۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

سياه وسفيد /سروده ای از فرزانه شیدا


پنداشتم میان رنگ سیاهی وسفیدی ،
هرگز چیز دیگری،
جلوه ای نخواهد داشت
پنداشتم *رنگین کمان،
پس از باران ،رویایم را
لااقل رنگی می بخشد درخیال
حتی در سیاهی روزگار،
مانده در آفتاب بی رنگ و بی رمق!
پنداشتم صدای زمزمه ی ترانه گون باران ،
ریزش سکوتبار برف
در قطره نقره گون باران ،
شب فام نور ماه
همه سیاهی وسفیدی ست.
...
چه شد ؟ رنگین کمان را ،گم کرده ام ؟
یا رنگها را؟
یا تلاطم احساس را؟
که رنگ رنگ وجودم را،
از احساسی دوباره ، رنگین میکرد
تا طپشی باشد ،
بر سکوت لحظه هایم!

زندگی اما ،
تنها سیاه وسفید نبود
زندگی رنگ رنگ خاطره ها
رنگ رنگ دورنگی ها
رنگ رنگ بی صداقتی ها بود
اما (دل*)
رنگین کمان را دوست میداشت
وطبیعت را
وانسان را...افسوس!

سروده ی : فرزانه شیدا
چهار شنبه 11 آذر 1388

<

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

سکوت

دوستان عزیز ایمیل یاهوی من هک شده است لطف از ارسال هرگونه متن ,مطلب ایمیل یا پیامی به ایمیل یاهو یا مسنجر من تا اطلاع ثانوی خودداری بفرمائید
جی میل من:
farzaneh.sheida5@gmail.com
لطفا
ایمیلها ومطالب خود را به جی میل من ارسال نمائید با تشکر
فرزانه شیدا


مداد سرخ امیدم ...
هنوزهم در پشت دیوار سکوت ...
گلهای رنگین آرزویم را ....
نقاشی میکند ...
حتی اگر
در سیاهی ِاتاق ِساکت ِ‌؛بودن ؛،
چراغ را شکسته باشی
وپرده ای کشیده
بر روح ودل وپنجره ام را...
تنگاتنگ هم کشیده ،
دنیا را خاموش کنی
از خورشید ِهستی بخش ِزندگی آدمی
!
افسوس که مداد سیاه،حماقتهای تو،
سپیدی دل و روح وافکارم را ،
توان سیاه کردن ندارد...

بسیار کوچک است مداد تو...
بسیار زیاد است وسعت قلب من!...
شاید میشد نادیده گرفت ،صدارا
، وقتی که تو میگفتی : هیس !.ساکت باش!
شاید میشد بی تفاوت بود ترانه را ...
وقتی که تو گفتی :هیس !،‌همسایه میشنود ،
...ومن نیز میخواهم «آسوده »بخوابم درسکوت!

شاید میشود گذشت از حریر سفید ،
و شال سیاه وکلفت را
هدیه گرفت ...
اما چگونه فریادی را
خاموش میکنی ،
‌که در درون وجدان خفته تو ،
روزی سرداده خواهد شد ،
اگر وجدانی باشد!
..چگونه صدای پرنده را خاموش میکنی ،
وقتی طبیعت پرنده ،
آواز خوان درخت توست؟
چگونه با کفن سفید
به آن دنیا میروی ،
وقتی پرده های سیاه زندگیت
کشیده بود بر همه ی هستی زندگی ؟!
چگونه هدیه وجودت را
با روح سیاه خود
نزد خداوند پس میدهی ...
وقتی که او ...
بزرگترین رهنمای شادی وعشق وزیبائی ....
ناراضی ست ...!
«؟ من؟

باشد!! « من» سکوت میکنم
!!!

فرزانه شیدادر دوشنبه 9 آذر 1388 - 12:00

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

سروده ی : (ایوان خانه ) از شاعر معاصر: محمد رضا حیدری نفرشی



معرفي محمد رضا حيدري تفرشي
تاريخ تولد: جمعه 11 بهمن 1353
کشور: ايران شهر: تهران

از دلنوشته های ایشان در سایت شعرنو:
در يكي از سردترين روزهاي بهمن ماه در آغوش گرم مادر مهربانم، شنيدن اولين نغمه و شعر زندگي را تجربه كردم و اكنون سي و پنج سال از آن روز گذشته و شعور من در تفسير اولين شعر وا مانده ....

ليست دفتر شعر ها محمد رضا حيدري تفرشي
نوشته های ادبی محمد رضا حيدري تفرشي
http://www.shereno.com/file.php?id=58509
_______________ایوان خانه:__________
ايوان خانه ما حرف ميزند
باور کنيد
من شعر مينويسم و او دست ميزند
او از گذشته های دور
و من خاطرات را
او بر تمام قصه ی من چنگ ميزند
..................
ايوان برايم از گل نرگس تمام گفت
او قصه گفت
ز باران ز برف
او راز لاله و شبنم يواش گفت
..................
ايوان ز پنجره ی ما گلايه داشت
ميگفت باد ميزند پرده مي رود
مردم ز دور
به گلهای یاس و برگ
دزدانه می کشند سرک
یاس می رود
..............
ایوان ز ماه گفت
از او هم گلایه داشت
از حوض آبی و از ماه غوطه ور
میگفت می رسد و غسل میکند
میگفت ماه برایم غریبه است
...............
او قصه گفت و من می نویسمش
ایوان ز قصه ی من هم گلایه داشت
او از زمین و زمان هم گلایه داشت
...

شاعر معاصر: محمد رضا حیدری نفرشی

پژواک اندیشه در فراسوی مرزها

  تاریخ بشر، داستان مبارزه بی‌پایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، می‌تواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان