داستان پیرمرد و کوزه آب




داستان پیرمرد و کوزه آب

کلام اول
کسانی که یک عمر به ما گفته اند انزوا تنها راه رسیدن به خداست.
فراموش کرده اند که وسوسه در انزوا خیلی قوی تر است..!
لحظه های درنگ

پیرمرد و کوزه آب

مردی هر روز دو کوزه بزرگ به دو انتهای چوبی می بست،
چوب را روی شانه اش می گذاشت و به خانه اش می برد.
از بدو امر یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک کوچکی در خود داشت
و هربار مرد مسیر خانه اش را می پیمود، نصف آب کوزه می ریخت

مرد مدتها بود اینکار را میکرد کوزه سالم همیشه مغرور بود
و خوشحال از این بابت که کار خود را تمام و کمال انجام می دهد.
اما کوزه کهنه شرمنده بود
زیرا فقط می توانست نصف وظیفه اش را انجام دهد.هر چند می دانست
آن ترک ها حاصل چند سال کار است.
یک روز که پیرمرد که اماده شد که از چاه آب بکشد کوزه کهنه تصمیم
گرفت با او حرف بزند و از او معذرت خواهی کند، و گفت:

تمام این مدت که از من استفاده کردی فقط از نصف حجم من سود بردی
و من از این بابت شرمنده ام،
مرد تبسمی کرد و گفت: وقتی بر میگردیم با دقت به
مسیر نگاه کن کوزه متوجه شد در یک سمت جاده گلها و گیاهان زیادی
روییده اند، مرد گفت: میبینی طبیعت سمت تو چه قدر زیباتر است؟
من می دانستم تو ترک داری تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم
به همین خاطر در سمت تو بذر سبزیجات و گل پخش کردم تا تو هر روز
به آنها آب بدهی و حال که اگر تو ترک نداشتی چه طور می توانستی
این کار را انجام بدهی؟
ما انسانها هر کدام کاستی هایی داریم پس باید به دنبال چیزهایی
باشیم که آن کاستی ها را جبران کند.

دانستنیها
آیا می دانستید..؟
صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.
خوکها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند.
در زیمباوه از هر 5 نفر یک نفر مبتلا به بیماری ایدز است.
در هر 13 دقیقه در آمریکا یک کتاب جدید منتشر می شود.
حد متوسط مطالعه کتاب در ایران 3 دقیقه در سال است.
مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.
سخن بزرگان

به خاطر بیاور در اوج آسمان ابری نیست، اگر در زندگیت ابریست بدان
به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است.
اگر میخواهی زندگیت را عوض کنی ابتدا باید اندیشهایت را عوض کنی.
مارک فیشر
عشق یک ایمان دائمی است.انسان برای آن ایمان دارد که دارد و برای
آن دوست دارد که دارد و بیش از این دلیلی نیست.
رومن رولان

سوال من جواب تو
- برای داشتن عشقت از چه چیزهایی حاظری بگذری؟
- اگه روزی مادرت از دنیا بره روی سنگ قبرش چی می نویسی؟
- اگه به گذشتت برگردی چیزی رو عوض می کنی؟


شاعرانه
در خواب ناز بودم شبی دیدیم کسی در می زند
در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند



فراتر از یک نگاه

دیدگاهتون در مورد این عکس چیه؟



وبلاگ چهل درجه زیر شب نویسنده: عرشیا
http://shabeirani.persianblog.ir/

نظرات

جملات کوتاه مشاهیر جهان

پست‌های پرطرفدار