۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بخت*

هر صبح به روی لاله شبنم گیرد

*بالای بنفشه در چمن خم گیرد

انصاف مرا زغنچه خوش می آید

کاو دامن خویش* فراهم گیرد*

* خیام*

* بالا = قدم وقامت- * فراهم= گرد آمده , جمع شده

●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ_●

● _ فرگرد بخت _●

کم کن طمع از جهان و *«می زی» خرسند

وز نیک وبد زمانه بگشل پیوند

مّی در کف وزلف دلبری گیر که زود

هم بگذرد ونماند این روزی چند.

* ____خیام ____« می زی» » *زندگی کن

در طی تمامی فرگردهای پیشین از زندگی وسرنوشت وبخت وتقدیر آدمی بسیار سخن گفتیم وهمانگونه که در بارها نوشته ام , از دیدگاه من بسیاری از آنچه در زندگی برای ما اتفاق می افتذد بر اساس گامها ئی ست که با ددیدگاه واندیشه وباور خود وبر اثر تصمیماتی ست که بر اساس اینگونه افکار برداشته وبسوی جلو پیش میرویم ومسلم است که خطا یا درست همیشه پیروز نیستیم و.همیه نیز شکست خورده باقی نمیمانیم طی سالهای زندگی خود آنگونه که در اکثر زندگی ها غریب واشنا دیده ام انسان در دوره ی زندگی خود زمانی را در پستی وزمانی را در بلندی زندگی میگذراند وبه هرگونه شروع کند شکل آن دردوره ی بعدی تغییر میکند . زندگی وچرخه ی زندگی بدست خداست ودر بسیاری از قانون های طبیعت وجهان درگردش سیارات وزمین وآسمان اوست که فرمان میدهد.اما همانگونه که بارها گفته ام عقلی که خداوند به انسان اعطا فرموده است این قدرت را بما میدهد که خود آزماینده ی بخت خود باشیم او زمین وزمان را برای ما درگزدش انداخته وروزی مارا درهمین طبیعت درشکل ساده اما باارش خود بما داده است دیگر این ما هستیم که ازاین ذره واتم وهرآنچه در ذرات وجود طبیعت ودنهاد وهستی دیدنی وندیدنی طبیعت برجاست چگونه استفاده کنتیم ودرکجا بخت خود را بیآزمائیم واینکه دوران زندگی خود را ازشیب به فراز برده یا برعکس نیز عامل اصلی خود ما هستیم که کدامین بختی را برای خوشبخت بودن خود انتخاب میکنیم . افسانه ها وقصه های زندگی ما در دست خود ماست وبخت مانیز به همچنین:

____ آینـه..._____

آینـه...اینگونه غمگین دیده بر چشمم مدوز

من کجا گفتم که یک عاقل و یا فرزانه ام ؟!

گرچه میسوز د دلم همواره در « شیدا شدن »

من هنوزم یک دل دیوانه ی دیوانه ام !!!

با من ازدنیا مگو , قید جهان را ,زد دلم

قلب غمگین مانده جاو دفتر و پیمانه ام

گوشه ی تنهائیم خوش بادو یاد و خاطره

بعدازاین، بازندگانی هم دگرِ، بیگانه ام

روح مادر آسمان گشته رها .. بی قید و بند

باغ عشقی گر ببینی من در آن پروانه ام

گربه خلوت سر کشیدی در پی ِ « شیدا دلی»

شعله ی سوزان شمع روشن آن خانه ام

من نمیگویم چه بودم یا چه سان خواهم شدن

خواهد آمد روزگاری بشنوی افسانه ام

____ فرزانه شیدا_____

میگویندکه: « گهی زین به پشت وگهی پشت به زین».

دنیا همین است همیشه یکسان نیست همیشه بروقف مراد نیست همیشه نیز غمناک و در سراشیبی شکستها نیست وهمواره درپیج وخم ها وفراز ونشیبهای آن بوده وخواهد بود که برای پخته تر شدن منو شما , شکل گرفت وروزهای شادی وغم را برایمان فراهم آورد اما به نتیجه ها نیز باید توجه داشت واینکه دگرباره تکرار غم نکنیم وتکرار خطا واگر برنده وموفق بوده ایم تلاش را بیشتر کنیم چراکه بیشتر نیز میتوان جلو رفته وشاد تر شد حال درهرچه میخواهد باشد موفقیت آنسان را روحیه ای شاد می بخشد واین حق ماست که روحیه ی خود را در پیچ وغم زندگی در شادیها ببینیم

_____ طفلی تو_____

وقتی مجـبور بشـی راهــتو بگــیری

بری وتـٌو خـلوتت آروم بمــیــری

مـــثه پروانه بشــی تو پیله ی غم

نــتونی پر بــکشی تـو ی اســـیری

بدونــی که زندگــیت راهی درازه

مـثه گـهگشـون بشی تُّـو راه شـیری

بـدونی که زندگـیت آخـر ِ خـطــه

توی غــصه پادشــا تــو غـم وزیری

بــدونی به عاشــقی راهی نداری

بدونی تـو باخـتـنا« تـو» بی نظیری

دیگه رفــتن واسـه تو چه مــعنی داره؟

بسـکه از رفــتنٍ بیهوده تو ســیری

تا بیـاد و« زنـدگی » معـنائی بگـیره

دیگه سـودی نداره ؛ چون دیگه پـیری!

طـفلی تو چه ساده این عمرتو باخـتی

فکر میکردی که یه پا خـودت مّـدیری!

طـفلی تو که پای عاشــقی نشســتی

گرچـه تو کشــور عاشــقی سفــیری

اما دیدی که چه آسون، همه ی قلبتو باختی

ثروتت محبـتت بود ولی آخـرش فــقیری

گرچه راحتی ندیدی طـفلی تو چه ساده باختی

همه ی راههارو رفتی روز وشـب سختی کشیدی

اما آخرنمـیدونم واسه چی تو زنده هــستی

تو که از عالم وآدم همـه جور رنجی رو دیدی!

نمیخوای یه بار بپرسی: تا کجا صـبر وتحـمل؟!

بگـو یکبار صاف وساده ؛ تو آخه کجارسیدی؟

بودنــت فقط بهونه س که بگی زندگی کردی

اماامـروز تو میدونی ؛دیگه بدجوری بّریدی

دیگه حوصــله نداری ؛ بگی زندگی قشنگه

یابگی:« در شب تارت» ,باز میاد « روز سـپیدی»!!!!

____ ف.شیدا/ یکشنبه 14 تیر 1388_______

امادر زندگی چه کسی برای شادی وموفقیت ما تلاشی خواهد کرد بی آنکه خود دراین میان سودی ببرد چه کسی میبایست جز ما برای ما گامی بسوی بهتر شدن ها بردارد دقیقا «هیچکس » , هیچکس جز من برای من وتو برای تو نیست. وار احدی نیز نمی باید توقع داشت که برای راحتی وسهولت زندگی ما خود را به دردسر بی آندازد در.واقع وقتی خود برای خود کاری نمیکنیم چه توقعی از دیگران داریم ازآن گذشته چرا می بایست ما در زندگی نیزاز آنچه داریم غافل شده , برآنچه نداریم افسوس خورده, بر آنچه هست, بی اعتنا باشیم؟ بر آنچه نیست فقط آه بکشیم ؟بی آنکه برای داشتن ونداشتن همه اینها« این » , «خود ما » بوده و هستیم که هر راهی را رفته ایم وامروز بهرکجا رسیده ایم نتیجه گامهای خود ماست اما هرگاه بد میشود , گناه را به گردن شانس وبخت ومقدرّات وحتی گاه دیگران میاندازیم وهرچه خوب بود وبه موفقیت آنگاه میگوئیم :ه برای آن ,کلی زحمت کشیده ایم !درصورتی که همیشه وواقعا باید کلی زحمت کشید وبسیار بخود زحمت دادوتلاش کرد وعرق ریخت وزمان صرف کرد وحوصله به خرج داد تا اینکه « داشته ها را داشت وبدست آورد ونداشته ها را ننیز در تلاش بدست آوردن بود».از شادی وغم گرفته که از معنویات است تا مادیات زندگی که پول وملک واملاک است همه وهمه اگر داریم میبیاست در داشتن آن بکوشیم اگر نداریم برای بدست اوردن آن کوشا باشیم اگر ارزوی چیزی را داریم برای رسیدن به آن بخت وخوشبختی تلاش کنیم اما اینکه بخت را چیزی وکسی بدانیم که از جائی بالاخره سراغ ما هم می اید یا جائی بما لج میکند وزندگیمان را به نابودی میکشد فقط به فقط خودگول زدنی بچه گانه است ووقتی نمیخواهیم باور کنیم که بد کردیم واشتباه رفتیم متوسل به چنین گفته ها وافکار میشویم بیائید سعی کنم فقط خودرا علت وعامل بدانیم وآنچه خود کرده ایم را معلول کارهائی که کرده ایم آنگاه می بینید که در زندگی ما هیچکس درخوبی وبد هستی ما مقصر نیست واین ما هستیم که داشته را بیشتر کرده وافزوده یا ازدست داده ایم یا نداشته ای را بدست آورده وشادی حتی مجدد از دست داده ایم

________ *خیام*_________

در گوش دلم گفت فلک پنهانی:

« حکمی که قضا بوّد زمن میدانی؟

در گردش خویش اگر مرا دست بدُی

خود را برهانمی ز سرگردانی»* خیام

___________________

بدین معنی که بسیار دیده ام انسانهای دارائی را که تنها اراده میکردند هرچه را میخواستند خریداری کرده وبدست می آوردند اما دوره این نیز برای آنان بسر رسیده ودوره سخت زندگی ورکود نیز به آنان فشار خویش را به شکل خود میگذارد ودرکنار آن نیز بسیار وبسیار دیده ام که افرادی که در زندگی در اوائل زندگی در فشارهای مادی ومعنوی ودقیقا بعلت همان فشارها ومشکلات زندگی بوده اند دردوره بعدی به صعود کوهی که تاکنون برای رسیدن به قله ی آن بسیار تقلا کرده وکمتر نتیجه دیده بوده اند رسیده اند ومعتقدم خداوند اینگونه فراز ونشیبها را درزندگی برای این به آنسانهای خود میدهد که آنکه سختی کشیده وبسیار تقلا نیز کرده است سرانجام خوبی را داشته باشد وانکه به دارائی زیاد سشاهد زجر بسیاری بوده وتنها بخود اندیشیده است وهمواره درتصور این بوده که همین که دارم همیشه هست وکمتر نخواهد شد دوره ی تلخ حویش را آغاز میکند تا دریابد که زندگی همیشه در یک روی سکه باقی نمیماند

__________________

گر چه غم ورنج من درازی دارد

عیش وطَرب تو سرفرازی دارد

بر هردو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده ی راز هزار بازی دارد* خیام.

____________________

ما درروز وشب تغیییر طبیعت را شاهدیم طلوع وغروب ,زجر ومد دریا ها , تغییر فصول سال ع تغییر شکل درخت وگل وحتی فرسایش کوهها در طی سالها در کوهساران با بارش برف وباران وسائیدن شدن سنگ در اثر آب ویخ وروانی آبها ویا حتی ریزش سنگها ,فرسایش صخره های میان دریا و..... واین خود گواه براین است که زندگی همیشه بیک گونه نیست وبرای انسان نیز روزهای سرد وگرم وروزهای تغییر بسیار خواهد بود ازاین جهت است که بخت را می بایست همیشه در راه زندگی خود با هوشیاری خود بیآزمائیم وچون به نتیجه ی مثبت رسیده وپیروز شدیم در حفظ آن بکوشیم ودرابعاد وسیعتری به آزمایش بخت خود بنشینیم وهمواره نیز نوشته ام که بخت شتری نیست که ااز درخانه ی شما بگذرد یا بر در خانه ی شما بنشیند بخت زمانی رخ مینماید که تو درتلاش زندگی آنرا به گونه های مختلف به شکلهای مختلف در راههای مختلف بیآزمائی وهرگز از برداشتن گامهای اولیه شک وتردید بخود راه ندهی .در بازار بورس وسهام, زمانی که پای سرمایه ای محدود درمیان است ارگ با مشاورین سهام صحبت کرده باشید معمولا معتقدند که اگر این سرمایه تنها دارائی شماست بهتر است در راه سهام وبورس وخرید برگه هخای بها دار که نرخ آن بالا وپائین میشود نروی واین سرمایه را که بی شک پس انداز سالهای زندگی توست در جائی بکار بری که اگر و=موفق همم نبود لااقل پتاکباخته نشود معمولا خرید سهام وبورس متعلق به تاجران ومتمولینی است که از دست دادن مبلغی از سرمایه ی خود را در یک سهام در جای دیگر وسهامی دیگر جبران میکنند یا آنکه انقدرها تاثیر شایان توجهی در زندگی آنان نمیگذارد اما برای مردمی که با حقوق وکاری معمولی زندگی گذرانده وآنچه را که توشه ای برای مبادای خود جمع وپس انداز کرده اند حکم مرگ وزندگی را دارد بسیار خطاست که با سهام وبورس آن را به خطر بیاندازند چراکه خرید سهام وبورس وامثال اینها درست به منزله ی قمار پولی ست که در بردآن هیچ تضمینی وجود ندارد وشانس وبخت هم دراین آنگونه که همه می پندارند کارساز نیست چراکه اینگونه ریسک ها برای افرادی نیست کهدر محدوده ی زندگی خود با مغازه ای امورات خود را میگذرانند یا در شرکتی کار کرده یا کارمند دولتی هستند درواقع ریسکهای بسیاری در زندگی هست که انجام آن همدر جای خود می بایست زمالنی صورت گیرد که شخص اطلاعات کافی درآن مورد رابدست آورده باشد درنتیجه در مسائل بورس وسرمایه گذاری های اینچنینی معمولا به افراد عام پیشنهاد میشود که به یکباره تمام هستی خود را بپای اینگونه ریسکها نریزند چون شاید هیچ چیز بدون بی حساب وکگتاب تر از دنیای بوروس وسهام نباشد, چراکه اینگونه سرمایه گزاری ها بستگی به اقتصاد جهانی دارد وبیک شهر ویک منطقه ویک کشور نیز مربوط نمیشود که بتوان ثبات آنرا مطمئن بود پس اگر از افراد عامی هستیم چرا این مبلغ را برای خرید طلا وسکه که انرا نقدا دریافت کنیم بکار نبریم اگر که این وسع واین قدرت را داریم که میتوانیم سهامی را خریده و با برگه ای به خانه بیائیم وانرا گوشه ای بگذاریم چرا آنرا بلافاصله تحویل نگیریم ودرخانه ویا دربانک برای اطمینان خاطر نگذاریم کهلااقل پس انداز ما از بین نرفته باشد واگر مایلیم باا آن کار کنیم حتما در راهی باشد که پیش ازشما دیگران آنرا رفته وبه موفقیت رسیده باشند بااینکه من بارها نوشته ام ریسک در زندگی لازم است اما حماقتهای تجاری وکارهای خطر زای بدون فکر هرگز مد نظرم نبوده است اینکه شیب بردارم که از دره ای بپرم که میدانم پرنده ام کلی باید بال بزند تا آز آ« دره بگذرد وپای یکمترو ودومتری من چنین دورخیزی را محال است که بتواند انجام دهد به کشتن دادن من خواهد بود نه شجاعت من وشهامت ریسک کردن من.

________*خیام*_______

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یکقدم از« نهاد » بیرون ننهاد

من مینگرم ز مبتدی تا استاد

« عجز » است به دست هرکه از مادرزاد

________*خیام*_______


انسان عاقل میداند که اگر باید اگر مجبور استاگر واقعا می بایتست این دره را بگذراند لااقل می بایست موقعیت گذر از آنرا برای خود فراهم کند حال شده کوه را دور بزند یا با طنابی اگر ممکن بود به آنسوی کوه لنگری وچیزی پرتاب کند اما هرچه هست او « خود» را بی دلیل پرتاب نمیکند.در ورزش های جدید کنونی دیده ایم بسیاری بدون داشتن هیچ وسیله ای از روی بلندای کوهی بدرون دره ای که انتهای آن آبی ست پریده وهیجان آنرا « پروازانسانی خود »مینامند اما این افراد برای مردن نیز خود را آماده کرده اند ومیدانند اگر خطای کوچکی دراین پرش انجام شود که به سنگی در نیمه راه اصابت کنند یا بنماگاه باد تغییر پیدا کند وبر آنان چیره شود مرگ آنان حتمی است این است که قانونا این ورزش در دنیای ورزشی ممنوع است ومعمولا آنکه اینکاررا انجام میدهد درمقابل چشم قانون گذاران اینچنین کاری را نمیکند حتی دیده ایم عده ای با دست خالی وحتی بودن کفش با کیسه ای آهک ویا اراد از برجی به بالا میروند وحتی موفق هم میشوند اما در انتهای کار اورا دستگیر میکنند که با جان خود بازی کرده حتی بااینکه تماشاگران بسیاری نیز داشته است وچرا اینکارا میکنند چونکه وجود او نه تنها سرمایه ی ملی یک کشور محسوب میشد بلکه اگر خدای ناکرده اتفاقی برای او بیافتد جمع تماشاگران نیز دچار شوکهای روحی واندوه میشوند واین برای کشورهای غربی بسیار مهم است که درکوچه وخیابان مردم وکودکان شاهد چه نوع چیزهائی باشند وحتی اگر کسی بخواهد با یک وسیله ی موسیقی درگوشه خیابان آهنگنوازد می بایست با دولت وپلیس هماهنگ کرده درست درجائی بیاستد که آنها تعیین کرده اند ازاین لحاظ که مراقب او نیز برای حفظ سلامتی تاو باشند وگروه پلیس پیاده آگاه باشد درهرکجا چه کانی ایستاده اند ودر حفط امنیت آنانن بکشود چرا که هم ممکن است انسان معتادی باشد که ازاین راه کمی پول جمع میکند وممکن است انسانهای نااهلی باعث آزار او شوند یا ممکن است توریستی از کشو.ر دیگری باشد که حفظ جان او آبروی ملی آن کشور تلقی میشود بااین تفاضیل چطور ما انسانها برای ازامیش بخت خود دست به هرکاری میزنیم بدون اینکه عاقبت آنرا در نظر گرفته باشیم ویا اطلاعات دقیقی از آنچه انجام میدهیم داشته باشیم ؟ گاه فشار زندگی آدمی را مجبور بکاری میکند که صد البته انسان شریف وکاری هرگز کار ناصواب نمیکند ومنظور کارهائیست که انسان از فشار مالی بسوی آن میرود مثلا همینگونه ریسکها که نام برده شد وشخص میگوید یکبار سرمایه ام را اینجا مصرف میکنم شاید بخت یاری کرد ومنهم یکشبه تاجر شدم مشکل درهمین جاست آنان که میخواهند راه پرتلاش سالهای زندگی دیگران را یک شبه طی کنن و همواره از دیگران عقب تر افتاده وحتی گاه قدرت دوباره برخاستن از زمینی راا نخواهند داشت که وقتی که در بلندای پله های رفتن تلاش کردند که چهارتا یکی مسیر راطی کرده ودرنهایت به زمینی را بدست اوردند که درشروع روی آن ایستاده بودند دراخر برروی آن افتاده بودند .ما دیده ایم وهزارباره نیز دیده ایم آنکه به بدست آوردن پولی راحت وساده وبدون دردسر علاقه داشته یااکنون در پشت میله هاست که خدا انشالله هرچه زودتر همه ی اسیران را آزاد نماید که هرکه در پشت میل هاست درخطای انسانی خود به اسیر گشته است ویا به خطای انسانی یک انشان دیگر جور اورا این شخص پس میده وفراموش نکنیم نعمت آزادی در زندگی خود را به بختهائی نفروشیم که انتهای آنان به ناکجا آباداست و« عرب »هم حوصلبه ندارد در آنجا « نی» بیاندازد.!چراکه عاقل میداند کجا باید سنگی انداخت که به هدف بخورد واینکه بگوئیم حالا سنگی می اندارم ببینم چه میشود باید همیشه جائی آیمنگونه سنگی را پرتاب کرد که نتیجه ی آن نال باختگی ما ویا ازیبین رفتن زندگی ما وسرمایه وهستی ما نباشد. بخت را وقتی می یابی که تلاشس درست را با پشتکاری عمیق وجدی شروع کرده باشی وئدرهمه جا بخت تو به انتظار توست اگر که بدانی برای رسیدن به آن کدامین راه درست تر است ومشکلهای کمتری را در ناهمواری ها برایت خواهد داشت. بیارها گفته وباز میگویم دنیا وزندگی وبخت وتقدیرما اول واخر بدست خود ماست وکائنات زملانی باما همراهی میکنند که گامی بسو.ی خوشبختی برداری وسعی کنی بخت خود را بدرستی شناسائی کرده وپیدا نمائی.

¤¤¤¤¤¤¤

*ـ همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی ارد بزرگ

ـ*بخت همچون مرغی در گوش ما زمزمه می کند و ما را با خود به سوی می کشاند که باورش را هم نمی کردیم . *ارد بزرگ

ـ*بخت آدمی به گذشتگان ، آیندگان و جهان کهکشان ها گره خورده است .* ارد بزرگ

ـ*زندگی و بخت در یکدیگر تنیده شده اند تا جایی که گاهی بر این باور می شویم : بخت ما در دست خود ماست ! . *ارد بزرگ

ـ*چهره و کردارمان می تواند نمای بخت مان نیز باشد .*ارد بزرگ


ـ* همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی *ارد بزرگ

¤¤¤¤¤¤¤

پایان _● فرگرد بخت

به قلم : فرزانه شیدا_●



برگرفته از :

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بخت*


●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ_● _ فرگرد فریب _ ●


●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ_●
● _ فرگرد فریب _ ●
______*سعدی*____________
به راه راست توانی رسید در مقصود
تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست
تو چوب راست بر آتش دریغ می‌داری
کجا به آتش دوزخ برند مردم راست
ــــــــــ‌ * سعدی ــــــ
همواره نوشته ام که در مقام انسانی بسیاری از کارها شایسته ی انسان ونام او نیست زیراکه وقتی برای پیش بردن راه زندگی اینهمه راههای مختلف در پیش روی آأمی وجوددارد چرا می بایست از بدترین راهها برای رسیدن به چیزی استفاده کرد مسلم است که « فریب »یکی دیگر از راههائی ست که انسانها برای بدست آوردن چیزی , به آن رو آورده وهمواره توسط آن باعث به نتایج مورد نظر خود ,که هرگز در راهی خیر نیست وهیچگاه از سر خوبی وخوش نیتی صورت نمیگیرد , میرسد وهیچگاه نیز به متیجه ی عمل خود بر فردی که اورا فریب داده اندیشه نمیکند چراکه انسانا ذبااینکه در جایگاه انسانی خود بسیار نام نیک را یدک میکشند اما هریک اسنانی نهادهای حیوانی خاصی را نیز داراست که یکی به آن رشد داده چون روباهی فریبکار از آن را به سود جوئی پرداخته وانسانهای شریف وخوب وخوشدل ونیکنام و مهربان را ببازی گرفته از وجود واحساس واعتماد ایشان سواستفاده میکند وشکل خیانت خود را بردنیا وآدمی زرنگی وتیز بودن و هشیار بودن خود, میداند دریغ ودرد که اینگونه انسانها چون شیاطین انسان نما وچون دیگر انسانهائی که به بدترین راه حتی غیبت ودروغ وبدخواهی خو کرده اند لایق نه دوستی انسانی هستند نه هرگز اعتباری برخود دارند چراکه از راه فریب ودوز وکلک به جائی رسیدن ,نه تنها ارزشی ندارد که پست وحقارت آدمی سخن میگوید که عقل پاک وخوب انسانی خود را به جای استفاده در راههای بهتر مشغول بدترین راهها میکند. اگر توجه کنید دانسانهای دزد و قاچاقچی , کلاهبردارفریبکارو.... انسانهای باهوشی هستند که متاسفانه از قدرت هوش واستعداد خود درجهت بدی استفاده میکنند وهمین انسانها اگر اراین استعدادها وهوش درجهت مثبت وبر ای یک زندگی آبرومند وشریف در راه درست استفاده میکردند خود میتوانستد یکی از شایستگان واندیشمندان وبزرگان جامعه باشند .
____ افسرده:_________
از تو شــکایـت سردهم ، یا از دل افــسرده ام
از قـلب خــونینم ویا ، رنجی که از آن بُرده ام
از عشـق نافرجام خـود ، یا درد شـبهای غــمین
از بی کسی هائی که زآن ، صد غصه در دل خورده ام
از شــور فــرهادین خود یا عـشق مجـنون وار دل
ای بی وفـا از هجـرتــو ، من تـا ابـد آزرده ام
عـمری به شـوق عـشق تو ، محرومیت ها دیده ام
تا آنکه دیــم ناگهان ، افــسرده ای دل ُمـرده ام
دیـگر نـدارم در دلـم ، شـور و امید زندگـی
افـسرده تـن بشکـسته دل از زنـدگی سرخورده ام
عاشق ترین در زندگـی ، مجنون ترین درعـشق تو
جـز در کـنارت بی وفا، آیا دمّــی آسوده ام
هــرگز نبوده غـیر تو ، در قلب من جای کـسی
اما به صد دلدادگی ، ‌آزرده ای افـسرده ام
______ ۱۳۶۲/۹/۷دوشنبه/ سروده ی : فرزانه شـیدا______
دنیای فریب دنیای زشتی ست که در آن قلبهای بسیار میشکند وفریبکار اگرچه شاید به شیادی وفریب چیزی به کف میآورد اما بسیار چیزها را در وجود خویش از دست میدهد وهمچنین درنگاه عالمی که روزی دریابند که او انسانی فریبکار وروبه صفت است و درنهایت همه ی آنچه را که بدست آورده نیز به خواری زکف میدهد این قانون زندگیست.
______* شمس تبریزی *_____
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه تا در رسی در اولیا
از بد پشیمان می شوی الله گویان می شوی
آن دم ترا او می کشد تا وارهاند مر ترا
از جرم ترسان می شوی وز چاره پرسان می شوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمی بینی چرا
گر چشم تو بربست او چون مهره ای در دست او
گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن
گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی درین گردابها
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانگ شعیب و ناله اش وان اشک همچون ژاله اش
چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیانگ
ر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا
گر رانده آن منظرم بستست ازو چشم ترم
من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا
جنت مرا بی روی او هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا
گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا
گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از غمی
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود
یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
چون هر کسی در خورد خود یاری گزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
گفتا که من خربنده ام پس بایزیدش گفت رویا
رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
______ از : شمس تبریزی_____
همیشه دراین تصور باخود در جدال هستم که چرا یک انسان برای رسیدن به هرچیزی کم یا زیاد ارزشمند وگاه حتی بی ارزش رضا به این میشود که خود را تا پست ترین منطقه ی انسانی پائین بکشد وآنچه بدست می آئورد اگر مال وثروت ومقانی ست یااگر سوالستفاده های ناشایست از انسانی در نهایت چقدر میتواند همه ی این چیزها ارزش داشته باشد که انانی تااین حد خود را پائین کشیده وحقارت نام فریبکار را بر خود بپذیرد وچه شد ودرکجای راه زندگی بود که انسانی سهم خوب بودن خود را با فریبکاری و .کلاهبرداری ودزد وحتی جانی بودن وقاتل شدن عوض کرد ووجدان واحساس پاک انسانی خویش را به شیطان فروخت واز دنیای پاک صداقت وانسانیت بدور افتاد وچرا براستی چرا وچگونه یک انسان میخواهد یا میتواند درچنین جایگاه خودرا بنگرد واحساس حقارت نکند وخود را در صحرای بودن آواره وسرگردانی نبیند که راه گم کرده تنها میرود بیاینکه به براستی درهر جایگاهی که هست به جائی رسیده باشد که ارزش حتی گفتن داشته باشد بخشیدن دنیای پاک وخوب بودن ومهربانی به هر قیمتی که باشد بالاتر از خرج واز دست دادن احساس پاک وقلب منزه وروح سالم وشفافیت دیده ای نیست که از علم وهنر ودانش جلا گرفته ورنگین شده ی هنرها واندیشه هائیست که برق آن دیگر آدمیان عام را حتی خیره وشاید کور میکند وچرا آأمی می بایست این مقام را رها کرده به آن مقام پست خود را تنز ل دهد .دانش اجتماعی / فرهنگی - انشان شناسی وجامعه شناسی وروانشناسی همگی باهم به اتفاق دراین نظریه مشترک گشته اند که انسان خطاکار هرگونه خطائی را که در زندگی مرتکب شده وبنام آن مجرم قانونی ست یا خیانتکار اجتماعی یا فریبکار انسانی تنها وتنها به این دلیل است که خود قربانی همین زشتی ها در زندگی بوده است وزمانی که به ریشه یابی پرداخته اند اکثر انسانهائی که راه فریب بر گزیده اند . خود فریبی خوردگان دنیا واجتماع بوده اند.
_____ از دیوان : شمس تبریزی_____
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
از حمله های جند او وز زخمهای تند او
سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی
بی خود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو
چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
هر کان می احمر خورد با برگ گردد برخورد
از دل فراخیها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
بس جرها در جو زند بس بربط شش تو زند
بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
ماده است مریخ ز من اینجا درین خنجر زدنبا مقنعه
کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر
گر قیصری اندر گذر از زنگ ما از زنگ ما
اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما
تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما
______ از : شمس تبریزی_____
فریبکاران جامعه , خود فریب خورده گانی هستند که آتش کینه وانتقام آنان آنقدر شعله کشیده است که روح انسانی وقلب بشری خود را درآن سوزانده وخاکستر آنرا نیز بباد داده اند وبا درد وزخمی که دردرون بیش از هرکشی خود آنان را ازار میدهند انتقام وتلافی صدمه ی خورده شده خود را از دنیا واجتماع ومردم پس میپیرند وهگز در زندگی هیچکس را نمی بخشند ودرنگاه کوته فکر آنان جمله انسانها لایق ستم دیدن هستند وهمانگونه که اورا لایق فریب دیده اند به انتقام اونیز به فریب آنان مینشیند ودردل شادیها میکن د که اگر یکبار در زندگی خود باخته ای شدم صدبار در زندگی انتقام گرفتم درطی دوران زندگیم انسانهای بسیاری را مشاهده کرده ام یا شنیده ام که زن ومرد بعلت یک سواستفاده جنسی دچار اندوهی سخت شده تعدادی از سواستفاده کننده « ایدز» گرفته اند وامروز به انتقام از آن یک نفر, بدون اینکه دیگران گناهی درخطای سادگی آنان یا فریب خوردن آنان داشته باشد از مردم انتقام میگیرند وبدون اینکه اعلام کنند که چه مریضی سختی جان آنان را رو به مرگ میبرد دیگران را نیز به شکلهای مختلف آلوده میکنند واین خشم واندوه وزخم درونی که باعث مرگ آنان شده را حق همگان میدانند چراکه فکر میکنند حق او نبود اینگکونه زندگی ببازد البته حق دارد که از این فریب خانمانسوز زندگی خود از ته دل از شخصی که اورا باین روز نشانده متنفر باشد وانتقام را نیز بدست قانون بسپارد وبدست خداوند اما اینکه همگان را دراین سطح پائین بکشد وباخود به مرک بکشاند خود نماینده شعور کم اجتماعی وفکری وقلبی اوست درجائی دیگر پسر جوانی را دیدم که با عشقی عمیق عاشق دختری شد برای رسیدن باو هم کار میکرد هم درس میخواند وبه امیدی تمام سرمایه ی زندگی و کار خود را باین دختر میداد تا برای آینده خود وبرای ازدواج و خرید خانه برای اینده ی مشترک خود ازاین پس انداز نگهداری کند وروزی میرسد دکه مبلغی از آن پول احتیاج پیدا میکند تا سرمایه ی دکاری کند که عموی او باو پیشنهاد داده بود ووقتی با دختر درمیان میگذارد تا مبلغی از پس انداز را ازاو پس بگیرد وبرای ایندخه خود سرمایه گزاری کنند خود آن دختر به مسخره باو خندید وگفت من شوهر دارم آن چندماهی که نبودم باردار بودم و وضع حمل کردم وتمامی این پول را هم خرج زندگی خودم وشوهرم وفرزندم کردم وپولی هم ندارم بتو برگردانم توانقدر احمقی که نفهمیدی من ماهها باردار بودم وتورا ملاقات میکردم پس حق تو بیش ازاین نیست دلشکستگی یاس وشوکی که ازاین خیانت بر دل این جوان مینشیند چنان روح اورا به آتش میکشد که او ازان پس هر دختر وزنی را تا اخرین مرحله ی فضاحت فریب میداد وبا افتخار بدون هیچ خجالت وقباحتی ازخود واز دیگران همه جا ودر تمام مکانها نیز اعلام میکرد که من ازهمه ی زنها ودخترها انتقام میگیرم چراکه زنها ودخترها لیاقتی بیش ازاین ندارند.اینگونه اتفاقات گاه دردرون خانه ای رخ میدهد ,که آدمی توقع آنرا ندارد وگاه فریب از سوی نزدیکترین فرد به انسان صورت میگیرد مردی که بی خبر از همسر زن دوم اختیار میکند .پدری که بیخبر ازخانواده چند همسر در چندجا دارد .خواهری که به یکباره با شوهر خواهر خود بی خبر ازخواهر تنی خود ازدواج میکند وحووی او در زندگی میشود, برادری بناگاه تمام ثروت خانه را برمیدارد وآن زندگی را بدون سرمایه ای رها میکند وهرگز خبری ازاو نمیشود پدری که بیکباره ترک خانه وزندگی میکند وفرزندان هیچوقت نمیدانند چه اتفاقی برای او افتاده است مرده است یا زنده آنها را ترک کرده است یا.... مردی که بناگهان به خانواده اطلاع میدهد همسر وفرزندان دیگری نیز دارد وزن وفرزند خود را باخانواده ی دیگری مواجه میکند که عمری باید با آن بسازند ودراین جامعه ی خانوادگی بین دوهمسر وفرزندان یا دوزن چنان فریبکاریها دشمنی ها وبدجنسی هائی میگذرذ که این افراد این زن این فرزندان وقتی به جامعه می آیند همگان حووی آنان وزن پدر آنان وناخواهری ونابرادری آنانند که باید تا میشود آنها را سوزاند ونقشه کشید وکار خود را پیش برد که اگر چنین نکند سرش کلاه رفته به گونه ی دیگری از دنیا ومردمان آن ثدمه میبینند ووقتی پدر یا مادری باانان چنین کرد از دنیا چه توقع واین طرز فکر از پایه غلط بخاطر خودخواهی .بی توجهی ونادانی یک فرد بر یک خانواده جامعه ای را پرازاانسانهای کینه ای دلشکیسته وعصبی وخشمگینی میکند و وهمین امر باعث مشود اینگونه افراد اعتماد خود را به خانواده / دوست/ مردم و اجتماع از دست بدهند
_______گل ______
به گل بوسه دادم بوقت سحر
ز او شبنمی روی دستم چکید

چنین دیدم از گردش روز گار
که گل هم محبت ز دنیا ندید .
ــــــ* ف .شیداـــــ
چراکه با اینوصف برای ثبات آنچه بر آنان گذشته یا مدرکی ندارند یا قدرتی برای انتقام به چاره راه فریب متوسل شده به هرگونه ای که برایشان امکان داشته باشد زندگانی دیگران را فنا میکنند چراکه خود را فنا شده زندگی بدست انیان میدانند ودرکنار اینان کسی هست که همین صدمات را میخورد اما هرگز این را ازچشم دیگری نمیبیند باعث را باعث وگناهکار میشناسد بتواند شکایت کند میکند نتواند تنها حواس خود را جمع میکند که مجدد چنین بلائی بر سراو نیاید وازاین شخص وآشنایان نزدیک باو نیز دوری میکند وهمه ی آنچه گذشت را به خدا میسپارد وفریب دهنده را نیز هم به خدا واگذار میکند وبسوی ادامه ی زندگی خود میرود وبااینکه این درد را شاید هرگز فراموش نکند اما دیگران را به اشتباهی که خود براثر اعتماد واطمینان بدیگری کرد وفریب خورد , مقصر نمیداند ودرد خود را برسر دیگران خالی نکرده واجتماعی را به جهنم تبدیل نمیکند که فقط خود را خودخواهانه آرام کرده واز هیجان موفقیت فریب دیگران سرخوش وارضا گردد که شما هرگز هرگز در یک انسان واقعا انسان که شعور ودانش فردی واجتماعی او درست پایه ریزی شده باشد یا خودساخته ای درجامعه باشد که به خدا ودنیا وزندگی واجتماع ارج میگذارد هرگز چنین چیزی را نخواهید دید که انتقامی وکینه ای عامل فریب دنیائی شود .افسوس که دنیا از عشق و محبتها خالی گشته است درغیر اینصورت کسی نه فریب میداد نه کسی فریب میخورد:
_____ حریم نفس عشق _____
در حریم نفس عشق نهادم قلبی
و دگرباره به اندوه دلم باز شکست
و غم تنهائی همره راه غریب من شد
آه ای عشق چرا تنهائی
ره ما گرچه زهم گشته جدا

تو چرا رو به خرابات مغان راه بری
من چرا یّکه وتنها در راه
من چرا یّکه وتنها در راه
هردو مان یکّه و تنها ماندیم
هردو مان یکّه و تنها ماندیم.
____اول اردیبهشت 1387(ف.شیدا)____
در نهایت با ید گفت که انسانهای صدمه خورده وبدبختی تن به چنین اعمالی میدهند که در خود قدرت دوباره ایستادن وخود ساختن را نمی بینند وبا درهم شکستن دیگران سعی میکنند انان را نیز تا حد خود پائین کشیده واحساس لذت کنند درصورتی که این نهایت حقارت وحماقت اندیشه ای ست که نام انسان بر خود دارد وباعث دریغ وتاسف که کسی راه فریب را علم زندگی خود بداند وهوشیاری واستعداد خود تصور کند که جز پستی وفرومایگی و بی آبروئی ونداشتن شخصیت درست فردی/ اجتماعی , نماینده ی چیز دیگری نیست وآنان که بدین راه زندگی میکنند می بایست بدانند درنگاه همگان هیچ نیستند جز انسان پستی که لیاقفت نام انسانی نداشته ودرنگاه همه تحقیر شده ای بیش نیست که خیال میکند زرنگ وداناست.که اگر بود چینن راهی پیش نمیگرفت وراه درست زندگی را میرفت تا خود را به مقامی برساند که دیگران براو حرمتی درست نهاده احترام اورا بخاطر وجود خوب وباارزش او نگاهدارند نه برعکس.
نگاهی بر اندیشه های فیلسوف بزرگ ایرانی *ارد بزرگ خواهیم داشت:
*- با فریب شاید بتوان چیزی بدست آورد اما درنهایت همان دستاورد مایه تباهی خواهد بود .
ارد بزرگ
* - فریبنده همیشه در حال فریب خوردن است . ارد بزرگ
*- فریبکاری زرنگی نیست که رسوای ست . ارد بزرگ
*- فریب بی گناه ، خفتی هولناک در پی دارد . ارد بزرگ
*- فریبکاران همه کسان و خویشان خود را از دست می دهند. ارد بزرگ
______¤¤¤¤¤¤¤______
● پایان فرگرد فریب ●
_به قلم فرزانه شیدا_ ●

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی* 2




بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی*




تا چند اسیر رنگ وبو خواهی شد ؟

چند از پی هر زشت ونکو خواهی شد ؟

گرچشمه ی * زمزمی وگر آب حیات

آخر به دل خاک فروخواهی شد! -* خیام

«زمزم» چاهی ست در مکه

●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ● فرگرد فروتنی ●_بخش دوم

تا راه قلندری نپوئی ,نشود

خساره به خون دل نشوئی , نشود

سودا چه پزی؟که تا چو دلسوختگان

__● آزاده « ترک ِخود» نگوئی, نشود ● خیام

●بخش دوم : تواضع و فروتنی از دیدگاه اسلام:

ــ منابع :اخلاق در قرآن جلد دوم ، مکارم شیرازی، ناصری":


_____* کثرت‌گرایی‌ دینی ؛‌ دعوی‌ حقانیت‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ *_____

بنا بر آنچه‌ گفته‌ شد، اگر همه‌ ادیان‌ به‌ صورت‌ اصیلی‌ مواجهه‌ با "امر واقع‌" را تجربه‌ می‌کنند، پس‌ هیچ‌ گاه‌ دور نیست‌ اگر به‌ تعارضاتی‌ در میان‌ ادیان‌ برخوریم‌. اما عده‌ای‌ معتقدند که‌ این‌ ادعاهای‌ حقانیتی‌ متعارض‌ در ادیان‌، نظریه‌ کثرت‌گرایانه‌ جان‌ هیک‌ را به‌ چالش‌ می‌کشد، بویژه‌ در جهان‌ پس‌ از یازدهم‌ سپتامبر و در هزاره‌ سوم‌ که‌ مفاهمه‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ امری‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌آید. گرچه‌ هیک‌ می‌پذیرد که‌ هر یک‌ از ادیان‌ ادعای‌ حقانیتی‌ دارند که‌ بعضا با دیگران‌ متضاد است‌، به‌ هیچ‌ وجه‌ آن‌ را مانعی‌ در فهم‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ و همزیستی‌ و هم‌اندیشگی‌ ادیان‌ نمی‌داند.

به‌ نظر وی‌ دیدگاه‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ تسهیل‌کننده‌ امر گفت‌وگوی‌ میان‌ ادیان‌ است‌. هیک‌ در کتاب‌ تفسیری‌ از دین‌، فصلی‌ را به‌ این‌ مسئله‌ اختصاص‌ داده‌ است‌. وی‌ یادآوری‌ می‌کند که‌ تعارضهای‌ موجود در ادیان‌، در سه‌ سطح‌ نمودار می‌شود: 1. تعارضهای‌ ناشی‌ از مسائل‌ تاریخی‌، 2. اختلافهای‌ مربوط‌ به‌ واقعیت‌ها و مسائل‌ فراتاریخی‌ و 3. تعارضهای‌ ناشی‌ از دریافتهای‌ متفاوت‌ از "امر واقع‌".

به‌ نظر هیک‌ هیچ‌ کدام‌ از این‌ سه‌ سطح‌ اختلاف‌ به‌ گونه‌ای‌ نیست‌ که‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ مورد نظر وی‌ را مخدوش‌ کند. هیک‌ معتقد است‌ که‌ تعارضهای‌ گفته‌شده‌، ذاتی‌ دین‌ نیستند. مثلا مسیحیان‌ و مسلمانان‌ درباره‌ رحلت‌ مسیح‌ (ع‌) با یکدیگر توافق‌ ندارند. مسلمانان‌ معتقدند که‌ مسیح‌(ع‌) به‌ صلیب‌ کشیده‌ نشد ولی‌ مسیحیان‌ برعکس‌ بر تصلیب‌ مسیح‌ (ع‌) تاکید دارند. حتی‌ میان‌ پیروان‌ یک‌ دین‌ خاص‌ نیز اختلافاتی‌ شایع‌ است‌. برای‌ نمونه‌ پروتستان‌ها بر این‌ باورند که‌ مسیح‌ (ع‌)، پطروس‌ حواری‌ را به‌ عنوان‌ اولین‌ پاپ‌ برگزید ولی‌ کاتولیک‌ها این‌ باور را نمی‌پذیرند. با وجود این‌ تعارضها و اختلافها چگونه‌ می‌توان‌ به‌ مفاهمه‌ اندیشید؟ هیک‌ معتقد است‌ که‌ این‌ عدم‌ توافقها اگر از نوع‌ تاریخی‌ باشد، با کاربرد متدهای‌ تاریخی‌ قابل‌ حل‌ است‌. درواقع‌ بسیاری‌ از این‌ نوع‌ مدعاها هیچ‌ تضمین‌ مستقلی‌ بیرون‌ از سنتی‌ که‌ آن‌ را بیان‌ می‌کند، ندارند. از این‌ رو باید با هر یک‌ از این‌ اختلافها تساهل‌آمیز و مداراجویانه‌ برخورد کرد ؛ بویژه‌ هنگامی‌ که‌ آنها موضوع‌ اصلی‌ آن‌ دین‌ نیستند، یعنی‌ اگر آنها را از دین‌ مورد نظر بگیریم‌، اصل‌ آن‌ دین‌ زیر سؤال‌ نمی‌رود. یا مثلا نامها و عنوان‌هایی‌ که‌ هر یک‌ از ادیان‌ به‌ فراخور دریافت‌ و فهم‌ خود از "امر واقع‌" بر آن‌ نهاده‌اند، اگرچه‌ متفاوت‌ و حاکی‌ از تعارض‌ در سطح‌ برداشتهاست‌، دلیل‌ حقانیت‌ یکی‌ بر دیگری‌ نیست‌. هیک‌ می‌گوید: "منظورم‌ از کثرت‌گرایی‌ این‌ است‌ که‌ سنت‌های‌ دینی‌ بزرگ‌ عالم‌ که‌ از درون‌ شیوه‌های‌ فرهنگی‌ مختلف‌ سر برآورده‌اند، دربردارنده‌ ادراکات‌ ما راجع‌ به‌ حقیقت‌ غایی‌ هستند و در درون‌ هر یک‌ از آنها تحول‌ بشر از خودمحوری‌ به‌ سوی‌ حقیقت‌محوری‌ صورت‌ می‌پذیرد. بنابراین‌ تفاوتها و تعارضهای‌ موجود در ادیان‌ از گونه‌ای‌ نیست‌ که‌ مانع‌ همزیستی‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ شود بلکه‌ اگر بپذیریم‌ که‌ حقیقت‌ غایی‌ یا "امر واقع‌ در خود" فراسوی‌ دسترس‌ سخن‌ و ذهن‌ هر یک‌ از ماست‌، براحتی‌ می‌توان‌ به‌ گفت‌وگویی‌ سازنده‌ و پربار در میان‌ سنت‌های‌ دینی‌ مختلف‌ اندیشید.ناگفته پیداست که تواضع و فروتنی نقطه مقابل تکبر و فخرفروشی است و جدا سازی بحثهای کامل این دو از یکدیگر مشکل یا غیر ممکن است و لذا هم در آیات و روایات اسلامی و هم در کلمات بزرگان اخلاق این دو به یکدیگر آمیخته شده است، نکوهش از یکی ملازم تمجید و ستایش از دیگری است و ستایش از یکی همراه با نکوهش از دیگری می باشد، درست مثل اینکه بحثهای مربوط به ستایش و تمجید از علم جدای از نکوهش از جهل نیست و نکوهش از جهل همراه ستایش علم است.با این حال مفهوم این سخن آن نیست که ما بحثهای مربوط به تواضع را نادیده گرفته و به آنچه در بحث زشتی تکبر و استکبار گفتیم بسنده کنیم. بخصوص اینکه نسبت بین تکبر و تواضع به اصطلاح نسبت میان ضدین است نه وجود و عدم. هم تکبر یک صفت وجودی است و هم تواضع و هر دو در مقابل یکدیگر قرار دارند، نه از قبیل وجود و عدم که سخن از یکی الزاما همراه با نفی دیگری باشد.

در روایات اسلامی نیز به این معنی اشاره شده است از جمله از علی(ع) می خوانیم: «ضادوا الکبر بالتواضع; به وسیله تواضع با تکبر که ضد آن است مقابله کنید».

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و آیات مربوط به مساله تواضع را گلچین کرده، مورد بررسی قرار می دهیم(هر چند آیاتی که به کنایه یا به ملازمه به آن اشاره می کند بیش از اینها است).

1- یایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین... (سوره مائده،آیه 54)

2- و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره فرقان،آیه 63)

3- واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین (سوره شعراء،آیه 215)

ترجمه=1-ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد(به خدا زیانی نمی رساند;) خداوند به زودی جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنان(نیز) او را دوست دارند; در برابر مؤمنان متواضع، در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.

2- بندگان(خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند; و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند).

3- (ای پیامبر) بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر(و نسبت به آنها تواضع و مهربانی کن).

تفسیر و جمع بندی:در نخستین آیه مورد بحث سخن از گروهی از مؤمنان به میان آمده که مشمول فضل و عنایات الهی هستند هم خدا را دوست می دارند و هم محبوب پروردگارند.

یکی از اوصاف بارز آنها این است که در برابر مؤمنان متواضعند: (اذلة علی المؤمنین) و در برابر کافران نیرومند و قوی هستند (اعزة علی الکافرین).

«اذلة » جمع «ذلول » و «ذلیل » از ماده «ذل » (بر وزن حر) در اصل به معنی نرمی و ملایمت و تسلیم است در حالی که «اعزة » جمع «عزیز» از ماده «عزة » به معنی شدت است، حیوانات رام را «ذلول » می گویند چون ملایم و تسلیمند و «تذلیل » در آیه ذللت قطوفها تذلیلا اشاره به سهولت چیدن میوه های بهشتی است.گاه ذلت در مواردی به کار می رود که معنی منفی دارد و آن در جایی است که از سوی غیر به انسان تحمیل می شود وگرنه در ماده این لغت مفهوم منفی ذاتا وجود ندارد(دقت کنید).

به هر حال آیه فوق دلیل روشنی بر اهمیت تواضع و عظمت مقام متواضعین است، تواضعی که از درون جان انسان برخیزد و برای احترام به مؤمنی از مؤمنان و بنده ای از بندگان خدا باشد.

در دومین آیه باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداست که در طی آیات سوره فرقان از آیه 63 تا آیه 74 دوازده فضیلت بزرگ برای آنها ذکر شده است و جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می دهد همان گونه که «تکبر» خطرناک ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می باشد، می فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند» (و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا)

«هون » مصدر است و به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنی اسم فاعل در اینجا به خاطر تاکید است، یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده اند و به همین دلیل در ادامه آیه می فرماید: «و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما; و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند)».و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می فرماید: «والذین یبیتون لربهم سجدا و قیما; آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می کنند(و به بندگی و عبادت می پردازند)».

«راغب » در کتاب «مفردات » می گوید: «هون » دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است(سپس به آیه مورد بحث اشاره می کند) و در حدیث نبوی آمده است المؤمن هین لین. دوم خضوع و تذللی است که از سوی دیگری بر انسان تحمیل شود و او را خوار کند.ناگفته پیداست که منظور از الذین یمشون علی الارض هونا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده ترین کار است آشکار می شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می بینیم خداوند در آیه 37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می دهد «و لاتمش فی الارض مرحا; روی زمین با تکبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت خداست.

در سومین آیه روی سخن رابه پیامبر(ص) کرده،می فرماید:«بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند پایین بیاور و(تواضع و محبت کن); واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین

«خفض » بر وزن «خشم » در اصل به معنی پایین آوردن است و «جناح » به معنی بال می باشد. بنابراین «و اخفض جناح » کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان گونه که پرندگان هرگاه می خواهند به جوجه های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می گسترانند و آنها را زیر بال و پر می گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام(ص) نیز مامور بود بدین گونه مؤمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مؤمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه » برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می فرماید: واخفض جناحک للمؤمنین که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می شود برای مؤمنان «خفض جناح » و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می فرماید: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمة; بالهای خود را در برابر آن دو(پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر(و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش)».از مجموع آنچه در آیات فوق آمده به خوبی استفاده می شود که قرآن مجید نه تنها تکبر و استکبار را مورد مذمت قرار داده، بلکه نقطه مقابل آن یعنی تواضع و فروتنی را با تعبیرات گوناگون مورد تمجید قرار داده است.

تواضع و فروتنی در روایات اسلامی=در منابع شیعه و اهل سنت احادیث فراوانی در مورد تواضع به چشم می خورد که بعضی در باره اهمیت تواضع است و بعضی در باره علامت و آثار متواضعان و یا ثمره تواضع و حد و آداب آن می باشد.در اهمیت تواضع تعبیرات بسیار جالبی در روایات آمده:

1- در حدیثی از رسول خدا(ص) می خوانیم: روزی فرمود: «مالی لااری علیکم حلاوة العبادة؟! قالوا و ما حلاوة العبادة؟ قال التواضع!; چه می شود که شیرینی عبادت ر در شما نمی بینم؟ عرض کردند: شیرینی عبادت چیست؟ فرمود: تواشع است!»ناگفته پیداست حقیقت عبادت نهایت خضوع در برابر پروردگار است. کسی که شیرینی خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.

2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان(ع) آمده است: «علیک بالتواضع فانه من اعظم العبادة; بر تو باد تواضع که از برترین عبادات است ».

3- از امام حسن عسکری(ع) نقل شده است که فرمود: «التواضع نعمة لایحسد علیها; تواضع نعمتی است که سبب حسادت دیگران نمی شود».معمولا هر نعمتی نصیب انسان می شود مزاحمت های حسودان افزوده می گردد و گاه این حسادت چنان فضای زندگی را تنگ می کند که زندگی بر صاحب نعمت مشکل می شود، ولی تواضع از این قاعده کلی مستثنی است، نعمتی است که حسادت حسودان را برنمی انگیزد.

این بحث دامنه دار را با حدیث دیگری از نبی اکرم(ص) پایان می دهیم:

4- «یباهی الله تعالی الملائکة بخمسة: بالمجاهدین، والفقراء، والذین یتواضعون لله تعالی، والغنی الذی یعطی الفقراء و لایمن علیهم، و رجل یبکی فی الخلوة من خشیة الله عز و جل; خداوند به پنج دسته از انسانها به فرشتگان مباهات می کند: مجاهدان(راه خدا)، فقرا(و نیازمندانی که دین خود را به دنیا نمی فروشند) و آنها که به خاطر خدا تواضع می کنند و ثروتمندانی که بی منت به مستمندان کمک می نمایند و کسی که در خلوت از خوف خدا گریه می کند!» در باره ثمرات و آثار مثبت تواضع نیز روایات فراوانی از معصومین به ما رسیده است که چند حدیث پر معنی را در ذیل می آوریم:

در حدیثی از امام امیرالمؤمنین(ع) می خوانیم: «ثمرة التواضع المحبة و ثمرة الکبر المسبة!; میوه درخت تواضع محبت است و میوه(شوم) تکبر دشنام و ناسزاگویی مردم است!» در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «بخفض الجناح تنتظم الامور!; با تواضع و محبت کارها نظم و سامان می یابد!» روشن است که نظم جامعه جز در سایه همکاری و همدلی حاصل نمی شود و همکاری و همدلی مردم در صورتی ممکن است که شخص مدیر نخواهد خود را بر آنها تحمیل کند و یا فخرفروشی کند و خود را برتر از دیگران قلمداد نماید، همیشه مدیرانی موفق هستند که در عین قاطعیت متواضع و پر محبت باشند.

در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) می خوانیم: «التواضع لایزید العبد الا رفعة فتواضعوا یرفعکم الله!; تواضع جز بزرگی بر انسان نمی افزاید پس تواضع کنید تا خداوند شما را بلند مقام سازد!». گاه چنین تصور می شود که تواضع انسان را کوچک می کند در حالی که این یک برداشت سطحی و نادرست است، همواره می بینیم افراد متواضع در جامعه مورد احترام و دارای عظمت و شخصیت هستند و تواضع بر منزلت آنها می افزاید.

از احادیث اسلامی استفاده می شود که تواضع شرط قبولی عبادات و طاعات است، از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «التواضع اصل کل خیر نفیس و مرتبة رفیعة... و من تواضع لله شرفه الله علی کثیر من عباده... و لیس لله عز و جل عبادة یقبلها و یرضیها الا و بابها التواضع، و لایعرف ما فی معنی حقیقة التواضع الا المقربون المستقلین بوحدانیته، قال الله عز و جل و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما...; تواضع ریشه هر کار نیک و با ارزش است و مقام والایی است... و هر کس برای خدا تواضع کند خداوند او را بر بسیاری از بندگانش شرافت می بخشد... و هیچ عبادتی برای خدا مورد رضا و قبول نخواهد بود مگر اینکه باب آن تواضع است و حقیقت تواضع را جز مقربانی که مستقل در وحدانیت خداوندند درک نمی کنند، خداوند عز و جل می فرماید: بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که در زمین با تواضع راه می روند و هنگامی که جاهلان آنها را(با سخنان نامناسب) خطاب کنند، به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی می گذرند).»این سخن را با حدیثی که از حضرت مسیح(ع) نقل شده است پایان می دهیم. فرمود: «بالتواضع تعمر الحکمة لابالتکبر، کذلک فی السهل ینبت الزرع لا فی الجبل!; به وسیله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد می شود نه با تکبر، همان گونه که زراعت در زمین نرم و هموار می روید نه بر روی کوه!» کوتاه سخن اینکه: تواضع هم در زندگی علمی و فرهنگی انسان اثر می گذارد(چرا که افراد متکبر به خاطر تکبرشان از رسیدن به حق محجوبند) و هم در زندگی اجتماعی(چرا که افراد متواضع از محبوبیت فوق العاده ای در اجتماع بهره می گیرند و همه مردم برای آنها احترام خاصی قائلند) و هم در رابطه انسان با خدا مؤثر است چرا که روح عبادت، تواضع و کلید قبولی آن فروتنی است.در مورد نشانه های تواضع نیز روایات جالبی در منابع اسلامی وارد شده است، در حدیثی از امام علی بن ابی طالب(ع) می خوانیم: «ثلاث هن راس التواضع: ان یبدء بالسلام من لقیه، و یرضی بالدون من شرف المجلس، و یکره الریا و السمعة; سه چیز است که سرآغاز تواضع است: نخست اینکه انسان هر کس را ببیند ابتدا به او سلام کند و در پایین مجلس بنشیند و تظاهر ریا و سمعه را ناخوش دارد.» .در بعضی از روایات نشانه های دیگری نیز بر آن افزوده شده است، از جمله: ترک «مراء» و «جدال » یعنی انسان به خاطر برتری جویی با دیگری بحث نکند و دیگر عدم علاقه به اینکه مردم او را بستایند _____________________________

1 - تعریف تواضع= «تواضع » از ماده «وضع » در اصل به معنی فرونهادن است، این تعبیر در مورد زنان باردار که مولود خود را به دنیا می آورند به عنوان وضع حمل گفته می شود و در مورد خسارت و زیان کرد و کمبود تعبیر «وضیعة » به کار می رود و هنگامی که به عنوان یک صفت اخلاقی گفته می شود مفهومش این است که انسان خود را پایین تر از آنچه موقعیت اجتماعی اوست قرار دهد، به عکس تکبر که مفهومش برتری جویی و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیت فردی و اجتماعی اوست.بعضی از ارباب لغت «تواضع » را به معنی «تذلل » تفسیر کرده اند و منظور از تذلل در اینجا خضوع و فروتنی و تسلیم است.مرحوم نراقی در «معراج السعادة » در تعریف تواضع می گوید: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند».

تعبیر به «فروتنی » در فارسی دقیقا همین معنا را می رساند و این مساله از خلال گفتار و رفتار انسانها نمایان می شود.

در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع) می خوانیم، سؤال کردند: «ما حد التواضع الذی اذا فعله العبد کان متواضعا؟ فقال: التواضع درجات منها ان یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم لایحب ان یاتی الی احد الا مثل ما یؤتی الیه، ان رای سیئة دراها بالحسنة، کاظم الغیظ، عاف عن الناس، و الله یحب المحسنین; حد تواضع که اگر انسان آن را انجام دهد متواضع محسوب می شود چیست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلی دارد: یکی از مراحل آن این است که انسان قدر و موقعیت نفس خویش را بداند و در همان جایگاه با قلب سلیم(و پذیرش درونی) جای دهد، دوست نداشته باشد کاری در باره کسی انجام دهد مگر همانند کارهایی که در باره او انجام می دهند(همان گونه که انتظار احترام از دیگران دارد باید دیگران را محترم بشمارد و هر کاری را از سوی دیگران دون شان خود می شمرد در باره دیگران دون شان بشمر.)»هرگاه بدی از کسی ببیند آن را با نیکی پاسخ دهد، خشم خود را فروبرد، از گناهان مردم درگذرد و آنها را مورد عفو قرار دهد، خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» )آنچه در این روایت پرمحتوا آمده، در واقع نشانه های تواضع است که از طریق آن می توان به تعریف تواضع نیز آشنا شد.در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می خوانیم: «التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه و ان تسلم علی من لقیت و ان تترک المراء و ان کنت محقا; تواضع آن است که به کمتر از جایگاه شایسته خود در مجلس قانع باشی و هرگاه کسی را ملاقات کردی در سلام پیشی بگیری و جر و بحث را رها کنی هر چند حق با تو باشد.»حقیقت این است که تعریف تواضع از نشانه های آن جدا نیست; چرا که یکی از بهترین راه های تعریف یک موضوع، ذکر نشانه های گوناگون آن است(دقت کنید.)

2- تواضع و کرامت انسان!¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

معمولا در این گونه مباحث بعضی راه افراط را در پیش می گیرند و بعضی راه تفریط، مثلا بعضی تصور می کنند حقیقت تواضع آن است که انسان خود را در برابر مردم خوار و بی مقدار کند و اعمالی انجام دهد که از نظر مردم بیفتد و نسبت به او سوء ظن پیدا کنند، آن گونه که در حالت بعضی از صوفیه نقل شده است که هنگامی که در یک منطقه به خوشنامی معروف می شدند مرتکب اعمال زشت و قبیحی می شدند تا از نظر بیفتند، مثلا به بی بند و باری در عبادات و خیانت در امانت مردم معروف شوند و مردم آنها را رها کنند و شاید این کار را نوعی تواضع و ریاضت نفس می پنداشتند.اسلام اجازه نمی دهد کسی به نام تواضع، خود را تحقیر کند و در نظرها سبک و موهون سازد و کرامت انسانی خویش را پایمال کند، مهم این است که در عین تواضع، شخصیت اجتماعی انسان ضایع نشود و خوار و ذلیل و بی مقدار نگردد. اگر تواضع به صورت صحیح انجام شود نه تنها چنین اثری نخواهد داشت بلکه به عکس ارزش او در جامعه بالاتر می رود. به همین دلیل در روایات اسلامی از امیرمؤمنان علی(ع) آمده: «بالتواضع تکون الرفعة; تواضع انسان را بالا می برد!» مرحوم «فیض کاشانی » - رضوان الله علیه - تحت عنوان غایة الریاضة فی خلق التواضع می گوید: این فضیلت اخلاقی مانند سایر صفات اخلاقی دارای طرف افراط و تفریط و حد وسط است، حد افراط «تکبر» و حد تفریط «پذیرش ذلت و پستی » و حد وسط «تواضع » است. آنچه صفت فضیلت محسوب می شود و قابل ستایش است همان کوچکی کردن بدون پذیرش پستی و ذلت است، سپس به ذکر مثالی در اینجا می پردازد. می گوید: کسی که سعی دارد بر اقران و امثال خود برتری جوید و آنها را پشت سر اندازد متکبر است و کسی که خود را بعد از آنها قرار می دهد متواضع است، ولی اگر پاره دوزی بر دانشمند بزرگی وارد شود او از جای خود برخیزد و او را به جای خود بنشاند و کفش او را بردارد و پیش پای او جفت کند و تواضعی در(حد یک عالم بزرگ) نسبت به او روا دارد، این تواضع نیست، نوعی تذلل محسوب می شود، این امر قابل ستایش نیست، چیزی شایسته ستایش است که در حد اعتدال باشد و حق هر کس را نسبت به او ادا کند، در برابر عالم به گونه ای و در برابر افراد دیگر به گونه دیگر.

تواضع وفروتنی در دین مسیحیت:_____________________

اهمیت فروتنی در آن است که این خصلت ریشه در ذات و شخصیت خود خدا دارد. مزمور ۱۱۳:‏۵-۶ بر این نکته تأکید می‌ورزد که خداوند با وجود جلال و تعالی خود با تواضع بر آفرینش خویش توجه دارد. خصلت فروتنی در سراسر عهدعتیق ستوده شده‌ است (امثال ۱۵:‏۳۳ و ۱۸:‏۱۲) و برکات الهی غالباً بر اشخاصی جاری می‌شود که از این خصیصه بهره برده‌اند (اعداد ۱۲:‏۳). از سوی دیگر، تکبر همواره در کلام خدا نکوهیده شده است، برای نمونه بلشصر (دانیال ۵:‏۲۲) از تجربۀ تکبرآمیز نبوکدنصر عبرت نگرفت و از این رو به‌علت غرور خود از سوی دانیال سرزنش شد.در واقع فروتنی یکی از ملاک‌های مهم قضاوت پادشاهان و دولت‌مردان در پیشگاه خداست.واژۀ فروتنی در زبان عبری ارتباط نزدیکی با مفهوم رنج و محنت دارد. مراد از رنج و محنت، سختی‌ها و مصائب است که ثمرۀ آنها روحیۀ متواضع و قلبی پذیرای خداست. انجیل متی ۲۳:‏۱۲ به‌روشنی نتایج فروتنی و غرور را آشکار می‌سازد. آری، آن هنگام که در برابر خدا خم شویم، او ما را سرافراز خواهد ساخت. پولس رسول نیز در رسالۀ فیلیپیان ۴:‏۱۲ از تجربۀ دشوارش سخن می‌گوید، اما او با پذیرش شرایط خود، مجال بروز و رشد خصلت فروتنی را در خود می‌دهد. به واقع پولس از نمونۀ فروتنانۀ خداوند خود مسیح تبعیت کرد (فیلیپیان ۲:‏۸)؛ خداوندی که امتیازات الهی خود را به‌کناری نهاد و خود را پیوسته فروتن می‌ساخت و به‌همین سبب به جلالی فوق از همۀ نام‌ها دست یافت.ذکر این نکته را ضروری می‌دانیم که متأسفانه فروتنی همچون خصایل دیگر الهی قابل جعل است. در واقع نمایش فروتنی و یا به‌عبارت دیگر فروتنی کاذب با مفهوم کتاب‌مقدسی آن تفاوت بنیادی دارد. فروتنی با خوار کردن خویش و همچنین خودآزاری نیز متفاوت است (کولسیان ۲:‏۱۸ و ۲۳). در ایام عهدجدید، در شهر کولسی معلمانی بسر می‌بردند که ریاضت بدنی (مرتاض‌گری) را با فروتنی یکی می‌دانستند، اما در عین حال خود را اشخاصی بسیار مهم و برجسته جلوه می‌دادند. پولس رسول چنین رویکردهایی را خلاف مفهوم واقعی فروتنی قلمداد می‌کند و در کولسیان ۳:‏۱۲ ایمانداران را تشویق به تواضعی اصیل می‌کند.

اقتباس از New Bible Dictionary

::::::::::::::::::::::::

بر چشم تو عالم از چه می آرایند

نگرای بِدان که عاقلان نگرایند

بسیار چو تو روند وبسیار آیند

بِریلی نصیب خویش کِت بِربایند *خیام

_ نگرای =میل نکن

:::::::::::::::::::::::::

معنای بیت: بهر هی خویش را ازجهان بگیر که عاقبت جان تورا میگیرند وخواهی مرد .به معنای فانی بودن دنیا واینکه انسان میبایست از دنیا بهره درست رندگانی را بگیرد .ف.شیدا

:::::::::::::::::::::::::

انسانهائی در دنیا فروتنی را یادگرفته اند وآموخته وبدان عمل میکند که همگان را به یک چشم مینگرند وفرقی بین خود ودیگران قائل نبوده ودیگر انسانها را در هرمقامی که هستند کوچکتر یا پائین تر ازخود نمی بینند ایشان , انسانهای بزرگ را نیز ارج نهاده وهرگز از بالا بدیگران نگاه نمیکنند درواقع میبایست از خود خویش گذشت تا در لباس فروتنی فرو رفته وراه تواضع را آموخت واز کبر وغرور بیجا وبی دلیل دوری جست همانگونه که در طی فرگرد نیز گفته شد انسان والا انسانی فروتن ومتواضع است چون دریائی عمیق وعظیمچون کوههای سربرافراشته اما خاموش وساکت وهرگز در حضور و وجود افرادی که اینگونه بزرگوارانه ایستاده اند اما خود را با تو بکسان میبینند هیچ احساسی جز احساس احترام نمیتوان داشت وآدمی در مقابل اینگونه افراد لزوم اینکه باین شخص احترام بگذارد را در خود احساس میکند.درواقع فروتن بودن از چشمه های فضیلت و دانشی سرچشمه میگیرد که در آن نهاد انسانی بسیار عمیق تر از جوشش چشمه ای ست که انسان درکمالات وخصلتهای زیبای این افراد مشاهده میکند واینگونه انسانها نه تنها در شرافت وپاکی ومهربانی دل زندگی میکنند بلکه هرگز از غم های انسانی غافل نبوده نه تنها در زندگی خود به مسائل زندگی خود میپردازند بلکه همیشه وهمواره دیدی وسیع بر زندگانی انسانها داشته ودنیا وبشریت را با نگاه محبت وعشق ودوستی مینگرند واز غم دیگران نیز اندوهگین میشوند وراضی به رنج کسی نیز در زندگی نیستند چرا که معرفت انسانی آنان بدانها آموخته است که انسان وجهان وطبیعت همه وهمه آفرینش خداوندی ست که برای سپاسگزاری ازاو نیز شده, میبایست بر افریده وخلقت او احترام گذاشته در جهت صلاح وبه سازی وبهزیستی جامعه وزندگانی کوشید تا درک ودانش اجتماعی نیز افزون گشته بیشتر شاهد وجود انسانهائی باشیم که درکمال انسانیت وفروتنی درخدمات دنیا هستند اینان براستی انسانهائی دوست داشتنی هستند که همواره زیبا بنظر آمده ومهر انان چهره ی آنها را نیز در صفای محبتی که دارند زیبا مینماید.

______ غروب غم ______

در غروب هزار اندیشه وخیال

اگر درب خانه ی مرا بانک زدی

تنهائیم را نخواهی دید ونه غروبین غمگینم را

مرا بسیار خندان دیده اند , میهمانان من!

اما غروب را چون غروب , دلگیرم

ونمیخواهم اینگونه ببینی مرا...

نگاه غمگین غروبینم را , تنها « آشنا»

اشکهای من است

که دلتنگی ام را آرام میدهد...

تو اما هرگز

نگاهم را غمگین نخواهی دید ...چون بگشایم

درب خانه را... بروی نگاه تو!

...لبخند من به پیشواز تو خواهد شتافت...انگاه که

گشوده گردد ,درب خانه ام, درغروب هنگام غم.

مرا همیشه شادان دیده اند, یاران من

مرا همیشه خندان دیده اند دوستان من

21/ مردادماه /1382

2003 جوئن - اسلو /نروژ____فرزانه شیدا__________

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*

_ دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . ارد بزرگ

*_ فروتنی زمانی هویدا می گردد که آدمی از کوهستان وجودش پایین آمده و یا در حال فرود آمدن است . ارد بزرگ

*_ فروتنی در برابر گردنکشان اشتباهی بزرگ است . چرا که این کار آنها را گستاختر و بی پرواتر می نماید . ارد بزرگ

*_ فروتنی و گذشت خویی مردان و زنان پاکدل است . ارد بزرگ

*_ فروتنی ما را خواستنی می کند و دوست داشتنی . ارد بزرگ

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پایان فرگرد فروتنی

●_به قلم: فرزانه شیدا●_

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بر چرخ فلک هیچ کسی *چیر * نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور! بدانی که نخورده ست زتو

تعجیل مکن,هم بخورد , دیر نشد *خیام





برگرفته از :

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی* در دو بخش




پژواک اندیشه در فراسوی مرزها

  تاریخ بشر، داستان مبارزه بی‌پایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، می‌تواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان