۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

نای خروشان - رهی معیری

چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم

بناله گرم بود محفلی که من دارم

بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب

بروی آب بود منزلی که من دارم

دل من از نگه گرم او نپرهیزد

ز برق سر نکشد حاصلی که من دارم

بخون نشسته ام از جان ستانی دل خویش

درون سینه بود قاتلی که مندارم

ز شرم عشق خموشم کجاست گریه شوق ؟

که با تو شرح دهد مشکلی که مندارم

رهی چو شمع فروزان گرم بسوزانند

زبان شکوه ندارد دلی که من دارم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Homo OrodistA: جهش تکاملی آگاهی و پایان عصر Homo Economicus

  مفهوم Homo OrodistA (انسان اُرُدیستا)، قلب تپنده و محورِ تحول‌آفرینِ فلسفهٔ اُرُدیسم (Orodism) است؛ پارادایمی که توسط فیلسوف اُرُد بزرگ (...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان