خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است
هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است
انگشت وزیر یا سر سلطانی است
از دیالکتیک فیلسوف اُرُد بزرگ تا نظریات فلسفی او
در برابر آیینه ایستادم و پارچه را در دستهای لرزانم نگاه داشتم. این تنها یک تکه پارچه نبود؛ این تجسمِ فیزیکیِ فریادی چهلساله برای بیداری ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر