۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

بعد سوم فر گرد فروتنی 1


جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا



● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ_●

●فرگرد فروتنی _● بخش نخست :

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یک روز زبند عالم آزاد نِی ام

یک دم زدن از وجود خود شاد نِی ام

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار جهان هنوز استاد نِی ام* خیام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

●بخش اول : دردنیای بزرگان واندیشمندان وعالمین جهان وایران همواره افراد بزرگی را مشاهده میکنیم که سرشار ازعلم ودانش وفضلیت هستند اما چیزی که در یک یک آنان جالب ومشترک است این است که در مقام و جایگاهی که هستند برخلاف آن اوجی که در آن قرار دارند همواره سرشار از فروتنی وتواضع هستند اگر به علتها توجه کنیم در می بایم که این بزرگان با آنکه سالها عمر وتجربه در جمع آوری دانش خود بکار برده اند اما همگی براین اندیشه اند که هنوز بسیار چیزهاست که میبایست بیآموزند ودر مقابل دانش ومنطق وفلسفه ی دنیا وجهان ویونیورس وکائنات هنوز حتی اندک چیزی نیآموخته وهنوز بسیار است آنچه می بایست یاد گرفته بیآموزند ودرعین حال میدانند که دنیا واسرار آن بحدی زیاد است که عمر آدمی به آن نمیرسد که خود را در نقطه عظف ویا در مرکز دایره ی زندگی یا دراوج واقعی دانش ها بدانند وهمین دانش وآگاهی ست که باعث میگردد که هرگز در قبول اینکه در مقام بزرگی هستند را قبول نداشته وحتی در جامعه نیز چون بنامهای بزرگی آنان را خطاب میکنند گاه علنی گاه دردل این القاب را بسیار بزرگتر از خود میبینند چراکه در برابر مدم عامی دانش آنرا دارند که بدانند هنوز هیچ نمیدانند واگرچه شاید در مقام انسانی خود از بسیاری ازمردم بالاتر قرار گرفته باشند ودانش وعلم آموخته واندوخته های علمی واندیشه هی آنان بسیار باشد اما همانند ضرب المثلی که میگوید: هرچه درخت پر بار تر باشد سر افتاده تر است.

این انسانهای بزرگ نیز در فروتنی وتواضع از شدت دانش است که انسانهائی فروتن ودر حد بسیار زیاد متواضع میشوند ونام بزرگ فیلسوف واندیشمند وپروفسور واستاد را در مقابل دنیائی پراز اسرار شایسته ی خود نمیدانند وحتی شاید اینرا نیز در ذهن داشته باشند که درمیان انسانهائی در طبقه ای همانند او هستند بسیار کسانی که از او آزموده تر وبهتر هستند .در واقع تواضع وفروتنی نیز نوعی دانش است چراکه انسان با علم به آنچه در دنیاست در می یابد که برای زیستن وادامه ی حیات بسیار می بایست کوشش وتلاش کند وخود را آزموده ودر دنیا آزموده شود وهرچه میداند وآموخته است شاید باز کفاف همه ی سوالهای زندگی را ندهد واگرچه انسانهای بزرگ بهتر از مردم عام جواب سوالات خود را میدانند اما تفاوت آنان با مردم عامی دراین است که اگر چیزی بر آنان سوال شده باشد بدنبال آن نیز رفته وآنرا نیز در کاوش وتحقیق خود تا گرفتن جواب دنبال میکنند.اما مردم معمولی به دوسه باری پرسیدن ازاین ومآن واینکه یا جوابی پیدا میکنند یا نه ووقتی جواب گرفتند یا نگرفتند همین حد جستجو وکاوش را کافی دانشته وحتی مطلب وسوال را به فراموشی میسپارند درواقع انسان ها ی زیادی تا زمانی که دچار درگیری وگرفتاری وسختی هائی نشود کمتر بدنبال کشف دنیا ویادگیری دانش زمین وزمان میکنند وهمی حد که در روزانه زندگی آنچه میدانند کفاف زندگی آنان را بکند برای هریک کافیست وچون بپرسی چرا بدنبال این سوال وآن جواب نمیروی راحت میگویند: ای بابا نه وقت داریم نه حوصله اما حالا که اینجا نشسته ام اگر تو چیزی دراین باب میدانی برایم بگو! وجالبی اینجاست که شاید درآن موقع در مورد انچه میدانیم شروع به صحبتی کنیم ومواردی را نیز مثال بزنیم اما نتیجه همیشه یکسان است آنکه خود بدنبال جواب سوالخود نمیرود معمولا یا تا انتهای پاسخ تو دوام نمی آورد یا به شکلی ونوعی موضوع را عوض میکند چرا که کمتر انسانی پیدا خواهی نمود که بحث وتبادل نظر را راهی برای سرگرمی بداند ودرمجلس ویا مهمانی ها راضی باشد که این ساعات به بحث درموارد مهم وحتی دانشه ها وعلوم باشد یا در زمینه ی فلسفه ومنطق زندگی. وبدینگونه است که در جوامع دنیا تعداد افراد خاص ودانشمند واندیشمند گاه انگشت شمار است ودر برابر کل مردم سرزمین ودنیا وجهان این افراد مجزا گذاشته میشونمد ونام نوابغ واندیشمند وفیلسوف و...را بر خود می گیرند .واین یکی از دلایلی ست که همین بزرگان بسیار بیشتر از معرفت های انسانی بهره مند هستند تا مردم عام .

________________

عمر بکذشت به کُوچیدن ایامی چند

بسته این قافله صبحی دوسه با شامی چند

صبح وشاهی به حساب است, که چون حافظ نقد

صرف ساقی کنی وخرج گلندامی چند* شهریار

______________

چراکه دانش مردم عام دانش جمعی ست بدینگونه که دانش وتجربه ای که مردم عامی میآموزرند یک دانش اجتماعی به فراخور نوع کار واجتماعی ست که در آن زندگی یا کار میکنند ودرهمین حد نیز آموزشهائی می بینند وتجربه هائی کسب میکنند که در بسیاری موارد نیز زندگی کوچک ومتوسط وحتی تاحدود متوسطی سطح بالای اورا از لحاظ طبقه ی ذهنی و فکری از بزرگان عالم جدا میکند.مهمو.لا هرجا حرف از طبقه میزنیم و میگوئیم که فلانی در طبقه ی پائین تر یا بالاتری از فلان کس قرار دارد , افکار عموم بسوی طبقه ی مادی کشیده میشود درصورتی که طبقه ی فکری وذهنی وسطح اندیشه ی آدمیان در هر سه طبقه نیز میتواند درحد زیادی یکسان باشد. بدین معنی که تا زمانی که کسی بیش از اطلاعات عمومی جامعه که روزانه آنرا دریافت میکند ودر سطح معمولی ارتباز با مردم است وبدون خواندن روزنامه ومجلات یا خواندن کتابی ودرکل استفاده از رسانه های ملی خود زندگی را در محدوده ی ساده خانه ومحل ومحیط کار ورفت وآمد شهری میگذراند مجموعه دانش او یک نوع دانش عمومی اجتماعی ست که میتوان آنرا دانش عامی در زندگی روزمره نامید یعنی این گروه که تنها به رفت وباز گشتی به خانه ومحل کار وارتباط ساده ی مردمی روزگار میگذرانند معمولا با افکار عمومی جامعه سروکار دارند درنتیجه آنچه روزانه از زندگی یاد گرفته ودر فکر واندیشه خود با دیدگاه خود جایگزین میکنندافکاری عامی ودر سطح عمومی ست ودراین میان کمتر این مردم با افرادی رفت وآمد ونشت وبرخاست میکنند که اهل فلسفه ومنطق وگردهم آئی هائی باشند که در ان به بحث وصحبت درموارد سنگین تری زندگی صورت میگیرد واگر این قشر جامعه که درچنین حال وهوائی زندگی میکنند در کنار زندگی خانوادگی وعمومی خود به نشست وبرخاست با گروه آزموده تر جامعه باافرای بپردازند که اندیشه وتفکر خود را بسط داده وبه گسترش آگاهی فکری خود علاقمند ومشغولند واز بودن در چنین محافلی لذت میبرند مسلما پایه ای بالاتر از دیگر مردم جامعه قرار دارند ودرکل هرچه شکل یادگیری وسعت بیشتری داشته باشد شخص در سطح بالاتر فکری قرار میگیرد.اما معمولا درجامعه عامی زمانی که حرف از طبقه زده میشود افکار بلافاصله بسوی طبقه مادی کشیده میشود درصورتی که ما طبقه ی دومی نیز دارم که در آن طبقات فکری جامعه دسته بندی میشوند وهیچ ربطی نیز به ثروت ودارائی ندارد ممکن است یک تاجر ومرد وزنی ثروتمند در محدوده ی کاری خود دانش گسترده ای داشته باشد اما اینگونه آگاهی ها معمولا بیشتر برای همان کاری مورد استفاده خواهد بود که به بیشتر در زمینه ی تجارت است اما شکل آگاهی های زندگی هریک بنوعی سازنده ی شخصیت بشر هستند وممکن است فرد تاجر وثرزوتمند آدم گجته وآدم شناس وتاجر قابلی هم باشد ما در زمینه های فلسفی ومنطق ودانش های پایه ای زندگی در کمبود دانش باشد.هدف از گفتن این مطالب این است که بگوئیم هرچه دانش فردی گسترده تر باشد وزمینه ی آموزش های فکری واندیشه وسعت بیشتری داشته باشد خصلت وخوی آدمی ساختار عمیق تری گرفته وشخص دیدگاه های بزرگتر واندیشمندانه تری را دارا خواهد بود در دنیای بزرگان هیچکس کوچک وبی ارزش نیست هیچکس تحقیر نمیشود هیچکس توهین نمی بیند وحتی انکس که دیوانه شده باشد یا دیوانه بدنیا آمده باشد جایگاه انسانی خود وارزشهای انسانی خود را دارد چراکه دیدگاه بزرگان انقدر گسترده هست که بدانند هرکه با هرچه آفریده شد ودر رویاروئی با زندگی هرچه از سر گذراند حتی اگر عمری مداوم شخصی بود که به علل گوناگون شکست خورده باشد باز درجایگاه انسانی خود نباید تحقیر یا حتی سرزنش شود زیرا که هرانسانی در زندگی بارها وبارها طعم شکست را میکشد تا به پیروزیهایئی حتی درحد نسبی برسد بزرگان عالم اگر انسنهائی فروتن ومتواضع هستند ازهمین جهت است که خود در زندگی برای رسیدن به هر جایگاهی بسیار وبارها طعم شکستهای متعدد را چشیده اند تا تجربیات زندگی خود را تکمیل کرده وراههای دیگری را به ازمایش نشسته اند که همین گوناگونی راههای رفتن علم زندگی آنان را بیشتر کرده فازایش داده ودیدگاه وسیعی را در مقابل آنان گسترده است به شکلی که بسیاری مواقع درک حرفهای ایشان برما مقدور نیست وعقل ساده ی ما قادر به درک عمق مطالبی نیست که شایسد حتی بسادگی عنوان شده باشدمعمولا در مجلس وجمعی که تعدادی ار اینگونه افراد هستند ممکن است شاهد حضور یکی دونفری باشیم که تمام مدت سعی در بزرگ نمائی خود داشته برای آنکه خودرا همسطح آن جمع احساس کنند حتی به غّلوها وساختن افسانه هائی ازخود می پردازند یا اگر فردی شکست خورده باشند مدام سعی میکنند عنوان کنند که آن دوران طی شده ودر غلتک زندگی افتاده وراه وچاه زندگی خوئد را پیدا کرده اند ,بی آنکه بدانند درجمع بزرگان کسی خوار نمیشود وکسی بخاطر زندگی ونوع زندگی او مورد سرزنش قرار نمیکیرد وهرگز بخاطر شکست های او بدیده ی تحقیر یا کم بودن وبی ارزش بودن باو نگاه نمیشود حتی اگر عامل شکستهای او خود او ونداشتن دانش زندگی باشد .تواضع وفروتنی دراصل از بزرگی نهاد آدمی ست شما درمیان انسانهائی که عمری به تحقیر وسرزنش سر کرده اند یاتحقیر شده اند یا تحقیر کرده اند هرگز انسان بزرگ وفروتنی را پیدا نمیکنید هرگز درمیان انسانها قلب مهربانی را نخواهید یافت که انسان کوچکی باشدبی شک انسان مهربانم انسانی فروتن وانسانی متواضع انسانی با اندیشه ای بزرگ است چراکه شکل مهربانی وخوش قلبی او که همگان را بیک چشم مینگرد وبر مهر ومحبت خود میان کسی با دیگری , فرق نمیگذارد خود گویای این است که بینش او بر آدمی بینشی بزرگ وهمراه بااحترام است وفرقی میان افراد حتی از لحاظ سنی نیز نمیگذارد چراکه از کودک هم میشود بسیار چیز ها آموخت مانند همان سادگی واخلاص عملی که درپامی نهاد او همواره بجا مانده است .برای مثال در کشورهای غربی هرگز کسی را که بعلت نوشیدن نوشابه های غیر مجاز مست گردیده وخطائی مرتکب شده یا راه میرود وبدوبیراه میگوید را کتک نمی زنند واگر ببینند که او بخاطر مصرف چنین چیزی عقل وهوش خود را باخته است وممکن است خطری برای خود ودیگران باشد تا بهتر شدش حال او اورا تحت نظر خود در بازداشت نگه میدارند بی آنکه صدمه ای باو بزنند چراکه میدانند عقل او اکنون در دست خود اونیست ودرحالت وشرایطی نیست که درک کند درست مانند این است که شما دیوانه ای را ببینید واورا بخاطر دیوانه بودن ودیوانگی کردن بباد کتک گرفته وتا میخورد اورا به جرم دیوانگی کتک بزنید درصورتی که وقتی عقلی بهردلیل قادر به کار کردن نیست انسان اگر انسان باشد سعی میکند این انسان را حمایت کند ونگذارد او بخود یا دیگری صدمه بزند چراکه وجود هریک انسان ارزشمند است که اگر نبود خلق نمیشد که اگر نبود از سوی خداوند بدنیا نمی آمد واگر نبود در دنیا زندگی نمیکرد وحتی اینکه کسی به خطای خود انقدر مست وازخود بیخود گردد حال با هرچه که مصرف کرده است اگرچه خطای اوست که نمیداند ازدیاد مصرف هرچیزی تولید مسمومیت در بدن کرده وحتی باعث مرگ میشود بخصوص دخانیات غیر قانونی یا مشروبات الکی .اما باز هیچکس را به جرم اینکه اکنون درحال خود نیست نه مردم خیابانی آزار میدهد نه پلیس وهرچقدر او راه برود وزمین وزمان را به بدوبیراه بگیرد همه چون براین امر آگاهند که اودرحال خود نیست هرچه بد هم بگوید اهمیت نمیدهند وناراحت نمیشوند وحتی اگر او سعی کند با کسی عمدا هم درگیر شود کسی بااودرگیر نمیشود وهمگان سعی میکنند فقط کار بکاراو نداشته باشند واگر او دراین میان بناگاه از شدت مصرف مواد مخدر و...از هوش برود هرکه در نزدیک او باشد بلافاصله با اورژانس تماس گرفته وموظف است تا رسیدن آمبولانس بالای سر ائو بماند وهرچه از دستاو برمی آید را نیز انجام دهد همه ی اینها از دانش انسانی آدمیان است که میدانند حتی با عاقل نیز درگیر شدن وکتک کاری کردن کارعقلانی وشایسته شخصیت یک انسانن نیست که تا ته ماشین این یکی به آن یکی میخورد پیاده میشوند وتا میتوانند همدیگر را بباد کتک میگیرند.اینگونه رفتارها هیچ دلیلی ندارد جز کمبود فرهنگی در یک جامعه تا بدین وسیله بتواند , به انسان بیآموزد که تو درجایگاه خود باارزش ومحترمی و همشهری وهم محل تو نیز باارزش ومحترم, وهر گونه که خود رفتار کنی دردرجه ی اول نماینده بزرگی روح وشخصیت توستوهرچه ببینی عامل رفتاریست که خود از خودبرزو داده ای کسی بی دلیل بیاتو نمیجنگد مگر دلیلی برای آن به دست کسی داده باشی ورنجش وخشمی ایجاد کرده باشید .درنتیجه انسان فروتن انسانی بزرگ است وبا شخصیت.

«وجود خدا» اثری از جان هیگ با برگردان عبدالرحیم گواهی کتاب دیگری است که نشر علم منتشر کرده است. جان هیک فیلسوف و متکلم مشهور قرن بیستم انگلستان، است که آثار متعددی درباره ادیان نوشته و این کتاب را هم برای دو گروه نوشته است: یکی برای استفاده در کنار دوره های دانشگاهی در موضوع فلسفه دینی و دیگری خطاب به گروه روزافزون خوانندگان اهل تعقل و غیردانشجویی که جدا از هرگونه مقصود آموزش رسمی، به واسطه اهمیت ذاتی موضوع به سراغ این کتاب می روند.

«جهان انسان شد و انسان جهانی» اثر شیخ آبر، محی الدین ابن عربی با ترجمه قاسم انصاری است که نشر علم منتشر کرده است. عنوان اصلی کتاب مذکور «التدبیرات الالهیه فی اصلاح مکله الانسانیه» است که بعد از کتاب های فصوص الحکم و فتوحات مکیه از مهم ترین و معتبرترین کتاب های ابن عربی است و در این مورد می گوید: این کتاب اندک حجم و لطیف مایه و بسیار فایده و افزون علم را از دانش لدنی و القاب عدنانی که در امام مبین نام برده شده است و شک و تردید و حدس و تخمین در آن نیست، بیرون آوردم.


________

John جان هیک = فروتنی در پیشگاه حقیقت دینی ؛ مروری بر اندیشه های جان هیک

جان‌ هیک‌، بی‌تردید از تاثیرگذارترین‌ و برجسته‌ترین‌ فیلسوفان‌ دین‌ در جهان‌ معاصر به‌ شمار می‌آید. هیک‌ با تاثیرپذیری‌ از اندیشه‌های‌ فلسفی‌ کانت‌ تلاش‌ دارد تا از طریق‌ ایده‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌، مبنایی‌ برای‌ گفت‌وگو و همزیستی‌ ادیان‌ پی‌ریزی‌ کند.

«جان هیک»‌ در 1922 در یورکشایر انگلستان‌ زاده‌ شد و نخستین‌ آموزش‌های‌ دینی‌ را در حلقه‌ کشیشان‌ پرسبیتری‌ فراگرفت‌. اگرچه‌ - آن‌ گونه‌ که‌ خود وی‌ نقل‌ می‌کند - در آغاز زندگی‌اش‌ به‌ رهیافتی‌ مطلق‌گرا از مسیحیت‌ گرایش‌ داشت‌، اقامت‌ در ادینبورگ‌ و ایجاد فرصت‌ پژوهش‌ و مطالعه‌ در فلسفه‌ دین‌ و دیدار با پیروان‌ ادیان‌ دیگر در آن‌ سامان‌ و بعدها در "آکسفورد"، ذهنیت‌ وی‌ را تغییر داد. در این‌ هنگام‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ درگرفته‌ بود و هیک‌ که‌ به‌ واسطه‌ جنگ‌، درس‌ و بحث‌ را رها کرده‌ بود، به‌ جرگه‌ معترضان‌ این‌ فاجعه‌ پیوست‌. او در سال‌ 1953 میلادی‌ رسما به‌ کسوت‌ کشیشان‌ پرسبیتری‌ درآمد. سپس ‌، به‌ سمت‌ استادی‌ در امریکا منصوب‌ شد ؛ نخست‌ در دانشگاه‌ "کورنل‌" و سپس‌ در مدرسه‌ "پرینستون‌". در همین‌ مدرسه‌ بود که‌ اندیشه‌های‌ کثرت‌گرایانه‌ دینی‌ و الهیات‌ آزادمنشانه‌ وی‌ موجی‌ از مناقشه‌ها و بحثها را برانگیخت‌. «هیک‌» مدت‌ پانزده‌ سال‌ کرسی‌ فلسفه‌ دین‌ در دانشگاه‌ "بیرمنگام‌" انگلیس‌ را در دست‌ داشت‌. او در این‌ زمان‌ چه‌ به‌ لحاظ‌ دانشگاهی‌ و چه‌ از نظر ارتباطات‌ محلی‌ و اجتماعی‌ تاثیر بسزایی‌ بر پیرامون‌ خود گذاشت‌. وی‌ تاکنون‌ سخنرانی‌های‌ زیادی‌ در سطح‌ جهان‌ انجام‌ داده‌ و کتاب‌ها و مقالات‌ بی‌شماری‌ در باب‌ فلسفه‌ دین‌، کثرت‌گرایی‌ دینی‌، معنای‌ حیات‌، گفت‌وگوی‌ ادیان‌، اخلاق‌ جهانی‌، رهایی‌ و رستگاری‌ و... نگاشته‌ است‌. «جان‌ هیک«‌ به‌ نثری‌ روان‌، روشن‌ و درعین‌ حال‌ استوار می‌نویسد. او هم‌اینک‌ عضو "مؤسسه‌ پژوهش‌های‌ پیشرفته‌ در هنر و علوم‌ اجتماعی‌" در دانشگاه‌ بیرمنگام‌ است‌.


فلسفه‌ ادیان‌ و کثرت‌گرایی‌ دینی‌ :

جان‌ هیک‌، شاخص ترین‌ نظریه‌پرداز کثرت‌گرایی‌ دینی‌ و بسترساز گفت‌وگوی‌ میان‌ ادیان‌ در غرب‌ بوده‌ است‌. مشاهده‌ و بررسی‌ سیر زندگانی‌ او نشان‌ از تحول‌ ژرف‌ اعتقادی‌ و درونی‌ وی‌ همگام‌ با گسترش‌ نظریه‌ها و اندیشه‌هایش‌ می‌دهد. بدین‌ معنا که‌ او نخستین‌ گام‌ اساسی‌ را در نقد تفسیرهای‌ انحصارگرایانه‌ دینی‌ از اعتقادات‌ مسیحی‌ برداشت‌. هیک‌ که‌ در آغاز زندگی‌ - به‌ تعبیر خودش‌ - یک‌ مسیحی‌ از نوع‌ انجیلی‌ و بنیادگرا بود و به‌ تبع‌ آن‌، حقانیت‌ را تنها از آن‌ مسیحیت‌ می‌دانست‌، بعدها چنان‌ دستخوش‌ تغییر شد که‌ از آن‌ به‌ نوگروی‌ دینی‌ به‌ مسیحیت‌ نام‌ می‌برند.

ورود به‌ عرصه‌ مطالعات‌ فلسفی‌ در 1967 در بیرمنگام‌ و آشنایی‌ و برخورد وی‌ با جماعت‌های‌ هندو، سیک‌ و مسلمان‌ و تامل‌ در باورها و مراسم‌ عبادی‌ آنها، او را روزبه‌روز به‌ این‌ نکته‌ آگاه‌ کرد که‌ ادیان‌ دیگر نیز بهره‌هایی‌ از حقیقت‌ برده‌اند و این‌ اندیشه‌ که‌ آنها برخطا هستند و راهی‌ ناصواب‌ می‌پیمایند، نادرست‌ است‌. از این‌ رهگذر نخستین‌ پرسش‌ فلسفی‌ در ذهن‌ هیک‌ نقش‌ بست‌: چگونه‌ می‌توان‌ حقانیت‌ برابر همه‌ ادیان‌ را پذیرفت‌؟ هیک‌ در کتاب‌ خداوند نامهای‌ بی‌شماری‌ دارد، می‌گوید: "... حضور گاه‌ به‌ گاه‌ در مسجد، کنیسه‌، معبد و... آشکار می‌سازد که‌ اساسا آن‌ چیزی‌ در آنها رخ‌ می‌دهد که‌ در کلیسای‌ مسیحی‌. بدین‌ معنا که‌ موجودات‌ انسانی‌ روح‌ و ذهن‌شان‌ را به‌ واقعیت‌ برتر الهی‌ می‌گشایند، (همان‌ چیزی‌) که‌ به‌ عنوان‌ یک‌ امر شخصی‌ و خیر، شناخته‌ شده‌ و لازمه‌ راستکاری‌ و عشق‌ میان‌ آدمیان‌ است‌."

این‌ بیانات‌ بروشنی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ او بتدریج‌ به‌ ایده‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ نزدیک‌ می‌شود، تا اینکه‌ در سال‌ 1973 با نگارش‌ کتاب‌ خداوند و جهان‌ ادیان‌ این‌ چرخش‌ کامل‌ می‌شود. این‌ کتاب‌ دیدگاه‌های‌ کثرت‌گرایانه‌ جان‌ هیک‌ را پایه‌ریزی‌ کرد. به‌ نظر وی‌ باید به‌ ادیان‌ جهان‌ چونان‌ "پاسخ‌های‌ متعدد انسان‌ به‌ واقعیت‌ الهی‌ نگریست‌." اما کامل‌ترین‌ پیشرفت‌ این‌ دیدگاه‌ را می‌توان‌ در کتاب‌ تفسیری‌ از دین‌ مشاهده‌ کرد. هیک‌ در این‌ کتاب‌ ابتدا با ارائه‌ نظریه‌ای‌ جامع‌، پدیده‌ دین‌ را توضیح‌ می‌دهد. از نظر هیک‌ "دین‌، یعنی‌ فهم‌ جهان‌ همراه‌ با شیوه‌ مناسب‌ زندگی‌ مطابق‌ آن‌، که‌ مستلزم‌ اشاره‌ای‌ فراتر از جهان‌ طبیعی‌ به‌ خدا، خدایان‌، وجود مطلق‌ یا نظم‌ و یا فرایندی‌ متعالی‌ است‌". چنان‌ که‌ مشاهده‌ می‌شود در این‌ تعریف‌ ادیانی‌ مانند بودایی‌ که‌ در ظاهر به‌ وجودی‌ متعالی‌ نظر ندارد و یا هندوییسم‌ که‌ آیینی‌ غیروحدانی‌ است‌، لحاظ‌ شده‌اند.

به‌ نظر هیک‌ باید ادیان‌ را در متن‌ فرهنگ‌ و تاریخی‌ که‌ ظهور و گسترش‌ یافته‌اند، بررسی‌ کرد. از این‌ رو آن‌ حقیقت‌ برتر به‌ طور تاریخی‌ و فرهنگی‌ مشروط‌ شده‌ است‌. هیک‌ در این‌ باره‌ دو نکته‌ اساسی‌ را استخراج‌ می‌کند:

1. از حدود سال‌ 800 پیش‌ از میلاد مسیح‌ که‌ "عصر خلاقیت‌ دینی‌" نام‌ دارد، با شخصیت‌های‌ بزرگی‌ چون‌ زردشت‌، لائوتسه‌، کنفوسیوس‌، بودا، پیامبران‌ یهود و درنهایت‌ مسیح‌ (ع‌) و محمد (ص‌) روبه‌رو می‌شویم‌. این‌ سیر نشان‌ از گسترش‌ و پراکندگی‌ پروژه‌ حقیقت‌یابی‌ دارد.

2. نکته‌ دوم‌ که‌ از مورد اول‌ استنتاج‌ می‌شود، این‌ است‌ که‌ ادیان‌ دوره‌های‌ تاریخی‌ متفاوت‌، مفاهیم‌ گوناگونی‌ را در رابطه‌ با امر مطلق‌ و حقیقی‌ پدید آورده‌اند. از این‌ رو ادیان‌ در جوامع‌ و فرهنگهای‌ مختلف‌ و بر حسب‌ نیازهای‌ متنوع‌ رشد کرده‌اند.

«هیک‌ »در مقاله‌ای‌ با عنوان‌ "در باب‌ درجه‌بندی‌ ادیان‌" می‌گوید: "نمی‌توان‌ اعتقاد داشت‌ که‌ همه‌ ادیان‌ در یک‌ سطح‌ برابر از ارزش‌ و اعتبار هستند اما هیچ‌ کس‌ هم‌ قادر به‌ درجه‌بندی‌ آنها نیست‌."

اما این‌ نکته‌ که‌ ادیان‌ متفاوتی‌ با اعتقادات‌ و دکترین‌های‌ گوناگونی‌ وجود دارند، از نظر الهیاتی‌ چگونه‌ قابل‌ فهم‌ است‌؟ این‌ مسئله‌ موقعی‌ حاد می‌شود که‌ بدانیم‌ ادیان‌ بیان‌کننده‌ مسائل‌ متضاد و گاه‌ متناقضی‌ هستند. هیک‌ برای‌ حل‌ این‌ معضل‌ به‌ دو نکته‌ مهم‌ اشاره‌ می‌کند:

اول‌ آنکه‌ خداوند یا امر مطلق‌، نامتناهی‌ و فراسوی‌ فهم‌ ماست‌. به‌ نظر وی‌ اگر بتوانیم‌ خداوند را کاملا توصیف‌ کنیم‌ و وجود درونی‌ و حدود بیرونی‌ وی‌ را توضیح‌ دهیم‌، آن‌ دیگر خداوند نیست‌. خداوندی‌ که‌ بتوانیم‌ با ذهن‌مان‌ به‌ وجود وی‌ رسوخ‌ کنیم‌ و با کشتی‌ اندیشه‌هایمان‌ به‌ کرانه‌های‌ آن‌ برانیم‌، صرفا تصویری‌ جزئی‌ و محدود است‌.

دوم‌ آنکه‌، وقتی‌ به‌ نیایش‌ها و راز و نیاز سنت‌های‌ دینی‌ متفاوت‌ نظر می‌افکنیم‌، متوجه‌ نوعی‌ همپوشانی‌ وهم‌آمیزی‌ بین‌ آنها می‌شویم‌. این‌ مسئله‌ نکته‌ای‌ اساسی‌ در تفکر جان‌ هیک‌ است‌. از دیدگاه‌ هیک‌ روایات‌ متعدد از واقعیت‌ الهی‌ درست‌ هستند، به‌رغم‌ اینکه‌ همه‌ آنها در تمثیل‌ها و قیاس‌های‌ ناقا بیان‌ شده‌اندوهیچ‌ کدام‌ حقیقت‌ کامل‌ نیستند. بنابراین‌ مفاهیم‌ متفاوت‌ خداوند به‌ عنوان‌ یهوه‌، الله‌، کریشنا، یاراما آتما، تثلیث‌ مقدس‌ و نیز مفاهیم‌ گوناگون‌ ناشی‌ از ساختار پنهان‌ واقعیت‌ همچون‌ صدور ازلی‌ برهمن‌، یا فرایند کیهانی‌ گسترده‌ منجر به‌ نیروانا که‌ بیانگر تصاویر قدسی‌ هستند و هیچ‌ کدام‌ ذاتا کامل‌ و به‌ نحو جامعی‌ مطابق‌ با سرشت‌ نامتناهی‌ آن‌ واقعیت‌ غایی‌ نیستند. البته‌ «هیک‌» تاکید می‌کند که‌ هر مفهومی‌ از خداوند یا وجود متعالی‌ معتبر نیست‌ بلکه‌ تنها آن‌ مفهومی‌ که‌ از تجربه‌ وحیانی‌ و از طریق‌ یک‌ سنت‌ بزرگ‌ عبادی‌ آزموده‌ شود و ایمان‌ انسان‌ را در طول‌ سده‌های‌ متوالی‌ تداوم‌ و استمرار بخشد، به‌ طور محتمل‌ مواجهه‌ اصیل‌ با واقعیت‌ الوهی‌ را بازمی‌نمایاند. از این‌ رو نگاه‌ هیک‌ به‌ چگونگی‌ ظهور و گسترش‌ امر الوهی‌ یا قدسی‌ تنها منحصر به‌ ادیان‌ توحیدی‌ نیست‌. او مانند اکهارت‌ میان‌ خداوند و امر الوهی‌ قائل‌ به‌ تفکیک‌ می‌گردد. بر این‌ اساس‌ در کتاب‌ خداوند نامهای‌ بی‌شماری‌ دارد معتقد است‌ که‌ امر الوهی‌ یا الوهیت‌ تنها یکی‌ است‌ اما در زمینه‌های‌ فرهنگی‌ متعدد، نمودهای‌ گوناگونی‌ داشته‌ است‌. در همین‌ رابطه‌ هیک‌ در باب‌ ادیان‌ غیرتوحیدی‌ می‌نویسد: "به‌ بیان‌ خیلی‌ محتاطانه‌، تصور می‌کنم‌ که‌ معنای‌ الوهیت‌ به‌ عنوان‌ امری‌ غیرشخصی‌ می‌تواند بازتاب‌ جنبه‌ای‌ از همان‌ واقعیت‌ نامتناهی‌ باشد که‌ به‌عنوان‌ امر شخصی‌ در تجربه‌های‌ دینی‌ توحیدی‌ با آن‌ مواجهیم‌."

«هیک‌ »حتی‌ در توجیه‌ اعتقادات‌ هندوها نسبت‌ به‌ "نیگونا برهمن‌" و "ساگونا برهمن‌" تلاش‌ می‌ورزد تا از چشم‌اندازی‌ کثرت‌گرایانه‌ به‌ آنها بنگرد و حتی‌ به‌ نحوی‌ عمومیت‌ بخشد و آنها را به‌ عنوان‌ دو نحوه‌ متفاوت‌ رویارویی‌ آدمی‌ با امر الوهی‌ بشناساند. بدین‌ معنا که‌ اولی‌ را نمایانگر خدای‌ شخصی‌ و دومی‌ را نمایانگر خدای‌ غیرشخصی‌ می‌داند. هیک‌ بر این‌ هر دو جنبه‌ تاکید می‌کند.

به‌ طور خلاصه‌، هیک‌ فلسفه‌ دین‌ خود را برمبنای‌ اصل‌ حقیقت‌محوری‌ که‌ همان‌ امر قدسی‌ یا الوهی‌ باشد، استوار می‌سازد. به‌ نظر وی‌ فلسفه‌ وجودی‌ همه‌ ادیان‌ فرارفتن‌ از خودمحوری‌ به‌ سوی‌ حقیقت‌محوری‌ است‌. از این‌ رو هر دینی‌ که‌ معتقدان‌ خود را بدین‌ حقیقت‌ رهنمون‌ سازد، از حقانیت‌ برخوردار است‌. به‌ قول‌ هیک‌ همه‌ ادیان‌ در طول‌ تاریخ‌ ثابت‌ کرده‌اند که‌ قلمروهایی‌ هستند که‌ در آنها انسانها قادرند در مسیر تبدیل‌ خودمحوری‌ به‌ خدامحوری‌ پیشرفت‌ کنند. پس‌ نه‌تنها باید حقانیت‌ ادیان‌ دیگر را پذیرفت‌ و راه‌ نجات‌ را منحصر به‌ خود ندانست‌، بلکه‌ باید اذعان‌ کرد که‌ چه‌ بسا دیگران‌ از ما به‌ حقیقت‌ نزدیکترند. اما اگر ادیان‌ بیانگر آن‌ حقیقت‌ غایی‌ هستند، چگونه‌ می‌توان‌ ادعاهای‌ حقانیت‌ متناقض‌ در آنها را فهمید؟ اگر هر یک‌ از ادیان‌ حقیقت‌ واحدی‌ را بیان‌ می‌کنند، پس‌ چرا در ظاهر با هم‌ متفاوت‌، متضاد و بعضا متناقضند؟ به‌ بیان‌ دیگر فرضیه‌ کثرت‌گرایانه‌ جان‌ هیک‌ باید توضیح‌ دهد که‌ چگونه سنت‌های‌ دینی‌ گوناگون‌ می‌توانند ادعاهای‌ حقانیت‌ متضادی‌ داشته‌ باشند، اما در همان‌ حال‌ تجلی‌ اصیل‌ آن‌ واقعیت‌ متعالی‌ هم‌ باشند؟ این‌ مسئله‌ ما را به‌ نقطه‌ چالش‌برانگیز دیدگاه‌های‌ هیک‌ سوق‌ می‌دهد. بهتر است‌ ابتدا به‌ فهم‌ مبانی‌ فلسفی‌ کثرت‌گرایی‌ از دیدگاه‌ هیک‌ نظری‌ بیندازیم‌.

مبانی‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ ــــــــــــــ

:فرضیه‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ جان‌ هیک‌ که‌ برخاسته‌ از دیدگاه‌ واقع‌گرایی‌ انتقادی‌ اوست‌، بر چهار اصل‌ استوار است‌: 1. همه‌ انسانها ذاتا دینی‌ هستند، 2. تنوع‌ اساسی‌ باورهای‌ دینی‌، 3. وهمی‌ و خیالی‌ نبودن‌ اعتقادات‌ دینی‌ و 4. همه‌ سنت‌های‌ دینی‌ داعیه‌ تغییر مثبت‌ در زندگانی‌ پیروانشان‌ را دارند.

دو اصل‌ نخست‌ برای‌ همه‌ آشکار و واضح‌ است‌. بحث‌ هیک‌ از سومین‌ اصل‌ آغاز می‌شود ؛ یعنی‌ اینکه‌ باورهای‌ دینی‌، از جنس‌ توهمات‌ نیستند. شایان‌ ذکر است‌ که‌ این‌ دیدگاه‌ هیک‌ نقطه‌ مقابل‌ دو رهیافت‌ دیگر، یعنی‌ طبیعت‌گرایی‌ و مطلق‌گرایی‌ است‌. از دیدگاه‌ طبیعت‌گرایان‌ همه‌ گزاره‌های‌ دینی‌ در باب‌ واقعیت‌ غایی‌ نادرست‌ و برخطا هستند. تنها چیزی‌ که‌ هست‌، طبیعت‌ است‌. گرچه‌ هیک‌ می‌پذیرد که‌ جهان‌ می‌تواند مطابق‌ با الگوی‌ طبیعت‌گرایانه‌ تفسیر شود اما به‌ این‌ موضوع‌ که‌ اعتقادات‌ دینی‌ اموری‌ وهمی‌ هستند، باور ندارد. از سوی‌ دیگر، هیک‌ به‌ دیدگاه‌ غیر واقع‌گرایی‌ دینی‌ نیز انتقاد می‌کند. از نظر وی‌، گرچه‌ غیر واقع‌گرایان‌ به‌ مفید بودن‌ اعتقادات‌ دینی‌ نظر دارند، آن‌ اعتقادات‌ را مستقل‌ از ذهن‌ آدمی‌ نمی‌دانند. طبق‌ دیدگاه‌ این‌ گروه‌ مثلا اگر مسلمانان‌ روزی‌ پنج‌ بار به‌ درگاه‌ خداوند نماز می‌گزارند، چیزی‌ مستقل‌ از دریافت‌شان‌ را نمی‌پرستند. به‌ بیان‌ دیگر غیر واقع‌گرایان‌ برای‌ اعتقادات‌ دینی‌ جدا از ذهن‌ فرد، استقلال‌ و ارزش‌ قائل‌ نیستند. خلاصه‌ آنچه‌ واقع‌گرایی‌ انتقادی‌ هیک‌ را از این‌ گروه‌ متمایز می‌کند، این‌ است‌ که‌ وی‌ برای‌ ابژه‌های‌ اعتقادات‌ دینی‌ خودپایندگی‌ ذاتی‌ مستقل‌ از ذهن‌ انسان‌ قائل‌ است‌. موضع‌ دیگر «جان‌ هیک‌ »در ارتباط‌ با مطلق‌گرایان‌ است‌. مطلق‌گرایان‌ می‌گویند که‌ تنها یک‌ سامانه‌ دینی‌ حقیقی‌ وجود دارد و دیگر ادیان‌ غیرحقیقی‌ هستند. به‌ نظر هیک‌ مطلق‌گرایی‌ تنها هنگامی‌ پذیرفتنی‌ به‌ نظر می‌آید که‌ فرد با تکیه‌ بر سنت‌های‌ دینی‌ خودش‌ سخن‌ می‌گوید، اما اگر نظر مطلق‌گرایان‌ را دربست‌ بپذیریم‌، باید انتظار ارائه‌ دلایل‌ تجربی‌ را هم‌ داشته‌ باشیم‌. در صورتی‌ که‌ مسئله‌ از این‌ قرار نیست‌. مثلا برخی‌ مطلق‌گرایان‌ مسیحی‌ معتقدند که‌ تنها دینی‌ از حقانیت‌ بیشتری‌ برخوردار است‌ که‌ کارآمدی‌ بیشتری‌ در ظهور قدیسان‌ داشته‌ باشد. اما هیک‌ این‌ مسئله‌ را رد می‌کند و معتقد است‌ که‌ هدف‌ اصلی‌ هر سنت‌ دینی‌ ایجاد یک‌ دگردیسی‌ اخلاقی‌ در فرد است‌.

بنابراین‌ - همان‌ گونه‌ که‌ اشاره‌ شد - کثرت‌گرایی‌ دینی‌ هیک‌ ریشه‌ در واقع‌گرایی‌ انتقادی‌ وی‌ دارد. هیک‌ در برابر طبیعت‌گرایان‌، غیرواقع‌گرایان‌ و مطلق‌گرایان‌، ادیان‌ را شیوه‌های‌ مختلف‌ تجربه‌، دریافت‌ و زیست‌ در ارتباط‌ پویا با واقعیت‌ الوهی‌ که‌ فراتر از ذهن‌ آدمی‌ است‌، می‌داند. بر این‌ بنیاد، هسته‌ اصلی‌ فرضیه‌ کثرت‌گرایانه‌ دینی‌ هیک‌ بیان‌ این‌ نکته‌ است‌ که‌ واقعیت‌ غایی‌ یا - به‌ تعبیر وی‌ -"امر واقع‌" بنیان‌ همه‌ تجربه‌های‌ دینی‌ است‌.

پرسش‌ دیگری‌ که‌ در اینجا مطرح‌ می‌شود این‌ است‌ : ادیان‌ چگونه‌ می‌توانند امر واقع‌ را تجربه‌ کنند، در صورتی‌ که‌ برداشت‌هایی‌ متفاوت‌ و بعضا متناقض‌ از آن‌ دارند؟ هیک‌ با وام‌گیری‌ از اندیشه‌های‌ ایمانوئل‌ کانت‌ می‌کوشد به‌ این‌ پرسش‌ پاسخ‌ دهد. وی‌ با تمایزگذاشتن‌ میان‌ واقعیت‌ غایی‌ همچون‌ "امری‌ درخود" و واقعیت‌ غایی‌ آن‌ گونه‌ که‌ در فهم‌ ما ظاهر می‌شود، به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ می‌کند که‌ همه‌ ادیان‌ فهم‌ خاص‌ خود را متناسب‌ با زمینه‌های‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌شان‌ از آن‌ "امر واقع‌ در خود" ارائه‌ داده‌اند، اما "امر واقع‌" به‌ دلیل‌ "در خود بودن‌" حقیقتش‌ را بر هیچ‌ دینی‌ نگشوده‌ است‌.

از این‌ رو هیچ‌ یک‌ از سنت‌های‌ دینی‌ به‌ "امر واقع‌ درخود" مستقیما دسترسی‌ ندارند. تنها هر یک‌ بر اساس‌ ظرفهای‌ تاریخی‌ و محدود خود دریافتی‌ از آن‌ را نمایانده‌اند. به‌ نظر هیک‌ دریافتهای‌ ادیان‌ از "امر واقع‌" چونان‌ یک‌ عدسی‌ عمل‌ می‌کند. به‌ این‌ شکل‌ که‌ این‌ عدسی‌ مفهومی‌، واسطه‌ انتقال‌ آن‌ می‌شود. بنابراین‌ هر نامی‌ را که‌ بر این‌ "امر واقع‌ در خود" گذاشته‌ایم‌، ضرورتا انضمامی‌، تاریخی‌ و مآلا محدود است‌. از این‌ رو یهوه‌، الله‌، کریشنا، پدر آسمانی‌، زئوس‌ و... محصول‌ حضور این‌جهانی‌ حقیقت‌ الوهی‌ یا "امر واقع‌ در خود" هستند. با توسل‌ به‌ این‌ بیان‌ می‌توان‌ گفت‌ تثلیث‌ مسیحی‌ همان‌ قدر تجلی‌ اصیل‌ "امر واقع‌" به‌شمار می‌رود که‌ شیوا در تفکر هندو. از این‌ رهگذر، هیچ‌ یک‌ از آنها توهم‌ نیستند. نکته‌ دیگری‌ که‌ باید در اینجا به‌ آن‌ اشاره‌ کرد، نحوه‌ بیان‌ "امر واقع‌ در خود" است‌. به‌ نظر هیک‌ آن‌ عدسی‌ای‌ که‌ ادیان‌ از طریق‌ آن‌ به‌ کشف‌ "امر واقع‌" می‌رسند، اسطوره‌ است‌. تنها اسطوره‌ می‌تواند محمل‌ این‌ واقعیت‌ قرار گیرد. از نظر هیک‌ ادیان‌ از طریق‌ اسطوره‌زایی‌ در خود، بیان‌ "امر واقع‌" را ممکن‌ می‌سازند. هیک‌ در تعریف‌ اسطوره‌ می‌گوید: از نظر من‌ اسطوره‌ داستان‌ یا روایتی‌ نیست‌ که‌ لفظا حقیقی‌ باشد، بلکه‌ اسطوره‌ وضعیت‌ مناسبی‌ نسبت‌ به‌ موضوعش‌ برمی‌انگیزد. از این‌رو اسطوره‌ چیزی‌ است‌ که‌ بدرستی‌ ما را به‌ آنچه‌ نمی‌توانیم‌ از آن‌ به‌ بیان‌ غیراسطوره‌ای‌ سخن‌ بگوییم‌، رهنمون‌ می‌سازد. به‌ طور خلاصه‌ دیدگاه‌ کثرت‌گرایانه‌ جان‌ هیک‌ را می‌توان‌ بدین‌ گونه‌ طبقه‌بندی‌ کرد:1. واقعیتی‌ الهی‌ یا "امر واقع‌ در خود" وجود دارد که‌ منبع‌ غایی‌ همه‌ تجربه‌های‌ دینی‌ بشر است‌. 2. هیچ‌ سنت‌ دینی‌، دریافت‌ مستقیمی‌ از "امر واقع‌ در خود" ندارد. 3. هر سنت‌ دینی‌ شیوه‌ اصیلی‌ ارائه‌ می‌دهد که‌ در آن‌ "امر واقع‌ در خود" دریافت‌ و تجربه‌ می‌شود. 4. "امر واقع‌ در خود" از هر توصیفی‌ چه‌ مثبت‌ و چه‌ منفی‌ فراتر می‌رود و 5. دریافتهای‌ هر دینی‌ از "امر واقع‌ در خود" لزوما تاریخی‌ - فرهنگی‌ بوده‌ و به‌ تبع‌ آن‌ محدود و ناقص است‌.



تواضع و فروتنی از دیدگاه اسلام:ــ منابع :اخلاق در قرآن جلد دوم ، مکارم

شیرازی، ناصری":




برگرفته از :

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی* در دو بخش

بعد سوم فر گرد فروتنی 2


جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا






بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی*




تا چند اسیر رنگ وبو خواهی شد ؟

چند از پی هر زشت ونکو خواهی شد ؟

گرچشمه ی * زمزمی وگر آب حیات

آخر به دل خاک فروخواهی شد! -* خیام

«زمزم» چاهی ست در مکه

●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ● فرگرد فروتنی ●_بخش دوم

تا راه قلندری نپوئی ,نشود

خساره به خون دل نشوئی , نشود

سودا چه پزی؟که تا چو دلسوختگان

__● آزاده « ترک ِخود» نگوئی, نشود ● خیام

●بخش دوم : تواضع و فروتنی از دیدگاه اسلام:

ــ منابع :اخلاق در قرآن جلد دوم ، مکارم شیرازی، ناصری":


_____* کثرت‌گرایی‌ دینی ؛‌ دعوی‌ حقانیت‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ *_____

بنا بر آنچه‌ گفته‌ شد، اگر همه‌ ادیان‌ به‌ صورت‌ اصیلی‌ مواجهه‌ با "امر واقع‌" را تجربه‌ می‌کنند، پس‌ هیچ‌ گاه‌ دور نیست‌ اگر به‌ تعارضاتی‌ در میان‌ ادیان‌ برخوریم‌. اما عده‌ای‌ معتقدند که‌ این‌ ادعاهای‌ حقانیتی‌ متعارض‌ در ادیان‌، نظریه‌ کثرت‌گرایانه‌ جان‌ هیک‌ را به‌ چالش‌ می‌کشد، بویژه‌ در جهان‌ پس‌ از یازدهم‌ سپتامبر و در هزاره‌ سوم‌ که‌ مفاهمه‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ امری‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌آید. گرچه‌ هیک‌ می‌پذیرد که‌ هر یک‌ از ادیان‌ ادعای‌ حقانیتی‌ دارند که‌ بعضا با دیگران‌ متضاد است‌، به‌ هیچ‌ وجه‌ آن‌ را مانعی‌ در فهم‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ و همزیستی‌ و هم‌اندیشگی‌ ادیان‌ نمی‌داند.

به‌ نظر وی‌ دیدگاه‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ تسهیل‌کننده‌ امر گفت‌وگوی‌ میان‌ ادیان‌ است‌. هیک‌ در کتاب‌ تفسیری‌ از دین‌، فصلی‌ را به‌ این‌ مسئله‌ اختصاص‌ داده‌ است‌. وی‌ یادآوری‌ می‌کند که‌ تعارضهای‌ موجود در ادیان‌، در سه‌ سطح‌ نمودار می‌شود: 1. تعارضهای‌ ناشی‌ از مسائل‌ تاریخی‌، 2. اختلافهای‌ مربوط‌ به‌ واقعیت‌ها و مسائل‌ فراتاریخی‌ و 3. تعارضهای‌ ناشی‌ از دریافتهای‌ متفاوت‌ از "امر واقع‌".

به‌ نظر هیک‌ هیچ‌ کدام‌ از این‌ سه‌ سطح‌ اختلاف‌ به‌ گونه‌ای‌ نیست‌ که‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ مورد نظر وی‌ را مخدوش‌ کند. هیک‌ معتقد است‌ که‌ تعارضهای‌ گفته‌شده‌، ذاتی‌ دین‌ نیستند. مثلا مسیحیان‌ و مسلمانان‌ درباره‌ رحلت‌ مسیح‌ (ع‌) با یکدیگر توافق‌ ندارند. مسلمانان‌ معتقدند که‌ مسیح‌(ع‌) به‌ صلیب‌ کشیده‌ نشد ولی‌ مسیحیان‌ برعکس‌ بر تصلیب‌ مسیح‌ (ع‌) تاکید دارند. حتی‌ میان‌ پیروان‌ یک‌ دین‌ خاص‌ نیز اختلافاتی‌ شایع‌ است‌. برای‌ نمونه‌ پروتستان‌ها بر این‌ باورند که‌ مسیح‌ (ع‌)، پطروس‌ حواری‌ را به‌ عنوان‌ اولین‌ پاپ‌ برگزید ولی‌ کاتولیک‌ها این‌ باور را نمی‌پذیرند. با وجود این‌ تعارضها و اختلافها چگونه‌ می‌توان‌ به‌ مفاهمه‌ اندیشید؟ هیک‌ معتقد است‌ که‌ این‌ عدم‌ توافقها اگر از نوع‌ تاریخی‌ باشد، با کاربرد متدهای‌ تاریخی‌ قابل‌ حل‌ است‌. درواقع‌ بسیاری‌ از این‌ نوع‌ مدعاها هیچ‌ تضمین‌ مستقلی‌ بیرون‌ از سنتی‌ که‌ آن‌ را بیان‌ می‌کند، ندارند. از این‌ رو باید با هر یک‌ از این‌ اختلافها تساهل‌آمیز و مداراجویانه‌ برخورد کرد ؛ بویژه‌ هنگامی‌ که‌ آنها موضوع‌ اصلی‌ آن‌ دین‌ نیستند، یعنی‌ اگر آنها را از دین‌ مورد نظر بگیریم‌، اصل‌ آن‌ دین‌ زیر سؤال‌ نمی‌رود. یا مثلا نامها و عنوان‌هایی‌ که‌ هر یک‌ از ادیان‌ به‌ فراخور دریافت‌ و فهم‌ خود از "امر واقع‌" بر آن‌ نهاده‌اند، اگرچه‌ متفاوت‌ و حاکی‌ از تعارض‌ در سطح‌ برداشتهاست‌، دلیل‌ حقانیت‌ یکی‌ بر دیگری‌ نیست‌. هیک‌ می‌گوید: "منظورم‌ از کثرت‌گرایی‌ این‌ است‌ که‌ سنت‌های‌ دینی‌ بزرگ‌ عالم‌ که‌ از درون‌ شیوه‌های‌ فرهنگی‌ مختلف‌ سر برآورده‌اند، دربردارنده‌ ادراکات‌ ما راجع‌ به‌ حقیقت‌ غایی‌ هستند و در درون‌ هر یک‌ از آنها تحول‌ بشر از خودمحوری‌ به‌ سوی‌ حقیقت‌محوری‌ صورت‌ می‌پذیرد. بنابراین‌ تفاوتها و تعارضهای‌ موجود در ادیان‌ از گونه‌ای‌ نیست‌ که‌ مانع‌ همزیستی‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ شود بلکه‌ اگر بپذیریم‌ که‌ حقیقت‌ غایی‌ یا "امر واقع‌ در خود" فراسوی‌ دسترس‌ سخن‌ و ذهن‌ هر یک‌ از ماست‌، براحتی‌ می‌توان‌ به‌ گفت‌وگویی‌ سازنده‌ و پربار در میان‌ سنت‌های‌ دینی‌ مختلف‌ اندیشید.ناگفته پیداست که تواضع و فروتنی نقطه مقابل تکبر و فخرفروشی است و جدا سازی بحثهای کامل این دو از یکدیگر مشکل یا غیر ممکن است و لذا هم در آیات و روایات اسلامی و هم در کلمات بزرگان اخلاق این دو به یکدیگر آمیخته شده است، نکوهش از یکی ملازم تمجید و ستایش از دیگری است و ستایش از یکی همراه با نکوهش از دیگری می باشد، درست مثل اینکه بحثهای مربوط به ستایش و تمجید از علم جدای از نکوهش از جهل نیست و نکوهش از جهل همراه ستایش علم است.با این حال مفهوم این سخن آن نیست که ما بحثهای مربوط به تواضع را نادیده گرفته و به آنچه در بحث زشتی تکبر و استکبار گفتیم بسنده کنیم. بخصوص اینکه نسبت بین تکبر و تواضع به اصطلاح نسبت میان ضدین است نه وجود و عدم. هم تکبر یک صفت وجودی است و هم تواضع و هر دو در مقابل یکدیگر قرار دارند، نه از قبیل وجود و عدم که سخن از یکی الزاما همراه با نفی دیگری باشد.

در روایات اسلامی نیز به این معنی اشاره شده است از جمله از علی(ع) می خوانیم: «ضادوا الکبر بالتواضع; به وسیله تواضع با تکبر که ضد آن است مقابله کنید».

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و آیات مربوط به مساله تواضع را گلچین کرده، مورد بررسی قرار می دهیم(هر چند آیاتی که به کنایه یا به ملازمه به آن اشاره می کند بیش از اینها است).

1- یایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین... (سوره مائده،آیه 54)

2- و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره فرقان،آیه 63)

3- واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین (سوره شعراء،آیه 215)

ترجمه=1-ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد(به خدا زیانی نمی رساند;) خداوند به زودی جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنان(نیز) او را دوست دارند; در برابر مؤمنان متواضع، در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.

2- بندگان(خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند; و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند).

3- (ای پیامبر) بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر(و نسبت به آنها تواضع و مهربانی کن).

تفسیر و جمع بندی:در نخستین آیه مورد بحث سخن از گروهی از مؤمنان به میان آمده که مشمول فضل و عنایات الهی هستند هم خدا را دوست می دارند و هم محبوب پروردگارند.

یکی از اوصاف بارز آنها این است که در برابر مؤمنان متواضعند: (اذلة علی المؤمنین) و در برابر کافران نیرومند و قوی هستند (اعزة علی الکافرین).

«اذلة » جمع «ذلول » و «ذلیل » از ماده «ذل » (بر وزن حر) در اصل به معنی نرمی و ملایمت و تسلیم است در حالی که «اعزة » جمع «عزیز» از ماده «عزة » به معنی شدت است، حیوانات رام را «ذلول » می گویند چون ملایم و تسلیمند و «تذلیل » در آیه ذللت قطوفها تذلیلا اشاره به سهولت چیدن میوه های بهشتی است.گاه ذلت در مواردی به کار می رود که معنی منفی دارد و آن در جایی است که از سوی غیر به انسان تحمیل می شود وگرنه در ماده این لغت مفهوم منفی ذاتا وجود ندارد(دقت کنید).

به هر حال آیه فوق دلیل روشنی بر اهمیت تواضع و عظمت مقام متواضعین است، تواضعی که از درون جان انسان برخیزد و برای احترام به مؤمنی از مؤمنان و بنده ای از بندگان خدا باشد.

در دومین آیه باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداست که در طی آیات سوره فرقان از آیه 63 تا آیه 74 دوازده فضیلت بزرگ برای آنها ذکر شده است و جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می دهد همان گونه که «تکبر» خطرناک ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می باشد، می فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند» (و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا)

«هون » مصدر است و به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنی اسم فاعل در اینجا به خاطر تاکید است، یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده اند و به همین دلیل در ادامه آیه می فرماید: «و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما; و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند)».و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می فرماید: «والذین یبیتون لربهم سجدا و قیما; آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می کنند(و به بندگی و عبادت می پردازند)».

«راغب » در کتاب «مفردات » می گوید: «هون » دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است(سپس به آیه مورد بحث اشاره می کند) و در حدیث نبوی آمده است المؤمن هین لین. دوم خضوع و تذللی است که از سوی دیگری بر انسان تحمیل شود و او را خوار کند.ناگفته پیداست که منظور از الذین یمشون علی الارض هونا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده ترین کار است آشکار می شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می بینیم خداوند در آیه 37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می دهد «و لاتمش فی الارض مرحا; روی زمین با تکبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت خداست.

در سومین آیه روی سخن رابه پیامبر(ص) کرده،می فرماید:«بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند پایین بیاور و(تواضع و محبت کن); واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین

«خفض » بر وزن «خشم » در اصل به معنی پایین آوردن است و «جناح » به معنی بال می باشد. بنابراین «و اخفض جناح » کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان گونه که پرندگان هرگاه می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می گسترانند و آنها را زیر بال و پر می گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام(ص) نیز مامور بود بدین گونه مؤمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مؤمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه » برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می فرماید: واخفض جناحک للمؤمنین که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می شود برای مؤمنان «خفض جناح » و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می فرماید: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمة; بالهای خود را در برابر آن دو(پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر(و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش)».از مجموع آنچه در آیات فوق آمده به خوبی استفاده می شود که قرآن مجید نه تنها تکبر و استکبار را مورد مذمت قرار داده، بلکه نقطه مقابل آن یعنی تواضع و فروتنی را با تعبیرات گوناگون مورد تمجید قرار داده است.

تواضع و فروتنی در روایات اسلامی=در منابع شیعه و اهل سنت احادیث فراوانی در مورد تواضع به چشم می خورد که بعضی در باره اهمیت تواضع است و بعضی در باره علامت و آثار متواضعان و یا ثمره تواضع و حد و آداب آن می باشد.در اهمیت تواضع تعبیرات بسیار جالبی در روایات آمده:

1- در حدیثی از رسول خدا(ص) می خوانیم: روزی فرمود: «مالی لااری علیکم حلاوة العبادة؟! قالوا و ما حلاوة العبادة؟ قال التواضع!; چه می شود که شیرینی عبادت ر در شما نمی بینم؟ عرض کردند: شیرینی عبادت چیست؟ فرمود: تواشع است!»ناگفته پیداست حقیقت عبادت نهایت خضوع در برابر پروردگار است. کسی که شیرینی خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.

2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان(ع) آمده است: «علیک بالتواضع فانه من اعظم العبادة; بر تو باد تواضع که از برترین عبادات است ».

3- از امام حسن عسکری(ع) نقل شده است که فرمود: «التواضع نعمة لایحسد علیها; تواضع نعمتی است که سبب حسادت دیگران نمی شود».معمولا هر نعمتی نصیب انسان می شود مزاحمت های حسودان افزوده می گردد و گاه این حسادت چنان فضای زندگی را تنگ می کند که زندگی بر صاحب نعمت مشکل می شود، ولی تواضع از این قاعده کلی مستثنی است، نعمتی است که حسادت حسودان را برنمی انگیزد.

این بحث دامنه دار را با حدیث دیگری از نبی اکرم(ص) پایان می دهیم:

4- «یباهی الله تعالی الملائکة بخمسة: بالمجاهدین، والفقراء، والذین یتواضعون لله تعالی، والغنی الذی یعطی الفقراء و لایمن علیهم، و رجل یبکی فی الخلوة من خشیة الله عز و جل; خداوند به پنج دسته از انسانها به فرشتگان مباهات می کند: مجاهدان(راه خدا)، فقرا(و نیازمندانی که دین خود را به دنیا نمی فروشند) و آنها که به خاطر خدا تواضع می کنند و ثروتمندانی که بی منت به مستمندان کمک می نمایند و کسی که در خلوت از خوف خدا گریه می کند!» در باره ثمرات و آثار مثبت تواضع نیز روایات فراوانی از معصومین به ما رسیده است که چند حدیث پر معنی را در ذیل می آوریم:

در حدیثی از امام امیرالمؤمنین(ع) می خوانیم: «ثمرة التواضع المحبة و ثمرة الکبر المسبة!; میوه درخت تواضع محبت است و میوه(شوم) تکبر دشنام و ناسزاگویی مردم است!» در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «بخفض الجناح تنتظم الامور!; با تواضع و محبت کارها نظم و سامان می یابد!» روشن است که نظم جامعه جز در سایه همکاری و همدلی حاصل نمی شود و همکاری و همدلی مردم در صورتی ممکن است که شخص مدیر نخواهد خود را بر آنها تحمیل کند و یا فخرفروشی کند و خود را برتر از دیگران قلمداد نماید، همیشه مدیرانی موفق هستند که در عین قاطعیت متواضع و پر محبت باشند.

در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) می خوانیم: «التواضع لایزید العبد الا رفعة فتواضعوا یرفعکم الله!; تواضع جز بزرگی بر انسان نمی افزاید پس تواضع کنید تا خداوند شما را بلند مقام سازد!». گاه چنین تصور می شود که تواضع انسان را کوچک می کند در حالی که این یک برداشت سطحی و نادرست است، همواره می بینیم افراد متواضع در جامعه مورد احترام و دارای عظمت و شخصیت هستند و تواضع بر منزلت آنها می افزاید.

از احادیث اسلامی استفاده می شود که تواضع شرط قبولی عبادات و طاعات است، از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «التواضع اصل کل خیر نفیس و مرتبة رفیعة... و من تواضع لله شرفه الله علی کثیر من عباده... و لیس لله عز و جل عبادة یقبلها و یرضیها الا و بابها التواضع، و لایعرف ما فی معنی حقیقة التواضع الا المقربون المستقلین بوحدانیته، قال الله عز و جل و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما...; تواضع ریشه هر کار نیک و با ارزش است و مقام والایی است... و هر کس برای خدا تواضع کند خداوند او را بر بسیاری از بندگانش شرافت می بخشد... و هیچ عبادتی برای خدا مورد رضا و قبول نخواهد بود مگر اینکه باب آن تواضع است و حقیقت تواضع را جز مقربانی که مستقل در وحدانیت خداوندند درک نمی کنند، خداوند عز و جل می فرماید: بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که در زمین با تواضع راه می روند و هنگامی که جاهلان آنها را(با سخنان نامناسب) خطاب کنند، به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی می گذرند).»این سخن را با حدیثی که از حضرت مسیح(ع) نقل شده است پایان می دهیم. فرمود: «بالتواضع تعمر الحکمة لابالتکبر، کذلک فی السهل ینبت الزرع لا فی الجبل!; به وسیله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد می شود نه با تکبر، همان گونه که زراعت در زمین نرم و هموار می روید نه بر روی کوه!» کوتاه سخن اینکه: تواضع هم در زندگی علمی و فرهنگی انسان اثر می گذارد(چرا که افراد متکبر به خاطر تکبرشان از رسیدن به حق محجوبند) و هم در زندگی اجتماعی(چرا که افراد متواضع از محبوبیت فوق العاده ای در اجتماع بهره می گیرند و همه مردم برای آنها احترام خاصی قائلند) و هم در رابطه انسان با خدا مؤثر است چرا که روح عبادت، تواضع و کلید قبولی آن فروتنی است.در مورد نشانه های تواضع نیز روایات جالبی در منابع اسلامی وارد شده است، در حدیثی از امام علی بن ابی طالب(ع) می خوانیم: «ثلاث هن راس التواضع: ان یبدء بالسلام من لقیه، و یرضی بالدون من شرف المجلس، و یکره الریا و السمعة; سه چیز است که سرآغاز تواضع است: نخست اینکه انسان هر کس را ببیند ابتدا به او سلام کند و در پایین مجلس بنشیند و تظاهر ریا و سمعه را ناخوش دارد.» .در بعضی از روایات نشانه های دیگری نیز بر آن افزوده شده است، از جمله: ترک «مراء» و «جدال » یعنی انسان به خاطر برتری جویی با دیگری بحث نکند و دیگر عدم علاقه به اینکه مردم او را بستایند _____________________________

1 - تعریف تواضع= «تواضع » از ماده «وضع » در اصل به معنی فرونهادن است، این تعبیر در مورد زنان باردار که مولود خود را به دنیا می آورند به عنوان وضع حمل گفته می شود و در مورد خسارت و زیان کرد و کمبود تعبیر «وضیعة » به کار می رود و هنگامی که به عنوان یک صفت اخلاقی گفته می شود مفهومش این است که انسان خود را پایین تر از آنچه موقعیت اجتماعی اوست قرار دهد، به عکس تکبر که مفهومش برتری جویی و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیت فردی و اجتماعی اوست.بعضی از ارباب لغت «تواضع » را به معنی «تذلل » تفسیر کرده اند و منظور از تذلل در اینجا خضوع و فروتنی و تسلیم است.مرحوم نراقی در «معراج السعادة » در تعریف تواضع می گوید: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند».

تعبیر به «فروتنی » در فارسی دقیقا همین معنا را می رساند و این مساله از خلال گفتار و رفتار انسانها نمایان می شود.

در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع) می خوانیم، سؤال کردند: «ما حد التواضع الذی اذا فعله العبد کان متواضعا؟ فقال: التواضع درجات منها ان یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم لایحب ان یاتی الی احد الا مثل ما یؤتی الیه، ان رای سیئة دراها بالحسنة، کاظم الغیظ، عاف عن الناس، و الله یحب المحسنین; حد تواضع که اگر انسان آن را انجام دهد متواضع محسوب می شود چیست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلی دارد: یکی از مراحل آن این است که انسان قدر و موقعیت نفس خویش را بداند و در همان جایگاه با قلب سلیم(و پذیرش درونی) جای دهد، دوست نداشته باشد کاری در باره کسی انجام دهد مگر همانند کارهایی که در باره او انجام می دهند(همان گونه که انتظار احترام از دیگران دارد باید دیگران را محترم بشمارد و هر کاری را از سوی دیگران دون شان خود می شمرد در باره دیگران دون شان بشمر.)»هرگاه بدی از کسی ببیند آن را با نیکی پاسخ دهد، خشم خود را فروبرد، از گناهان مردم درگذرد و آنها را مورد عفو قرار دهد، خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» )آنچه در این روایت پرمحتوا آمده، در واقع نشانه های تواضع است که از طریق آن می توان به تعریف تواضع نیز آشنا شد.در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می خوانیم: «التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه و ان تسلم علی من لقیت و ان تترک المراء و ان کنت محقا; تواضع آن است که به کمتر از جایگاه شایسته خود در مجلس قانع باشی و هرگاه کسی را ملاقات کردی در سلام پیشی بگیری و جر و بحث را رها کنی هر چند حق با تو باشد.»حقیقت این است که تعریف تواضع از نشانه های آن جدا نیست; چرا که یکی از بهترین راه های تعریف یک موضوع، ذکر نشانه های گوناگون آن است(دقت کنید.)

2- تواضع و کرامت انسان!¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

معمولا در این گونه مباحث بعضی راه افراط را در پیش می گیرند و بعضی راه تفریط، مثلا بعضی تصور می کنند حقیقت تواضع آن است که انسان خود را در برابر مردم خوار و بی مقدار کند و اعمالی انجام دهد که از نظر مردم بیفتد و نسبت به او سوء ظن پیدا کنند، آن گونه که در حالت بعضی از صوفیه نقل شده است که هنگامی که در یک منطقه به خوشنامی معروف می شدند مرتکب اعمال زشت و قبیحی می شدند تا از نظر بیفتند، مثلا به بی بند و باری در عبادات و خیانت در امانت مردم معروف شوند و مردم آنها را رها کنند و شاید این کار را نوعی تواضع و ریاضت نفس می پنداشتند.اسلام اجازه نمی دهد کسی به نام تواضع، خود را تحقیر کند و در نظرها سبک و موهون سازد و کرامت انسانی خویش را پایمال کند، مهم این است که در عین تواضع، شخصیت اجتماعی انسان ضایع نشود و خوار و ذلیل و بی مقدار نگردد. اگر تواضع به صورت صحیح انجام شود نه تنها چنین اثری نخواهد داشت بلکه به عکس ارزش او در جامعه بالاتر می رود. به همین دلیل در روایات اسلامی از امیرمؤمنان علی(ع) آمده: «بالتواضع تکون الرفعة; تواضع انسان را بالا می برد!» مرحوم «فیض کاشانی » - رضوان الله علیه - تحت عنوان غایة الریاضة فی خلق التواضع می گوید: این فضیلت اخلاقی مانند سایر صفات اخلاقی دارای طرف افراط و تفریط و حد وسط است، حد افراط «تکبر» و حد تفریط «پذیرش ذلت و پستی » و حد وسط «تواضع » است. آنچه صفت فضیلت محسوب می شود و قابل ستایش است همان کوچکی کردن بدون پذیرش پستی و ذلت است، سپس به ذکر مثالی در اینجا می پردازد. می گوید: کسی که سعی دارد بر اقران و امثال خود برتری جوید و آنها را پشت سر اندازد متکبر است و کسی که خود را بعد از آنها قرار می دهد متواضع است، ولی اگر پاره دوزی بر دانشمند بزرگی وارد شود او از جای خود برخیزد و او را به جای خود بنشاند و کفش او را بردارد و پیش پای او جفت کند و تواضعی در(حد یک عالم بزرگ) نسبت به او روا دارد، این تواضع نیست، نوعی تذلل محسوب می شود، این امر قابل ستایش نیست، چیزی شایسته ستایش است که در حد اعتدال باشد و حق هر کس را نسبت به او ادا کند، در برابر عالم به گونه ای و در برابر افراد دیگر به گونه دیگر.

تواضع وفروتنی در دین مسیحیت:_____________________

اهمیت فروتنی در آن است که این خصلت ریشه در ذات و شخصیت خود خدا دارد. مزمور ۱۱۳:‏۵-۶ بر این نکته تأکید می‌ورزد که خداوند با وجود جلال و تعالی خود با تواضع بر آفرینش خویش توجه دارد. خصلت فروتنی در سراسر عهدعتیق ستوده شده‌ است (امثال ۱۵:‏۳۳ و ۱۸:‏۱۲) و برکات الهی غالباً بر اشخاصی جاری می‌شود که از این خصیصه بهره برده‌اند (اعداد ۱۲:‏۳). از سوی دیگر، تکبر همواره در کلام خدا نکوهیده شده است، برای نمونه بلشصر (دانیال ۵:‏۲۲) از تجربۀ تکبرآمیز نبوکدنصر عبرت نگرفت و از این رو به‌علت غرور خود از سوی دانیال سرزنش شد.در واقع فروتنی یکی از ملاک‌های مهم قضاوت پادشاهان و دولت‌مردان در پیشگاه خداست.واژۀ فروتنی در زبان عبری ارتباط نزدیکی با مفهوم رنج و محنت دارد. مراد از رنج و محنت، سختی‌ها و مصائب است که ثمرۀ آنها روحیۀ متواضع و قلبی پذیرای خداست. انجیل متی ۲۳:‏۱۲ به‌روشنی نتایج فروتنی و غرور را آشکار می‌سازد. آری، آن هنگام که در برابر خدا خم شویم، او ما را سرافراز خواهد ساخت. پولس رسول نیز در رسالۀ فیلیپیان ۴:‏۱۲ از تجربۀ دشوارش سخن می‌گوید، اما او با پذیرش شرایط خود، مجال بروز و رشد خصلت فروتنی را در خود می‌دهد. به واقع پولس از نمونۀ فروتنانۀ خداوند خود مسیح تبعیت کرد (فیلیپیان ۲:‏۸)؛ خداوندی که امتیازات الهی خود را به‌کناری نهاد و خود را پیوسته فروتن می‌ساخت و به‌همین سبب به جلالی فوق از همۀ نام‌ها دست یافت.ذکر این نکته را ضروری می‌دانیم که متأسفانه فروتنی همچون خصایل دیگر الهی قابل جعل است. در واقع نمایش فروتنی و یا به‌عبارت دیگر فروتنی کاذب با مفهوم کتاب‌مقدسی آن تفاوت بنیادی دارد. فروتنی با خوار کردن خویش و همچنین خودآزاری نیز متفاوت است (کولسیان ۲:‏۱۸ و ۲۳). در ایام عهدجدید، در شهر کولسی معلمانی بسر می‌بردند که ریاضت بدنی (مرتاض‌گری) را با فروتنی یکی می‌دانستند، اما در عین حال خود را اشخاصی بسیار مهم و برجسته جلوه می‌دادند. پولس رسول چنین رویکردهایی را خلاف مفهوم واقعی فروتنی قلمداد می‌کند و در کولسیان ۳:‏۱۲ ایمانداران را تشویق به تواضعی اصیل می‌کند.

اقتباس از New Bible Dictionary

::::::::::::::::::::::::

بر چشم تو عالم از چه می آرایند

نگرای بِدان که عاقلان نگرایند

بسیار چو تو روند وبسیار آیند

بِریلی نصیب خویش کِت بِربایند *خیام

_ نگرای =میل نکن

:::::::::::::::::::::::::

معنای بیت: بهر هی خویش را ازجهان بگیر که عاقبت جان تورا میگیرند وخواهی مرد .به معنای فانی بودن دنیا واینکه انسان میبایست از دنیا بهره درست رندگانی را بگیرد .ف.شیدا

:::::::::::::::::::::::::

انسانهائی در دنیا فروتنی را یادگرفته اند وآموخته وبدان عمل میکند که همگان را به یک چشم مینگرند وفرقی بین خود ودیگران قائل نبوده ودیگر انسانها را در هرمقامی که هستند کوچکتر یا پائین تر ازخود نمی بینند ایشان , انسانهای بزرگ را نیز ارج نهاده وهرگز از بالا بدیگران نگاه نمیکنند درواقع میبایست از خود خویش گذشت تا در لباس فروتنی فرو رفته وراه تواضع را آموخت واز کبر وغرور بیجا وبی دلیل دوری جست همانگونه که در طی فرگرد نیز گفته شد انسان والا انسانی فروتن ومتواضع است چون دریائی عمیق وعظیمچون کوههای سربرافراشته اما خاموش وساکت وهرگز در حضور و وجود افرادی که اینگونه بزرگوارانه ایستاده اند اما خود را با تو بکسان میبینند هیچ احساسی جز احساس احترام نمیتوان داشت وآدمی در مقابل اینگونه افراد لزوم اینکه باین شخص احترام بگذارد را در خود احساس میکند.درواقع فروتن بودن از چشمه های فضیلت و دانشی سرچشمه میگیرد که در آن نهاد انسانی بسیار عمیق تر از جوشش چشمه ای ست که انسان درکمالات وخصلتهای زیبای این افراد مشاهده میکند واینگونه انسانها نه تنها در شرافت وپاکی ومهربانی دل زندگی میکنند بلکه هرگز از غم های انسانی غافل نبوده نه تنها در زندگی خود به مسائل زندگی خود میپردازند بلکه همیشه وهمواره دیدی وسیع بر زندگانی انسانها داشته ودنیا وبشریت را با نگاه محبت وعشق ودوستی مینگرند واز غم دیگران نیز اندوهگین میشوند وراضی به رنج کسی نیز در زندگی نیستند چرا که معرفت انسانی آنان بدانها آموخته است که انسان وجهان وطبیعت همه وهمه آفرینش خداوندی ست که برای سپاسگزاری ازاو نیز شده, میبایست بر افریده وخلقت او احترام گذاشته در جهت صلاح وبه سازی وبهزیستی جامعه وزندگانی کوشید تا درک ودانش اجتماعی نیز افزون گشته بیشتر شاهد وجود انسانهائی باشیم که درکمال انسانیت وفروتنی درخدمات دنیا هستند اینان براستی انسانهائی دوست داشتنی هستند که همواره زیبا بنظر آمده ومهر انان چهره ی آنها را نیز در صفای محبتی که دارند زیبا مینماید.

______ غروب غم ______

در غروب هزار اندیشه وخیال

اگر درب خانه ی مرا بانک زدی

تنهائیم را نخواهی دید ونه غروبین غمگینم را

مرا بسیار خندان دیده اند , میهمانان من!

اما غروب را چون غروب , دلگیرم

ونمیخواهم اینگونه ببینی مرا...

نگاه غمگین غروبینم را , تنها « آشنا»

اشکهای من است

که دلتنگی ام را آرام میدهد...

تو اما هرگز

نگاهم را غمگین نخواهی دید ...چون بگشایم

درب خانه را... بروی نگاه تو!

...لبخند من به پیشواز تو خواهد شتافت...انگاه که

گشوده گردد ,درب خانه ام, درغروب هنگام غم.

مرا همیشه شادان دیده اند, یاران من

مرا همیشه خندان دیده اند دوستان من

21/ مردادماه /1382

2003 جوئن - اسلو /نروژ____فرزانه شیدا__________

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*

_ دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . ارد بزرگ

*_ فروتنی زمانی هویدا می گردد که آدمی از کوهستان وجودش پایین آمده و یا در حال فرود آمدن است . ارد بزرگ

*_ فروتنی در برابر گردنکشان اشتباهی بزرگ است . چرا که این کار آنها را گستاختر و بی پرواتر می نماید . ارد بزرگ

*_ فروتنی و گذشت خویی مردان و زنان پاکدل است . ارد بزرگ

*_ فروتنی ما را خواستنی می کند و دوست داشتنی . ارد بزرگ

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پایان فرگرد فروتنی

●_به قلم: فرزانه شیدا●_

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بر چرخ فلک هیچ کسی *چیر * نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور! بدانی که نخورده ست زتو

تعجیل مکن,هم بخورد , دیر نشد *خیام





برگرفته از :

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی* در دو بخش




بعد سوم فر گرد آینده یک نظام سیاسی


جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا




●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ _●

●فرگرد آینده یک نظام سیاسی ●

همانگونه که براي گذران زندگي خود نيازمند برنامه ريزي و چهارچوبي هستيم نظام و اساس يک کشور نيز همواره در تمامي ممالک دنيا داراي برنامه ريزي ها و هدف گذاريهاي خاصي است اين برنامه را در قانون اساسي کشورها مي بينيم . قانون اساسي به مردم کشورها کمک مي کند بر اساس آن بتوانند کارکردهاي مديران را رصد کنند و نيز نقش مشارکتي خود در تعيين سرنوشت خويش را بدانند . قانون اساسي موجب مي شود نظام کشوري بدرستي گردانده واز پايه واساس نقش دولتي خود را اجرا کرده و زمينه هاي يک زندگي خوب را براي ملت ومردم فراهم آورد نياز مبرمي باين موضوع وجود دارد که پايه هاي اوليه نظام بدرستي پايه گزاري شده باشند وسود ملي و مردم نيز در درجه ي اول در قانون اساسي آن کشور رعايت شده باشد

_______از غزلیات سعدی:________

چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست

مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست

گر منزلتی هست کسی را مگر آنست

کاندر نظر هیچکسش منزلتی نیست

هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانی

تو ترک صفت کن که ازین به صفتی نیست

پوشیده کسی بینی فردای قیامت

کامروز برهنست و برو عاریتی نیست

آنکس که درو معرفتی هست کدامست؟

آنست که با هیچکسش معرفتی نیست

سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست

از آدمیی به که درو منفعتی نیست

درویش تو در مصلحت خویش ندانی

خوش باش اگرت نیست که بی‌مصلحتی نیست

آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست

بر خون که دلارام بریزد دیتی نیست

راه ادب اینست که سعدی به تو آموخت

گر گوش بداری به ازین تربیتی نیست

_______* سعدی*________

اين خود موجب قدرت ملي در سطوح جهاني مي گردد تا دولتها در برابر کشورهاي زورگو سرپا ايستاده واز نظام ملي و سياسي خود دفاع نمايد به مردم هرکشوري همانگونه که در فرگرد انتخابات ذکر شد براي انتخاب افراد مجلس مي بايست هم آگاهي کامل داده شود و هم در آزادي کامل در فکر و در انديشه برخوردار باشند و اختيار تصميم گيري را نيز آزادانه داشته باشند تا کساني را انتخاب نمايند که از لحاظ عقيدتي و فکري مناسب باورها وانديشه هاي آنها باشد , با اينوصف متوجه مي شويم که معتمدين مردم که راي آنها را کسب کرده اند بر اساس نقشه راه هر کشور که همان قانون اساسي است پيش مي روند . قانون براي همه يکسان بوده و همه در برابر آن مسئولند . دولتمردان بايد بدانند مردم همچون مديراني به آنها کار را سپرده اند تاآنها توانائي هاي خود را براي انجام امور کشور بکار گيرند .



________*شهریار*________

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

طالع مگو که چشمه ی خورشید خاور است

کافر نّه ایم وبر سرمان شور عاشقی ست

آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

آتش مزن به خرمن دلها که تخت جم

آیینه ی شکسته ی بخت سکندر است

بر سر درِ عمارتِ مشروطه , یادگار

نقشِ به خون نشسته ی عدل ِ مظفر است

هرجا که دلشکسته ای ودود ِ آه بّود

گر عیش شحنه آینه باشد , مُکّدر است

کیفر مده,به مافر عاشق ای صنم که کفر

با کافر از ندامت کوبنده , کیفر است

ما آرزوی عشرت فانی نمی کنیم

ما را سریر دولت باقی مُسخّر است

راه دیار مشرق وغرب زهم جداست

عاشق از اینوری ومنافق از آنور است

راه خدا پرسیتی ازاین دلشکستگی ست

اقلیم خودپرستی , از آن راه دیگر است

بگذر ز دشمنان که به محشر شود عیان

کاسباب ارتقای ستمکش, ستمگر است

در کفّه ی ترازوی حکمت, بوّد نصیب

تا فرقدان مراتب, رزق مُقدّر است

آنجا که دب به قیمت پستان نمیخرند

پستانکار نه دایه بود , دایه مادراست

یک شعر عاقلی ودگر شعر, عاشقی ست

« سعدی » یکی سخنور و« حافظ» قلندر است

بگذار, «شهریار» به گردون زند سریر

کز خاک پای « خواجه ی شیراز» افسر است

_______*شهریار*________

عشق به وطن ومیهن را زخاطر نبیریم که مام وطن چشم به منو شما دارد وملتی ودولتی میتواند به سرافرازی برسد که هماهنگ وهمدل باشند:


سروده ا ی زیبا که توسط آقاي سالار عقيلي اجرا شد است

نام جاويد وطن

صبح اميد وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن اي هستي من



شور و سرمستي من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که همآواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم، وطنم، وطنم، وطنم


بشنو سوز سخنم

که نوا گر اين چمنم

همه جان و تنم

وطنم، وطنم، وطنم، وطنم

همه با يک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه با يک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ايران جوان

ز صلابت ايران جوان

ز صلابت ايران جوان

سروده ا ی زیبا که توسط آقاي سالار عقيلي اجرا شد است


=====

شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند :* اردبزرگ


1- همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده

2- همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور

3- بالندگی و پیدایش اهل خرد

4- گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی

5- مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم

6- رشد سرودهای حماسی و ملی

7- امید به آینده نزد توده مردم

8- مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک می بینند

9- بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها

10- در اندیشه جوانان ، قهرمانان زنده و در زمان حال هستند .

11- دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور

12- پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا

13- همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی

شواهدی که نمایشگر فروپاشی و پیری نظام سیاسی هستند :

1- رشد هزل و جک بین مردم

2- رشد بی تفاوتی بین هنرمندان و اهل فرهنگ نسبت به دستگاه اداره کشور

3- منزوی شدن خود خواسته اهل خرد

4- سردی همگانی نسبت به رخدادهای سیاسی کشور

5- مهم شدن تحولات برون مرزی برای مردم

6- پناه بردن به غزلیات و شعر های بی بنیاد و سکر آور

7- عدم امید به آینده نزد توده

8- لکه دار شدن بزرگان و سروران توده ملت ( آنهایی که زمانی توانایی بسیج همگانی را داشته اند )

9- رشد طایفه گری در درون سیستمهای اداری و خصوصی کشور

10- پناه بردن جوانان به ابرمردان تاریخ برای پوشش ضعفهای زمان خودشان

11- نگاه شک آلود و تیره مردم به رخدادهای کشور

12- رشد گسترده صوفی منشی

13- سیر قهقرایی و دشمنی بین نخبگان مورد تایید ساختار سیاسی و توده مردم .*ارد بزرگ


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤



وطن در قلب هر وطن پرستی عزیز ومحترم است باامید اتینکه وطن عزیز ما ایران نیز در نهایت شادی وسربلندی همواره موفق بوده درجهان نام آور باشد باامید بر آورده شدن این آرزو

_____قلب ایران من :_________

به نقش دلم نقش یک گربه بود

که هرکس زآن قوّت اورا ربود!

سـخن از دلــم بود و ایران من

که شد همچو این قلب ویران من

بگفـتند این گربه بس بی حـیاست

به پای محبــت بسی بی وفـاست

روایــــت به تاریخ ما این نبـود

وگر اجنــبی پا به ایران گشــود

قـدم در قـدم گفته تاریخ ما

که دشـمن شده درجهان میخ ما!

چو ایران ندارد ز هرکس هراس

شمال وجنوبش ویا ترک وفارس

ز کَّـرد وز ایـرانی وهرکه هست

هـمین مردمی پای ایران نشـست!

جوانـش چو ایرانی باخـداسـت

حـساب وکتابش زکافر جـداسـت

وگر گــربـه ایم وّ دراین سرزمـین

دراین جـایــگه حـرمت خود ببـین

توایـرانی و قـلب تو آریــاسـت

حـساب توازکل عـ-الم جـــداسـت

چـوگفتـی منـم مرد ایران زمین

ویا شیر زن ؛ مــام؛وّ همــپای دین

به ایران خـود قــلب آزاده باش

که ایران نبـیند ز دشـمن خــراش

وگررفته راهی ...مشوخوار وپست

که ایران نگاهش به دست تو است!

مــنوتو اگــر درجهان ما شـویم

به عشــق و محــبت اهورا شـویم

فرزانه شیدا/یکشنبه 21 تیر 1388

___________________________

پایان ● فرگرد آینده یک نظام سیاسی●

به قلم : فرزانه شیدا


برگرفته از :

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آینده یک نظام سیاسی*


پژواک اندیشه در فراسوی مرزها

  تاریخ بشر، داستان مبارزه بی‌پایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، می‌تواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان