از دیالکتیک فیلسوف اُرُد بزرگ تا نظریات فلسفی او
۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه
ارد بزرگ در مورد ارزش دوراندیشی و دیدن افق دور می گوید :
سوار بر روان خویشتن خویش باشید ، پادشاهی بر سپاهی بی گزند ، اگر نگاهتان بر بوسه گاه زمین آسمان گره خورده باشد هیچ فراز و فرودی دلتان را نمی لرزاند .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد نقش ممتاز مدرسان می گوید :
آموزگار بالهای بزرگی ست که دانش آموز را به فرای آنچه می داند می برد ، آن فرا اگر روشنی باشد دودمانهای آینده را شکوهی شگفت انگیز فرا خواهد گرفت .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد وظیفه پادشاهان قدرت در قبال آیندگان می گوید :
فرمانروایان تنها پاسخگوی زمان حال خویش نیستند آنها به گذشتگان و آیندگان نیز پاسخگویند .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد عدم استقلال رای حکومتگران می گوید :
بیچاره مردمی که فرمانروایانشان ، شاگردان رسانه ها باشند .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد بی نتیجه بودن قتل و جنایت می گوید :
فرمانروای دانا می داند ، هیچ ندای با کُشتن خفه نمی شود .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد باطن انسانهای نیک سیرت می گوید :
فروتنی و گذشت خویی مردان و زنان پاکدل است .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد باطن انسانهای نیک سیرت می گوید :
فروتنی و گذشت خویی مردان و زنان پاکدل است .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد خضوع و سکوت در برابر گردنکشان می گوید :
فروتنی در برابر گردنکشان اشتباهی بزرگ است . چرا که این کار آنها را گستاختر و بی پرواتر می نماید .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
ارد بزرگ در مورد گزارش عملکرد دولتها می گوید :
مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند! آنان دگرگونی و بهروزی زندگی خویش را خواستارند !! .
سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ
http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com
۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه
شاعر معاصر :حسام بهمن با سروده ی : يک چيزاي زيادي،کم داريم!

معرفي شاعر معاصر :حسام بهمن
حسام بهمن
تاريخ تولد: سه شنبه 12 تير 1369
کشور: ايران شهر: تهران
آینه ای در برابر آینه ات می گذارم
تا از تو ابدیتی بسازم.
شاملو
ليست دفتر شعر ها حسام بهمن
نوشته های ادبی حسام بهمن
در سایت شعرنو
سروده ی : يک چيزاي زيادي،کم داريم________!
سخت ساده بود
کشتار ِ دسته جمعي ِ
هشتصد هزار انسان،
در صد روز !
هيچ کس به هيچ کس
نکرد اعتراضي را که درخور است
که گرز سترگ و غمي ِ
اَبَر ابليس هاي هميشگي زمان
هنوز که هنوز است
وسط معرکه ي مرداب ِ وحشي زمين ،
بر فراز سرهاي محکوم به زدن مان
در حال چرخيدن باشد.
از روآندا مي گويم.
و مانندش ،
از دارفور سودان ،
عراق ،
افغانستان ،
غزه ،
از نسل کشي ِ
بي رحمانه و بي شرمانه ي
ارامنه توسط عثماني ،
و مهم تر از همه
از کربلا مي گويم.
فرق ميان آن هفتاد و دو انسان با اين ها چيست ؟
جز اين که
مبارز و ياري
مي خواهيم
به سان ابوالفضل ِ تهمتن ،
وفادار.
زينبي مي خواهيم
افشاگر.
که گر ايستادگي و
عظمت عزت مرگ را
به ننگ و تحقير،
با سست نهادي و تنبلي ،
نمي فروختيم
از پس آن هزار و چهارصد سال
تنها
يک عباس و زينب
بس مان بود
تا از عدالت
معنايي دستمان دهند
که رنگش
کمتر از
خون حسين (ع)
نبود.
اگر...
شاعر معاصر :حسام بهمن
بعد سوم فر گرد خوار نمودن
جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ_●
● _ فرگرد خوار نمودن _ ●
_____گلستان سعدی*____
آن کس که خطای خویش بیند که رواست
تقریر مکن صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست
_______ *سعدی_______
«نام انسان» نماد خوبی وپاکی ودرستی ست .بعنوان اشرف مخلوقات با ذکر آنچه خداوند به تکرار به بندگان خود فرموده است آدمی ذره ای از ذات تعالی وبزرگ اوست واحساسات درون وجود وذات بشر نیزباز ذره ای ازآن چیزیست که در خداوندگار عالم موجوداست ازاینروانسان در مقام والائی چه در دیدگاه خداوند چه در عالم قراردارد از این جهت,همگان درجایگاهخود محترموارزشمند هستندواین ماانسانهاهستیم که برای خودودیگران مرزهایانسانی تعیین کرده ایم ویکدیگررادرمکانهائی قرار میدهیم که شاید شایسته ی ذات انسانی نیست وازهمین اینروست که خداوند برای آنکه بشردرظلمت سیاه نادانی باقی نماندوهمواره بهرشد وتعلیم وتربیت روح واندیشه آدمی را, بشارت داده وبه تعلیم دادن خود تاکید داده شده است .خداوندهمواره خواستاراین بوده است که انسان «حریم انسانی»خود ودیگرانرا حفظ نموده در تلاش باشد روح خودرا جلا بخشیده,ذهن خودرا روشن ساخته وقلب خود رادرپاکی عمل واندیشه نگاهداردودر نگاهداشتن «حرمت انسانی خود ودیگران» همواره کوشا باشد.به دین اسلام وهمچنین هر دینی که دردنیا بنگرید می بینید نماد خوب بودن وپاک بودن وآزموده شدن وتعلیم وتربیت فکر وعقل ونهاد وذات واندیشه چیزی ست که به تکرار از آدمی خواسته شده است از این رو انسانی که معمولا یک شبه راه صدساله رامیرود کمتر قدرت وحتی تحمل نگه داشتن جایگاه ومقام وحتی ثروتی را دارد که به این راحتی بدست اورسیده است وسرانجام کمبود علم ودانش ونداشتن تجربیاتی که باعث گردد تا بدانائی در باب مسائل باآنها برخورد کند باعث شکست ویا حس سرخوردگی او میگردد .انسان درهمه چیز میتواند آدم قابلی باشد واستعداد همه چیز را درخود بیازماید اما این بطول زمان نیاز دارد وآنان که خودرادرجایگاهی میبینند دکه دردرون میدانند شایسته ی آن نیز نیستند معمولا اشتباهات زیادی را در رابطه با زندگی ومردم انجام میدهند که همین اعمال ها ورفتارها پایه های آنان را دزجایگاهی که قرار دارد سست کرده وسرانجام چون کشتی بگل نشسته ای حتی از مرحمت خداوند وحتی آدمی بی بهره شده وهمگان اورا خوار میکنند وعلت این است که اینگونه افراد بات دیدن موقعیتها خود را باخته وبه خوار کردن ودلیل شمردن وتحقیر کردن دیگران می پردازند وانقدر خودرادرموقعیت فعلی خود گم میکنند که از خاطر می برند که این همان اوست که روزگاری اروزی جا ومقامی برتر وبالاتر را داشت متاسفانه انسانهای بسیاری چه در برابر خدا چه در برابر دیگر مردم نمک نشناس وبی چشم وروهستند وخدا آنروزی را نیاورد که اینگونه انسانهای پشت صفت ودُون مایه ای جایگاهی را دراین دنیا بدست آورند که مردمی در زیر دستان اینان اسیر خواری ذات پشت آنان شوند چرا که دیگر این عده خدا را هم بنده نیستند چه برسد باینکه بخواهند بر انسان ودیگر مردمان ارج بگذارند ودنیا فقط یکدنیاست وایسن دنیا را نیز تنها متعلق به خویش میداند وکاملا فرتاموش میکند که دنیا بر ای همیشه برای او ماندگار نیست وبه همان سهولت که چیزی را به کف آورد به همان سهولت ان وحتی عمر وزندگی خود را زکف میدهد وتمامی این رفتارها ناشی از نادانی ونداشتن علم کافی واندیشه رشد یافته در زندگیست که خواری فکر باعث خواری درعمل میبشود وحقارت درون باعث اینکه دیگران را نیز حقیر بدارد وخوار کند.اما دنیا بسیار آموختنی دارد که برای « انسان بودن» آموختن هریک آن وظیفه شرعی وبخصوص انسانی ماست که بدرستی ونیکی آنرا بیآموزیم واز خطای عمل دوری کنیم واز منابعی استفاده کینم که بدانیم تفسیر وتوضیح وعملی که بما می آموزد خود به مغلطه بردن فکر ما وگول زدن روح وبه بازی گرفتن احساس واندیشه ی ما نیست.شاعران بزرگ وامداری چون سعدی چون مولانا چون شمس تبریزی , حافظ و....بساری دیگر پندها واندرزهای ارزشمندی را به انسان داده اند دکه خواندن هریک از آنان نیز خالی از این نیست که علمی از علوم انسان بودن را آموخته در زندگی کمتر به خزا رفته کمتر دیگران را ازخود جدا بداریم وکمتر مغرور بخود کشته وبا تواضع وفروتنی همگان را دوست داشته بر اهل قشری از جامعه درهر زنگ وپوستی دردنیا وجهان وکشور خود ازد هر مملکتی ارج وارزش نهاده برای نهاد وسرشت پاک وبزرگ انسانی ارزش معنوی قائل شده واندیشمندانه وعاقلانه در زندگی خود با یکدیگر رفتار کرده حق هریک انسان را محترم بداریم وحقوق انسانی دیگران را ارج گذاشته وبر خواست خداوندی به نیکی وپاکی درعمل ورفتار وگفتار وخلوص نیت در دنیا با دیگر انسانهای روی زمین زندگی کرده همه را با خود یکسان دانسته وبر همگان محترمانه عشق بورزیمونفس واندیشه خویش را پاکیزه ومنزّه داشته در اخلاص روح واندیشه. در نزد خداوندگار خود سر بلند باشیم ودر قبال وجدان خود سرافراز.
_______پند واندرزی از: * گلستان سعدی_______
ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
درویشی اختیار کنی بر توانگری
ای پادشاه شهر چو وقتت فرا رسد
تو نیز با گدای محلت برابری
گر پنج نوبتت به در قصر میزنند
نوبت به دیگری بگذاری و بگذری
دنیا زنیست عشوهده و دلستان ولیک
با کس به سر همی نبرد عهد شوهری
آهسته رو که بر سر بسیار مردمست
این جرم خاک را که تو امروز بر سری
آبستنی که این همه فرزند زاد و کشت
دیگر که چشم دارد ازو مهر مادری؟
این غول روی بستهٔ کوته نظر فریب
دل میبرد به غالیه اندوده چادری
هاروت را که خلق جهان سحر ازو برند
در چه فکند غمزهٔ خوبان به ساحری
مردی گمان مبر که به پنجه است و زور کتف
با نفس اگر برآیی دانم که شاطری
با شیر مردیت سگ ابلیس صید کرد
این بیهنر بمیر که از گربه کمتری
هشدار تا نیفکندت پیروی نفس
در ورطهای که سود ندارد شناوری
سر در سر هوا و هوس کردهای و ناز
در کار آخرت کنی اندیشه سرسری
دنیا به دین خریدنت از بیبصارتیست
ای بدمعاملت به همه هیچ میخری
تا جان معرفت نکند زنده شخص را
نزدیک عارفان حیوانی محقری
بس آدمی که دیو به زشتی غلام اوست
ور صورتش نماید زیباتر از پری
گر قدر خود بدانی قدرت فزون شود
نیکونهاد باش که پاکیزه پیکری
چندت نیاز و آز دواند به بر و بحر
دریاب وقت خویش که دریای گوهری
پیداست قطرهای که به قیمت کجا رسد
لیکن چو پرورش بودت دانهٔ دری
گر کیمیای دولت جاویدت آرزوست
بشناس قدر خویش که گوگرد احمری
ای مرغ پایبسته به دام هوای نفس
کی بر هوای عالم روحانیان پری؟
باز سپید روضهٔ انسی چه فایده
کاندر طلب چو بال بریده کبوتری
چون بوم بدخبر مفکن سایه بر خراب
در اوج سدره کوش که فرخنده طایری
آن راه دوزخست که ابلیس میرود
بیدار باش تا پی او راه نسپری
در صحبت رفیق بدآموز همچنان
کاندر کمند دشمن آهخته خنجری
راهی به سوی عاقبت خیر میرود
راهی به سؤ عاقبت اکنون مخیری
گوشت حدیث میشنود، هوش بیخبر
در حلقهای به صورت و چون حلقه بر دری
دعوی مکن که برترم از دیگران به علم
چون کبر کردی از همه دونان فروتری
از من بگوی عالم تفسیرگوی را
گر در عمل نکوشی نادان مفسری
بار درخت علم ندانم مگر عمل
با علم اگر عمل نکنی شاخ بیبری
علم آدمیتست و جوانمردی و ادب
ورنی ددی، به صورت انسان مصوری
از صد یکی به جای نیاورده شرط علم
وز حب جاه در طلب علم دیگری
هر علم را که کار نبندی چه فایده
چشم از برای آن بود آخر که بنگری
امروزه غرهای به فصاحت که در حدیث
هر نکته را هزار دلایل بیاوری
فردا فصیح باشی در موقف حساب
گر علتی بگویی و عذری بگستری
ور صد هزار عذر بخواهی گناه را
مر شوی کرده را نبود زیب دختری
مردان به سعی و رنج به جایی رسیدهاند
تو بیهنر کجا رسی از نفسپروری
ترک هواست، کشتی دریای معرفت
عارف به ذات شو نه به دلق قلندری
در کم ز خویشتن به حقارت نگه مکن
گر بهتری به مال، به گوهر برابری
ور بیهنر به مال کنی کبر بر حکیم
کون خرت شمارد اگر گاو عنبری
فرمانبر خدای و نگهبان خلق باش
این هر دو قرن اگر بگرفتی سکندری
عمری که میرود به همه حال جهد کن
تا در رضای خالق بیچون به سر بری
مرگ آنک اژدهای دمانست پیچ پیچ
لیکن تو را چه غم که به خواب خوش اندری
فارغ نشستهای به فراخای کام دل
باری ز تنگنای لحد یاد ناوری
باری گرت به گور عزیزان گذربود
از سر بنه غرور کیایی و سروری
کانجا به دست واقعه بینی خلیلوار
بر هم شکسته صورت بتهای آزری
فرق عزیز و پهلوی نازک نهاده تن
مسکین به خشت بالشی و خاک بستری
تسلیم شو گر اهل تمیزی که عارفان
بردند گنج عافیت از کنج صابری
پیش از من و تو بر رخ جانها کشیدهاند
طغرای نیکبختی و نیل بداختری
آن را که طوق مقبلی اندر ازل خدای
روزی نکرد چون نکشد غل مدبری
زنهار پند من پدرانه است گوش گیر
بیگانگی مورز که در دین برادری
ننگ از فقیر اشعث اغبر مدار از آنک
در وقت مرگ اشعث و در گور اغبری
دامن مکش ز صحبت ایشان که در بهشت
دامنکشان سندس خضرند و عبقری
روی زمین به طلعت ایشان منورست
چون آسمان به زهره و خورشید و مشتری
در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر
خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری
گه گه خیال در سرم آید که این منم
ملک عجم گرفته به تیغ سخننوری
بازم نفس فرو رود از هول اهل فضل
با کف موسوی چه زند سحر سامری؟
شرم آید از بضاعت بیقیمتم ولیک
در شهر آبگینه فروشست و جوهری
____*گلستان سعدی____
انسان در نماد شخصیتی خویش خصلتهای متفاوتی را از خود نمودار میسازد که گاه در جایگاه انسانی برازنده ی نام انسانی نیست یکی از این نماد ها غرور وکبر بیهوده ای ست که به اتکای به آن همواره دیگران را از بالا نگریسته وهمگان را کمتر وپائین تر از خود میبینید وبر همین اساس بخود اجازه میدهد که هر کسی را که همگان را خوار کرده وپشت وکوچک بشمارد درصورتی که انسانی با کمالات وبا اخلاقیات حسنّه و دانش وآگاهی ودانائی بخوبی میداند که همگان ارزشمندند وهیچکس برتر یا سرتر از دیگری نیست ودرنگاه خداوند نیز همه به یکسان دیده شده وبه یکشان از لطف ومرحمت وبرکت او بهره مند میشوند وبااینکه گاه مردمان میگویند خدا یکی را ازاول خوشبخت بدنیا می آورد دیگری راازاول تا به آخر خوشبخت این تصوری ست که عاقلان وانسان های دانا هرگز آنرا باور نداشته و میدانند که هرکسی نان بازو وعمل خود را میخورد وهرچه بیشتر درزندگی تلاشی درست را انجام دهی موفق تری وحال آنکه انسانهائی کهاز مقامی پست به جایگاهی بزرگتر میرسند معمولا از نمونه افرادی میشوند که حقارتهای کشیده دردوران پستی وکمبود هخا ی ناشی از آن آنان را چنان در دنیای دون وپست خود بتاز نگاه میدارد که کمی قدرت وکمی شهرت وکمی احترام باعث میگردد که خویش را باخته تصور کنند براستی بزرگی از بزرگان عالمند وهمگان زیر دستان او وهمین تفکر است که بیش از هرکه خود اورا خوارمیدارد
______ غافل ز خویش ________
کسی که دلی را, شکسته , خوار میدارد
نگاه خسته دلی را ,به گریه , زار میدارد
کسی که راه محبت , نمی شناسد باز
اسیرِ پستیِ دل مانده , بی خبر زین« راز »
که دل شکستن عالم, نه ذاّت انسانی ست
مُریدِ پَستِ جفا بودنی, ز نادانی ست !
کسی که غافل از خود وبی خبر ز یاد خداست
چه ساده برده ز خاطر که زندگی فانی ست
واو که به دنیا, ستم روا دارد
به نقش حقارت « خودی » جدا دارد
کسی که به پندار او, همه خوارند
عداّوتی به حقارت , به آن خدا دارد
سرشت خشم وعداوت ز ذات حیوان است
ندیده نقش وجودش که روح حرمان ا ست
ز دونی وپستی ,به خود نمی بیند
که او به نقش حقارت « خود» ازاسیران است
____سروده ی : فرزانه شیدا_______
*- خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید . ارد بزرگ
*- تنها کسی که موجب خواری همیشگی ما می گردد خود ما هستیم . ارد بزرگ
*- سرچشمه خوار کردن دیگران ، از بی شرمی و بی ادبی ست . ارد بزرگ
*- کسانی که دیگران را با بی ارزشترین واژه ها به ریشخند می گیرند ابلهانی بیش نیستند . ارد بزرگ
*- آنانی که چیزی برای گفتن ندارند با لودگی و ریشخند تلاش می کنند خودی نشان دهند . ارد بزرگ
¤¤¤¤¤¤¤¤¤
●پایان جلد چهارم بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●فرگرد خوار نمودن ●
به قلم : فرزانه شیدا
برگرفته از :
بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خوار نمودن*
بعد سوم فر گرد ترس
جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا
●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ_●
●_ فرگرد ترس _ ●
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه میباید کند
گو رخت منه که بار میباید بست
______* از رباعیات گلستان سعدی_____
ترس نیز یکی دیگر از مجموعه احساساتی ست که دردرون بشر ودر ذات بشر بودیعه گذاشته شده است وبواسطه ی آن انسان میتواند در مقابل هرچه امنیت اورا بخطر می اندازد از خود دفاع کرده ویا از آن پرهیز کند معمولا ترسهای معمولی بشر از چیزهائیست که به ندرت در زندگی ممکن است اتفاق بیافتد از جمله بلایای طبیعی چون سیل وزلزله و... ودیگر ترس های کوچک وبزرگ نیز در در انسان براثر تجارب او تولید شده وقوّت وضعف میگیرد,هرگز انسانی از لحظه ی زاده شدن ذاتا ترسو بدنیا نمی آید بلکه ترس را از دنیای اطراف خودمیآموزد وبااینکه خنده وگریه دردرون آدمی در ذات به گونه ای نهاده شده است که لزومی باین نیست که یاد بگیریم چکونه بخندیم یا چگونه گریه کنیم ترس هم در زمان خود احساساتی چون طپش قلب ویا رنگ باختن وامثال اینرا در خود دارد.اما شدت وضعف این ترسها ودائمی شدن آن بر اساس محیط پیرامون شخص رشد کرده برای عده ای جز خوی وخصلت آنان میشود وگاه این عده با ترسهای خود عمری زندگی میکنند معمولا انسان ترسو نمیتوانددرزندگی خود گامهای مثبت زیادی بردارد چراکه محتاط بودن واحتیاطهای او بیش از اندازه های طبیعی ست وهمین باعث میگردد که شخص کمتر در زندگی رشد وپیشرفتی داشته باشد در فرگردهای گذشته بارها علتهای ترس وکمرو بودن وخجالتی شدن را توضیح داده وافزوده ام که زندگی برای هر فردی به شکلی معنا پیدا مکیند وافکار او را میسازد که آنرا تجربه مبکند شما اگر در زندگی خود با افرادی بسیار محتاط زندگی کنید خواه ناخواه انسانی محتاط بار می آید واختیاط در شکل عقلانی ومرز بندی شده یخود شرط عقل است ومحتاط بودن از عاقل وفرزانه بودن.
____* گلستان سعدی____
بشنو به ارادت سخن پیر کهن
تا کار جهان را تو بدانی سر و بن
خواهی که کسی را نرسد بر تو سخن
تو خود بنگر آنچه نه نیکوست مکن
____* گلستان سعدی____
اما زمانی که این احتیاط بگونه ای باشد که شما بیش از حد ازهمه چیز درترس ودلهره باشید آنگاه قادر نیستید به شکل طبیعی زندگی کنید ودنیا به هر شکلی که باشد درنهایت ارامش یا درطوفان برای شماجز یک پیام نخواهد داشت وآن اینکه دنیاجای ترسناک ودهشتناکی ست که میباید در آن مواظب بودواحتیاط کرد ودر ذهن چینی تصوری خواهد نباید به کسی وچیزی بیش ازحداطمینان کرد چون ممکن است خطرناک باشد یا اینکه نباید زیاد از محدوده هائی عقلانی ساده ,خارج شد مبادا در خطر باشیم وافکاری همانند این که مانع پیشرفت آدمی شده ودرهمه یموارد چون دیواری درجلوی ما وچون شبحی در پشت یا درکنار یا دردردون دل ما همراه ما خواهد بود وناگزیر از انجام بسیاری از کارها دوری جسته واز آن چشم میپوشیم کارهائی که در ذهن ما خطری ست ونباید انجام شود اما در فکر یک انسان معمولی نه تنها خطرناک نیست بلکه شاید هیجان انگیز نیز باشد یا تجربه ای یا پیشرفتی را بدنبال داشته باشد انسانهای ترسو کمتر به ترس درون خود اعتراف میکنند چراکه از وجود چنین احساسی دردرون شرم دارند ومیدانند که اشکالی درکار است واگر ازاین مورد غافل باشد بیمارانی هستند که هم برای خود هم جامعه ممکن است مشکل ساز باشند چراکه احتطاکاری بیش از حد آنان شاید حتی آشیب هائی را برای خودو دیگران فراهم آورد که جبران ناپذیر است زیاد روی درهرچیز وافزایش بیشاز حد ومرز هر احساسی حتی اگر آن احساس عشق وعاطفه ومحبت باشد میتواند زیان آور باشد وباعث آزار خود ودیگران چون بطور معمول هرچیزی حدودی برای خود دارد ووقتی از مرزها عبور کند باعث ناراحتی شخص واطرافیان او میشود در نتیجه ترس هائی که بطور معقول آأمی را حفظ واز خطری حمایت کنند کاملا منطقی ست وجزئی از نهاد آدمی اما اگر ازحد گذشت می بایست بدنبال علت ومعلو وچراه ای برای ان بود مثالهای بسیاری برای هریک از آنچه نوشتم میتوانم بیاوردم که در گذشته نیز ذکر کردمداشتم پدر ومادری بیش از حد محتاط ویا ترسو صدمه روحی مشابه ای را نیز به فرزندان خانواده وارد میکنند صدمه های اجتماعی که اتز سوی انسانهائی بدیگران وارد میشود که طی آن انسان دیگر ازاعتماد کردن واطمینان داشتن بترسد نیز بگونه ای دیگر صدمه ی روانی بر بشر وارد دکرده است وحتی دورغگوئی های کاری واحساسی وعاطفی مثل کلاهبرداری ها و بدخواهی های نوع بشری یا عشقهای دورغین ودوستت دارم های بی دلیسلی که حقیقت ندارد همه وهمه روح انسانی را به قهقرای فکری خود کشانده است بطوری که انسان امروزی با تمامی داشته ها وپیشرفتهای جهانی بیش از گذشته از دنیا وجامعه ی خود میترسدچراکه وسعت صدمه زدنها نیز براثر همین پیشرفتها برای آدمی بیشتر گشته است وراههای صدمه زدن وکلاهبرداری کردن وساستفاده ی انسانها از یکدیگر نیز به همین نسبت پیشرفت قابل توجهی داشته است واگر شاهد دنیسائی هستیم که درآن کسی حتی درمحیط درونی زندگی خود ودرخانواده ی خود نیز اعتماد صدردصدی به مادر وپدر ویا دیگر خواهر برادران خود ندارد همه بر آمده از دنیائی ست که آموخته است که اول بفکر خود باش اگر چیزی برایت ماند بدیگری هم برس واگرنه فقط به فقط به فکر راه افتادن امورات خودت باش ودیگران را به حال خود واگذار واین با خصلت واقعی انسانی جور ویکسان نیست
____* گلستان سعدی____
چشم از غم دل به آسمان میگریم
طفل از پی مرغ رفته چون گریه کند
بر عمر گذشته همچنان میگریم
بر عمر گذشته همچنان میگریم
_____از رباعیات سعدی____
ازاین نظر است که انسان امروزی تنهائی وبی کسی را درجمع خانواده ی خود نیز بیشتر از غربت زده ای احساس میکند که درتنهائی بسر میبرد وترسهای ناشی از تنها ماندن وصدمه خوردن نیز چنان روح انسانی را الوده ی خویش ساخته است که کمتر کسی بدید ونگاه اعتماد واحساس امنیت با دیگری به سخن نشسته ویا حتی درمقابل مهر ومحبلت وعشق دیگران نیز جبهه گرفته میترسد مبادا کاسه ای زیر نیم کاسه باشد ودر اینچنین دنیائی آنکه هنوز قلب خود را سرشار از عاطفه ها میبیند ازدیدن اینگونه دنیائی که درآن با احساس خود تنها مانده وکسی را درجوابگوئی عاطفه های واقعی خود پیدا نمیکند بسیار تنها تر ازهمه احساس میکند چراکه میداند دنیا ی آدمیان امروزی به چشم یک انسان معمولی باو نمی نگرد ونگاهها وافکار برروی او معمولا یا بر این اساس است که بگویند طفلک عجب احمق ساده ایست که هنوز در دنیای ماقبل تاریخی سیر می کند و هنوز خیال میکند مهر ومحبت هنوز دراین دنیا جواب متقابل دارد وهنوز چوب دنیا ومردمش را نخورده یا شایددلش نشکسته است تا بترسد ازاینکه مهربانباشد و مهر بورزد وبه مردم وبشر خدمت کند یا اینکه میگویند کاسه ای زیر نیم کاسه ی اوست شاید از آنهاست کهبه حربه محبت با پنبه سر می برد یا بگویند این شخص از آن کلاهبردارهای حرفه ایست که بهترین راه را برای نفوذ به قلبها انتخاب کرده است که مهر ومحبت سنگ را هم اب میکند ____ در گذار زندگی _____
یک سبد خیال یک دوجین آرزو
صد گرمی امیـد
قلبی باندازه مشت دستهای تو
طپش هائی در هر ثانیـه
و سـالهای زندگـی
با چند آلبوم خاطره
چند دوست ماندنی
بسیار دوستان رفتـه
و نام تو فراموش کـرده
چندین کتاب در کتابخانهء خاک خورده
دفتر و دفاتری از آنچه گذشت
با نام خاطرات من!
یا شاید چند دفتر شعر و نثر
اگر شاعر بوده ای...
یک جاده با راهها و بیراهه های بسیار
هزار اتنخاب در خیابانها و کوچه ها ی شهر
برای رسیدن بآنجا که می باید
... رفت و رسید...!
تصمیمی گاه درست گاه نادرست
گاه در شوق رسیدنی دوان دوان
گاه خسته از دویدن سلا نه سلانه
دیدن چهر ه های آشنا و غریب
روی گرداندن دوستی
که روزی درب خانه ترا ول نمیکرد
و امروز نمی خواست
نگاهش بر نگاهت بیافتد!
رنجشی در دل تو ,رنجشی در دل او
آنگاه که روبروی هم در آمدید
بی هیچ نقشه قبلی
...و زندگی ست این!..
و بهتر آنکه ز آغاز
بی خبر باشیم پایان را
همان بهّ که خدا بداند انتها را
از اضطراب نگرانی آشفتگی ها
بگذار دل بحال خود باشد
بگذار فردا خود بیاید
هر آنگونه کّه خود میخواهد
بگذار حتی اندیشهء آنچه آزارت میدهد
« ترسی »که از شکست
طپشهای قلب را
شب و روز دو چندان میکند
و نشستن آسوده را ناممکن
ز بافتهای درونی بدن
سلولها و اتم های وجود... دور بماند!
عـاقلانه نیست
اینگونه با خویش به سر بردن
خـــود خـــوردن و در «اضطــــراب ثانیه ها »
لحظـه لحظـه آب شدن
در ذهن خویش سخن گفتن و
امکان و نا ممکن را
زیـرو رو کـردن
برای حدس :« چه خواهد شـد؟»
...یکروز با یک سبـد خیـال
با یک دوجیـن آرزو
صد گرم امیــد نیز
کفایت نمی کند, ایستادن را
قدرت راه رفتن را ...روز دیگر
هرچه سبد داشته ای ...خالی ست
و یک آرزو با ذره ای امیـد
با تمامیت نور خورشید نیز
لحظه ای فردایت را روشن نمی کند
یکروز قلبی باندازه مشت دست تو
اعتصاب خواهد کرد
و فریاد خـواهـد کشید:
دیگر بس است مرا دیگر بس
و دل خواهد گفت :
دیگر نمی خــواهم در« اضطـراب »سینــه ی تو
خود را به سینـه کوفتـه
خون را که مایه حیات توست
در سینه تو راه برده
سم آشفتـگی های ترا
به گلبولهای سفید
حمایت دهنده ات باز رسانم
که او نیز در بیقراری های تو
مغـــلوب گــردیــده است
و آخر چه سود اینهمه آشفته زیستن ؟!
بگذار فردا برای فردا باشد
بگذار خـدا بخواهد فـردا
شـادی تو باشد
و رضـای او, رضـای تو
و بگذار به حال خود باشم!
خدا نیز ترا نخواهد بخشید
که باواعتـماد نکرده
به او واگذاری, فردایت را
وآشفته زیسـته ای
در " چه کنم های زندگی " !
عمر خود کوتاه مکن در «اضطراب ِ» فردا
مبادا فردائی را نبینـی
در دست اوست هر چه هست
بگذار در دستهای او بماند...
آن سبد خیال با یکی دو آرزو,مشتـی امید
ترا بس ,که امروز را سر کنی
در آرامشـی .
______از دفتر آشیان شعر: فرزانه شیدا_____
ودنیائی خالی ازمحبت که نیازمند امثال اوست راحت برای اینگونه ادمها آغوش باز میکند واورا بخود میپذیرد. مهمولا پنهان داشن ترس یکی از خصائصی ست کهشخص ترسو در ان تبحر دارد واز شرمی که بابت این موضوع دارد اتفاقا آدمی پرخاشگر خواهد شد که بدینوسیله سعی میکند دیگران را ترسانده از مخالفتهای باخود جلوگیری کند وبا ایجاد همان ترس درونی خود در دل دارد دیگران را تحت سلطه خود در بیاورد .
________گلستان سعدی ______
امروز که دستگاه داری و توان
بیخی که بر سعادت آرد بنشان
پیش از تو از آن دگری بود جهان
بعد از تو از آن دگری باشد هان
_____ از *رباعیات سعدی______
چنین انسانی با کمترین داد ویات با پرخاشگری متقابل بر سرجای خود مینشیند وساکت شده ودم خودرا جمع کرده وحتی سریعا رنگ باخته وبه تعبیر وتفسیر کردن رفتار خود میپردازد که دچار درگیری نشود وحتی سریعا عذرخواهی میکند چراکه از هر تنش ورفتار تندی وحشت دارد وبرای همین همواره باید مراقب باشیم آنکه با ما تند وبد صحبت میکند آیا انسانی درکل بد زبان وپرخاشگر وبداخلاق است یا ترسوئی که از همه چیز ترسان است وحالت دفاعی ذهنی او پرخاشگریس های بی جاست تا بتواند کارخود را بی دردسر پیبش ببرد ومعمولا نیز زنانی که اینگونه افراد با یاری دیگران ویا باهمین رفتارهای تند خود را بالاکشیده تصور اینرا پدید میآورند که انسانی قوی وصبور وبا تدبیر هستند وبر منسب ومقامی جایگزین میشوند ار اختیارات خود معمولا به گونه ای نادرست استفاده میکنند چراکه اینگونه افراد جنبه موقعیت ومقام را نداشته وبرای آنکه می ترسند این مقاتم را ازکف بدهند با ایجاد ترس در دل زیر دستان وسواستفاده از موقعیتها به شکلی زیرکانه سعی در قوی کردن پایه ی خود دراین مقام وجایگاه را دارند. وزمانی که بر حسب روزگار کار انسان به زیر دست چنین آدمی ترسو می افتد که ما یا از چگونگی احساس او بیخبریم ویا اینکه بخاطر آنکه او بالاتر ازماست مجبور به اجرای دستورات او هستیم باید همیشه انتظار این را داشته باشیم که شکست کاری او وخود را شاهد باشیم چراکه اینگونه انیسانهائی طاقت مقاومت با مشکلات وسختی ها وبیرون کشیدن خود را از آن نداشته سریعا جا خالی میکنند وترس حتی از شکست بیشتر باعث شکست آنان میشود انسان ترسو اگر اعتماد بنفس قوی داشت ترسو نبود ودر بسیاری مواقع این شکل ترسو بودن جان شخص را نیز به خطر بیشتری میاندازد برای مثال درجنگها ویا مواردی که دیگران به شخص ترسو بی خبر از درون او تکیه واتکا کرده باو اعتماد میکنند.ترس در مواردی انسان را از خطا باز میدارد اما در بیشتر موارد باعث عقب نشینی هائی در زندگی میشود که انسان نیازی به آن در عمر کوتاه خود ندارد وبیشتر نیازمند وپیشرفت وادامه راه زندگی با شهامتو جسارت است تا نرسهائی که مانع رشد انسانی میگردد
___ «هراسی نیست »______
مرا تا دل سپردن های یک عاشق ببر با خود
و بگذارم ...,که سر برسینه ات یکدم بیآسایم
وبا قلبم بگو از اوج پرواز ی بسوی عشق
که هرگز دل نمی ترسد بگیرد اوج پروازی
مرا از عاشقی هرگز هراسی نیست
مرا ترس از دم تقدیر غمگینی ست
که قلب آسمانش را نیابم همچو روح آبی ام
بی تکه های ابر غمناکی
و تنهائی بخواند قصه ء شب را بگوش قلب غمگینم
مرا ترس از شب غمگین تنهائیست
که در آن سوسوی صدها ستاره میدرخشد در کنار ماه
ولی حتی یکی از اینهمه کوکب
برای بخت غمگین دل من نیست
مرا با خود ببر تا آسمان آبی عشقی
که در آن قصهء پروازهای عاشقی ها را
هراس یک قفس یا تیر دشمن نیست
مرا با خود ببر در فصل کوچ مرغک پرواز
که راهش گرچه طولانی
ولی پرواز بالش را نهایت نیست
مگر تا مقصد آن لانه ی عشقی
که هرگز قلب او را بی سبب نشکست
به کنج بودنی آرام
مرا در بیکران عشق خود آنگونه راهی کن
که پروازم فقط تا لانهء عشق تو پروازیست
پر از شوق رسیدنهای دل
در مرز شور واشتیاق با تو بودن ها
دلم لبریز عشقی غرق غوغاهاست
هراس من ولی عشق وتمنا نیست
هراسم بی تو ماندن در غروب کوچ پروازی است
مبادا بی تو پر گیرم به ناچاری
به اوج بیکسی های دلی غمگین ,به تنهائی
مرا از عاشقی, هرگز هراسی نیست
که دل خود بیکران عشق ورویاهاست
و بگذارم
و بگذارم که در اوج همان پرواز
به پیوندی دگر در تو درآمیزم
به وقت دل سپردن ها
وگر مرغ دلم سر را فرو برده ست
به زیر پال پروازش به غمگینی
ز آنرو نیست که میترسد بگیرد اوج پروازی
مرا از عاشقی هرگز هراسی نیست
که پروازم پر از بال سپید مرغهای
راهی کوچ است
برای پر زدن در آبی پرواز عشقی جاودان
آندم ,که هم پرواز بال پر زدنهایم
تو باشی تو.
18/بهمن ماه 1385/ سروده ی فرزانه شیدا_______
در بسیاری نواقع ما از این میترسیم که دیگران باعث آزار ما باشند ودر راه زندگی دامهای آنان صدماتی به انسان وارد کند اما همواره نگرانی وترس های بیمورد زمانی که هیچ اتفاقی نیافتاده است وپیش بینی های پیشاپیش بر سر هر مسئله ای که دقیقا فرق نمیکند چه باشد اما بیهوده به اضطرابها وترسها ونگرانی های بیمورد می انجامد وروح ودل را تصعیف میکند همه وهمه جز این نیست که انرژی مثبت آأمی صرف در مسائولی سود که لزومی بر آن نیست.با تکیه بر خداوند اعتماد در درجه ی اول باو وسپس بخود میتوان موفق بود واگر روی نیزاظطرابب ما واقعیت پیدا کرد بهتر سات همانروز برای آ« چاره ای بطلبیم وپیشاپیش به استقبال رنجها ونگرانی ها واضطراب وترس های بیموردیی نرویم که نمیدانیم آیا اتفاق خواهد افتاد یا خیر اسنان عاقل دئرزمان لازم به اندییشه وتدبیر در مسائل می پردازد وتا زمانی که چیزی اتفاق نیافتاده است خود را بااندوه وغم ونگرانی وتری بی دلیل از کار وزندگی ونیانداخته به امروزی می اندیشد که هم اکنون در اختیازراوست وتا ساعاتی بعد وبعدتر هع تا زمانی که اتفاقی رخ نداده دلیلی ندارد درترس ودلهره باشیم وبهتر از لحظه ها را پاس بداریم مباداکه این لحطه آخرین لحظه ی بودن ما باشد هیچکس از دمی دیگر باخبر نیست در نتیجه غم بیهوده خوردنترس بی دلیل داشتن یا ترسیدن حتی از چیزهای بیهوده تصعیف روحی ست ک به قدرت روحی مانیازمند است تا شفا گرفته ودلآرام گیرد وبه زندگی در راه درست خود را به سرانجامی خوب وشادی اورهنمون شود.
_______گلستان سعدی ______
تدبیر صواب از دل خوش باید جست
سرمایهٔ عافیت کفافست نخست
شمشیر قوی نیاید از بازوی سست
یعنی ز دل شکسته تدبیر درست
________گلستان سعدی ______
*ـ سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند . ارد بزرگ
*ـ چه بیچاره اند مردمی که ، قهرمانشان بزدل است . ارد بزرگ
*ـ برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن . ارد بزرگ
*ـ خردمندان ترس را هم به بازی می گیرند . ارد بزرگ
*ـ ترس می تواند پیشرفت و رشد به همراه آورد اما این پیشرفت هم در نهایت توان آرام سازی روان آدمی را ندارد ، سخن دلنشین خردمندان دل ها را آرام می کند . ارد بزرگ
___________پایان فرگرد ترس ___________
به قلم : فرزانه شیدا
برگرفته از :
بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ترس*
پژواک اندیشه در فراسوی مرزها
تاریخ بشر، داستان مبارزه بیپایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، میتواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...
بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان
کتاب تفاوت های بارز اتوپیای جزیره اُرُدیسم با اتوپیای کشور جهانی هاکسلی
کتاب شباهت های فلسفه ارد بزرگ و مدل حالت پایدار
کتاب تفاوتهای اساسی، دیدگاههای زیست محیطی فیلسوف اُرُد بزرگ و ترامپ
- فلسفه اُرُدیسم چیست ؟ Orodism
- بازتاب جهانی فلسفه اردیسم Reaction of the World to the ORODISM Philosophy
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور هندوستان The philosophy of Orodism in India
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور آمریکا The philosophy of Orodism in United States
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ازبکستان The philosophy of Orodism in Uzbekistan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کلمبیا The philosophy of Orodism in Colombia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور لهستان The philosophy of Orodism in Poland
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور تاجیکستان The philosophy of Orodism in Tajikistan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور افغانستان The philosophy of Orodism in Afghanistan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور مراکش The philosophy of Orodism in Morocco
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور برزیل The philosophy of Orodism in Brazil
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نیجریه The philosophy of Orodism in Nigeria
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نائورو The philosophy of Orodism in Nauru
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور لیبی The philosophy of Orodism in libya
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور بلژیک The philosophy of Orodism in Belgium
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور سریلانکا The philosophy of Orodism in Sri Lanka
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور فیلیپین The philosophy of Orodism in Philippines
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کنگو The philosophy of Orodism in Congo
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ژاپن The philosophy of Orodism in Japan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اتیوپی The philosophy of Orodism in Ethiopia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کرواسی The philosophy of Orodism in Croatia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور جمهوری چک The philosophy of Orodism in Czech Republic
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور گینه استوایی The philosophy of Orodism in Equatorial Guinea
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور صربستان The philosophy of Orodism in Serbia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور دانمارک The philosophy of Orodism in Denmark
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور مالزی The philosophy of Orodism in Malaysia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اکوادور The philosophy of Orodism in Ecuador
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور قزاقستان The philosophy of Orodism in Kazakhstan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور هائیتی The philosophy of Orodism in Hait
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور هندوراس The philosophy of Orodism in Honduras
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور تانزانیا The philosophy of Orodism in Tanzania
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور سوئیس The philosophy of Orodism in Switzerland
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نپال The philosophy of Orodism in Nepal
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور تایلند The philosophy of Orodism in Thailand
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ایتالیا The philosophy of Orodism in Italy
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور گرجستان The philosophy of Orodism in Georgia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور آفریفای جنوبی The philosophy of Orodism in South Africa
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور بلغارستان The philosophy of Orodism in Bulgaria
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کنیا The philosophy of Orodism in Kenya
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کامرون The philosophy of Orodism in Cameroon
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور کره جنوبی The philosophy of Orodism in South Korea
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور نروژ The philosophy of Orodism in Norway
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور مکزیک The philosophy of Orodism in Mexico
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اندونزی The philosophy of Orodism in Indonesia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در جمهوری آذربایجان The philosophy of Orodism in Azərbaycan
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور انگلیس The philosophy of Orodism in England
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور عراق The philosophy of Orodism in iraq
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور آلمان The philosophy of Orodism in Germany
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور پورتوریکو The philosophy of Orodism in Puerto Rico
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور غنا The philosophy of Orodism in Ghana
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور اسپانیا The philosophy of Orodism in Spain
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور فرانسه The philosophy of Orodism in France
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور ترکیه The philosophy of Orodism in Turkey
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور روسیه The philosophy of Orodism in Russia
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور بنگلادش The philosophy of Orodism in Bangladesh
- بازتاب فلسفه اُرُدیسم در کشور پاکستان The philosophy of Orodism in Pakistan
- زندگینامه فیلسوف حکیم ارد بزرگ ( بنیانگذار فلسفه اُرُدیسم Orodism)
-
* «اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.» * «اگر واقعیات با نظر...
-
شجاعت اخلاقی اندیشه: ارد بزرگ و چو وان آن در گفتگو در طول تاریخ، متفکرانی بودهاند که زندگیشان نمونهای از قدرت - و هزینه - گفتن حقیقت ...


