های سنی
تعداد صفحات : 7 صفحه
حجم کتاب : 187 کیلوبایت
ناشر : مجله اینترنتی زیلان
پسورد : ندارد

This Book Download Link دانلود کنید


ماخذ : http://persianok.ir/

روزنامه بين المللي اعتدال - سخنان حکیمانه

سخنان حکیمانه

فردريش نيچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.
ارد بزرگ : هنگامي که مي خواهي کار و بايسته خويش را انجام دهي از کسي فرمان مگير .
گوليو : حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود .
گارفيلد : انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست .
جبران خليل جبران : آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور .
بزرگمهر : چون دل راست انديش و زبان راستگو باشد در کاستي و نادرستي بسته مي شود .
اُرد بزرگ : براي رسيدن به نيکنامي ، گواهي برتر از راستي نيست .
چينگ : هرگز نمي توانيم صفت خوبي را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويي برده باشيم .
چاحيت : اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد مسلماً شخص ديگري هستيد .
هاينه : در اين روزگار ما به خاطر انديشه ها مي جنگيم و روزنامه ها سنگرهاي ما هستند .
ارد بزرگ : موشکافي در شکست ، پيشرفت در پي خواهد داشت .
فردريش نيچه :به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مکن !
هزلت : آنکه از دشمن داشتن مي ترسد ، هرگز دوست واقعي نخواهد داشت .
چايمن : حسد همچون مگس است که همه جاي بدن سالم را رها مي کند و بر روي زخمهاي آن مي نشيند .
ارد بزرگ : براي کامروايي ، هموار نگاهت به راستي باشد و درستي .
جبران خليل جبران : شايد بتوانيد دست و پاي مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زنداني تاريک بيافکنيد ولي افکار مرا که آزاد است نمي توانيد به اسارت در آوريد.
هرود : زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان مي شود .
بزرگمهر : چون دانستي که خدا از خاکت آفريده کردنکشي و خود رايي مکن .
چترفيلد : بعضي ها طوري هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پايين تر باشند بيشتر دوستشان دارند .
ارد بزرگ : براي دلهره شبانگاهان ، نسيم گرما بخش خرد را همراه کن .
فردريش نيچه :باري ؛ زرتشت در مردم نگريست و حيران بود. سپس چنين گفت :
انسان بندي است بسته ميان حيوان و ابر انسان ؛ بندي بر فراز مغاکي.
فرارفتني ست پر خطر ؛ در - راه - بودني پر خطر ؛ واپس نگريستني پر خطر ؛ لرزيدن و درنگيدني پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است اين است که او پل است نه غايت ؛ آنچه در انسان خوش است اين است که او فراشدي ست و فروشدي.
اوبالديا : جهان را نگه داريد، مي خواهم پياده شوم.
اُرد بزرگ : براي شناخت آدميان ، بجاي کنکاش در انديشه آنها ، بدنبال شناخت پيشواي انگاره (فکر)آنها باشيد .
هيوز: زياد زيستن تقريبا آرزوي همه مي باشد ولي خوب زيستن آرمان يک عده معدود.
اُرد بزرگ : براي بدست آوردن و گسترش خرد ، سختي را بر خود هموار کن .
جبران خليل جبران : عشق هنگامي که شما را مي پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس مي کند .
ارسطاطاليس : کسيکه پشت الاغ باد به غبغب بيندازد ، چون اسب سوار شود پاک ديوانه خواهد شد .
ارد بزرگ : براي بدست آوردن گنج خموشي ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .
چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام .
بزرگمهر : خردمندي که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمي شود .
فردريش نيچه :بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم .
ارسطا طاليس : حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند .
اُرد بزرگ : براي پاکزاد (مقدس) شمردن ، بيداري و آگاهي باشد .
آرت بوخونواله : تنها علاج عشق ، ازدواج است .
جبران خليل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ي سالها را ديده و گوشهايشان ، نواي زندگي را شنيده است .
اُرد بزرگ : براي نزديکي و همگرايي دودمان خويش ، کمک بهم و ستيز با ناداني و ناراستي را در پيش گيريد .
هنري لانگ فلو: کسي که براي خود احترام قائل است، از گزند ديگران در امان است. او کتي را بر بدن دارد که کسي را ياراي پاره کردن آن نيست.
ارد بزرگ : براي ماندگاري ، پنداري جز پاکي روان نداشته باش .
فردريش نيچه :تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها.
حسن صباح : اگر قدرت نداريد که با نيروي خود مشکل ها را در هم بشکنيد لااقل مرد باشيد که در برابر حوادث بايستيد .
حميد مصدق : در سرزمين هرز سرشاخه هاي سبز نمي رويد
فردريش نيچه :بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند.
ابوالعلاء معري : زمين نيز مانند ما در جستجوي خوراک است و از اين مردم مي‌خورد و مي‌آشامد
بزرگمهر : خردوران هميشه به راه آزادگان و راستان مي روند
ارد بزرگ : براي گردش دوروزه ، توشه اي سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسيدن به خواسته زندگي ات را دو هزار گام مي داني خود را آماده پيمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاري نبايد کم شود .
جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.
بزرگمهر : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد
ارد بزرگ : براي آنکه به پايين پرتاب نشويي ، دست گير آدميان شو .
فردريش نيچه :جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد.
آلن لاکين : برنامه ريزي ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاري براي آن انجام دهيد.
ارد بزرگ : براي آنکه پرواز کني ، پيکر خويش را به حال خود رها مکن .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : براي آنکه فربه شوي ، نخست با خود يکي شو .



ماخذ : http://www.etedaldaily.ir/pub/1387/Kho/12/html/page5.html

روزنامه بين المللي اعتدال - سخنان حکیمانه

سخنان حکیمانه

فردريش نيچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.
ارد بزرگ : هنگامي که مي خواهي کار و بايسته خويش را انجام دهي از کسي فرمان مگير .
گوليو : حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود .
گارفيلد : انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست .
جبران خليل جبران : آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور .
بزرگمهر : چون دل راست انديش و زبان راستگو باشد در کاستي و نادرستي بسته مي شود .
اُرد بزرگ : براي رسيدن به نيکنامي ، گواهي برتر از راستي نيست .
چينگ : هرگز نمي توانيم صفت خوبي را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويي برده باشيم .
چاحيت : اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد مسلماً شخص ديگري هستيد .
هاينه : در اين روزگار ما به خاطر انديشه ها مي جنگيم و روزنامه ها سنگرهاي ما هستند .
ارد بزرگ : موشکافي در شکست ، پيشرفت در پي خواهد داشت .
فردريش نيچه :به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مکن !
هزلت : آنکه از دشمن داشتن مي ترسد ، هرگز دوست واقعي نخواهد داشت .
چايمن : حسد همچون مگس است که همه جاي بدن سالم را رها مي کند و بر روي زخمهاي آن مي نشيند .
ارد بزرگ : براي کامروايي ، هموار نگاهت به راستي باشد و درستي .
جبران خليل جبران : شايد بتوانيد دست و پاي مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زنداني تاريک بيافکنيد ولي افکار مرا که آزاد است نمي توانيد به اسارت در آوريد.
هرود : زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان مي شود .
بزرگمهر : چون دانستي که خدا از خاکت آفريده کردنکشي و خود رايي مکن .
چترفيلد : بعضي ها طوري هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پايين تر باشند بيشتر دوستشان دارند .
ارد بزرگ : براي دلهره شبانگاهان ، نسيم گرما بخش خرد را همراه کن .
فردريش نيچه :باري ؛ زرتشت در مردم نگريست و حيران بود. سپس چنين گفت :
انسان بندي است بسته ميان حيوان و ابر انسان ؛ بندي بر فراز مغاکي.
فرارفتني ست پر خطر ؛ در - راه - بودني پر خطر ؛ واپس نگريستني پر خطر ؛ لرزيدن و درنگيدني پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است اين است که او پل است نه غايت ؛ آنچه در انسان خوش است اين است که او فراشدي ست و فروشدي.
اوبالديا : جهان را نگه داريد، مي خواهم پياده شوم.
اُرد بزرگ : براي شناخت آدميان ، بجاي کنکاش در انديشه آنها ، بدنبال شناخت پيشواي انگاره (فکر)آنها باشيد .
هيوز: زياد زيستن تقريبا آرزوي همه مي باشد ولي خوب زيستن آرمان يک عده معدود.
اُرد بزرگ : براي بدست آوردن و گسترش خرد ، سختي را بر خود هموار کن .
جبران خليل جبران : عشق هنگامي که شما را مي پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس مي کند .
ارسطاطاليس : کسيکه پشت الاغ باد به غبغب بيندازد ، چون اسب سوار شود پاک ديوانه خواهد شد .
ارد بزرگ : براي بدست آوردن گنج خموشي ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .
چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام .
بزرگمهر : خردمندي که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمي شود .
فردريش نيچه :بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم .
ارسطا طاليس : حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند .
اُرد بزرگ : براي پاکزاد (مقدس) شمردن ، بيداري و آگاهي باشد .
آرت بوخونواله : تنها علاج عشق ، ازدواج است .
جبران خليل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ي سالها را ديده و گوشهايشان ، نواي زندگي را شنيده است .
اُرد بزرگ : براي نزديکي و همگرايي دودمان خويش ، کمک بهم و ستيز با ناداني و ناراستي را در پيش گيريد .
هنري لانگ فلو: کسي که براي خود احترام قائل است، از گزند ديگران در امان است. او کتي را بر بدن دارد که کسي را ياراي پاره کردن آن نيست.
ارد بزرگ : براي ماندگاري ، پنداري جز پاکي روان نداشته باش .
فردريش نيچه :تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها.
حسن صباح : اگر قدرت نداريد که با نيروي خود مشکل ها را در هم بشکنيد لااقل مرد باشيد که در برابر حوادث بايستيد .
حميد مصدق : در سرزمين هرز سرشاخه هاي سبز نمي رويد
فردريش نيچه :بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند.
ابوالعلاء معري : زمين نيز مانند ما در جستجوي خوراک است و از اين مردم مي‌خورد و مي‌آشامد
بزرگمهر : خردوران هميشه به راه آزادگان و راستان مي روند
ارد بزرگ : براي گردش دوروزه ، توشه اي سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسيدن به خواسته زندگي ات را دو هزار گام مي داني خود را آماده پيمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاري نبايد کم شود .
جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.
بزرگمهر : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد
ارد بزرگ : براي آنکه به پايين پرتاب نشويي ، دست گير آدميان شو .
فردريش نيچه :جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد.
آلن لاکين : برنامه ريزي ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاري براي آن انجام دهيد.
ارد بزرگ : براي آنکه پرواز کني ، پيکر خويش را به حال خود رها مکن .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : براي آنکه فربه شوي ، نخست با خود يکي شو .



ماخذ : http://www.etedaldaily.ir/pub/1387/Kho/12/html/page5.html

دکتر شهناز خاتمی Dr Shahnaz Khatami - کنفوسیوس

اشتباه را تصحيح نکردن خود اشتباه ديگريست. کنفوسیوس


چرا عده ایی اصرار بر آن دارند که راه اشتباه را ادامه دهند؟
و عده ایی براحتی مسیر اشتباهی را که رفته اند را رها نموده به سوی درستی و نیک رفتاری باز می گردند .
انسان موجود بسیار پیچیده ایی است .
بزرگترین مشکل آن است که عده ایی رشد و ترقی خویش را در به زحمت انداختن دیگران می بینند.
کسی را می شناختم که خود مدعی بود میداند انسان حقه باز و دغل کاریست ! اما در عین حال می گفت زندگی یعنی همین !
و کسی دیگر که می گفت یاد گرفته ام مانند سگ رفتار کنم دوست دارم همه از من فرار کنند . و اگر فرار نکنند پاچه آنان را خواهم گرفت !
براستی مگر نیکی و مصلحت جویی و ملاطفت چه بدی دارد که عده ایی باز هم مسیر بد را طی می کنند .
اشتباه اشتباست !!!
نباید گذاشت ادامه یابد.
کسی را می شناختم که با اندک کاری که از طرف دیگران بر خلاف میلش انجام می شد شروع می کرد به سر و صدا و گاها بد و بیراه گفتن . تا اینکه یکبار به خاطر همین کارش چند نفر ریختن بر سرش و حسابی ادبش کردند .
همو الان چنان آرام و محجوب است که همه دوستش دارند !
چرا در زمانی که می توانست خود را براحتی و بدون آنکه کتک بخورد اصلاح نکرد ؟!
باید یاد گرفت مسیر درست را در زندگی دنبال کرد و اشتباهات و لغزش ها را کم کرد ، بقول ارد بزرگ : زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم باید به ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم ، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآيند آن ، از دست دادن همه عمر است .




پژواک اندیشه در فراسوی مرزها

  تاریخ بشر، داستان مبارزه بی‌پایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، می‌تواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان