۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

گدایی کردن ملا نصرالدین!

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.

تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند، ناراحت شد.

در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند، سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.

ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«X» بر پیشانیِ پسرم: افشایِ دروغِ ژاندارمری و فریادِ پدرِعبدالصمد اوبالات در سالگردِ خونین

  امروز، اول اکتبر ۲۰۲۶، نخستین سالگردِ شهادتِ برادرِ ما، عبدالصمد اوبالات (Abdessamade Oubalat) است. اما این، فقط یکِ سالگردِ نیست. این، س...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان