۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

جنگ خوب است یا بد؟

جنگ خوب است یا بد؟


بر دل مردم شهر نیشابور ترسی بسیار افتاده بود سپاه دشمن به نزدیکی شهر رسیده و تیراندازان و مردان نیزه بدست در پشت کنگره ها ایستاده و کمین گرفته بودند . ارگ فرمانروای شهر پر رفت و آمدتر از هر زمان دیگر بود یکی از سربازان محکم درب خانه خردمند پیر شهر را می کوبید و در نهایت پیرمرد را با خود به ارگ برد فرمانروای شهر نگاهی به صورت آرام و نگاه متین پیر مرد افکنده و گفت می دانم که گلایه ها در سینه داری اما اکنون زمان این سخن ها نیست به من بگو در این زمان چه راهی در پیش روی ماست . شهر در درون سپاه فراوان دشمن گم خواهد شد . دشمن شهرهای بین راه را به آتش کشیده و سرها بریده است . دیوارها و درهای شهر توان مقاومت زیادی ندارند . هیچ سپاهی هم به کمک ما نخواهد آمد ما هستیم و همین خونخواران پیش روی . لشکر آنها همچون نیزه ایی به سینه شهرمان فرود خواهند آمد.
ریش سفید شهر خنده اش گرفت : فرمانروا پرسید هنگامه جنگ و ستیز است نه جای خنده .
پیرمرد گفت فرمانروایی که می ترسد جان خویش را هم نمی تواند از مرگ نجات دهد چه برسد به مردم بی پناه را.
فرمانروا گفت سپاه دشمن در نزدیکی نیشابور است آن وقت من نهراسم .
ریش سفید گفت در این مواقع هر دو طرف سپاه به فرمانروای خویش و شجاعت او می اندیشند . مردم زندگی و امیدشان را در سیمای شما می بینند و سپاه دشمن هم به فرمانروای خویش .
فرمانروا اگر نباشد نه شهر باقی می ماند و نه سپاه دشمن. ریش سفید ادامه داد راه نجات ما از شمشیر های برهنه دشمن تنها و تنها در به زانو در آوردن فرمانروای آنها خلاصه می شود . شما در درون شهر هستید و آنهم در مرکز شهر و آنها در بیابان و بدون دیوار ، حال فرمانروایی که امنیت ندارد شما هستید یا دشمن ؟.
فرمانروای نیشابور گفت اکنون در اطراف فرمانروای دشمن پنجاه هزار شمشیر بدست حضور دارند چگونه به او دست یابیم . ریش سفید گفت نیشابور شهری بزرگ است بگذار دور شهر حلقه بزنند به این شکل سپاه دشمن پراکنده می شود و تعداد نگهبانان فرمانروای آنان نیز بسیار کم خواهد شد . آن گاه در زمان مناسب عده ایی را با تن پوشهایی همانند سربازان دشمن به سراغ او بفرستید و سپس سر او را بر نیزه کرده بر برج و باروهای شهر بگردانید تا ترس بر جان آنان فرو افتد در غروب همان روز طبل جنگ را به صدا درآورد به گونه ایی که همه حتی سربازان ما هم بدانند فردا کارزار در راه است. فردایش چون سپیده خورشید آسمان دشت را روشن کند سپاهی نخواهید دید.
در همین هنگام رایزنان دربار نیشابور وارد شده و پند و اندرز دادن را آغاز کردند آنها می گفتند جنگ به سود هیچ کس نیست خونریزی دوای درمان هیچ دردی نیست و قتل کردن عذاب دنیوی و اخروی خواهد داشت . فرمانروا رو به ریش سفید شهر کرده و گفت می بینی رایزنان شهر ما را . پیرمرد گفت نوک پیکان سپاه دشمن از همین جا آغاز می شود . فرمانروا با شنیدن این سخن دستور داد رایزنان ابله را به زندان بیفکنند .
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : " جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار بدیست" را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت .
چهار روز گذشت دروازه های شهر نیشابور دوباره باز شد ، کشاورزان و باغداران به سوی محل کار خویش بازگشتند و زندگی ادامه یافت .
فرمانروای نیشابور تا پایان زندگی پیرمرد به خانه او می رفت و درس ها می آموخت.
ياسمين آتشي

منبع
سايت علمي نخبگان جوان http://njavan.ir/forum/showthread.php?p=81670

خورشيد سربازان اشك نهم

مهرداد دوم اشكاني با سپاهش از كنار باغ سبزي مي گذشت سايه درختان باغ مكان خوبي بود براي استراحت.
فرمانروا دستور داد در كنار ديوار بزرگ باغ لشكريان كمي استراحت كنند. باغبان نزديك پادشاه ايران زمين آمده و از او و سربازان دعوت كرد كه به باغ وارد شوند. مهرداد گفت ما بايد خيلي زود اينجا را ترك كنيم و همين جا مناسب است. باغبان گفت ديشب خواب مي ديدم خورشيد ايران در پشت ديوار باغم است و امروز پادشاه كشورم را اينجا مي بينم. مهرداد گفت اشتباه نكن آن خورشيد من نيستم آن خورشيد سربازان ايران هستند كه در كنار ديوار باغت نشسته اند.
از اين همه فروتني و بزرگي پادشاه ايران زمين اشك در چشمان باغبان گرد آمد.
مهرداد دوم (اشك نهم) بسيار فروتن بود و همواره در كنار سربازان خويش و بدور از تجملات بود. انديشمند كشورمان ارد بزرگ مي گويد: فرمانرواي شايسته ارزش سربازان را كمتر از خود نمي داند.
اشك نهم به ما آموخت ارتش ايران يگانه و يكتاست.


برگرفته از : سایت ایرانیان انگلستان

http://tehranlondon.com/article.php?id=42798

سروده ای زیبا از شاعر عزیز وگرانقدر آرش بهروزی با نام کبوتر




دروود شیدای گرامیم
نوشته ای که برایتان نگاشتم ، بالاخره الان تمام شد و تقدیم به شما در اولین روز سال جدید میلادی...اگه یکم چهرمو پاپانوئلی مجسم کنید احتمال داره برگ سبزم دلنشین بشه... یه چیزی یادم رفت بگم ، طوطی شیرین سخنم تو این کار، خیلی کمکم کرد ، میدونید که زرتشت و خیلی دوست داره

کبوتر
من کبوتر هستم پَر دارم

دل ، بر صاحب اختر دارم

هیچ بی تار ! نرفتم به حرا

هیچ گفتار سروشی نشنیدم زفضا

اژدری از دستم، نگرفت شکل عصا

جسدی از نَفَسم هیچ کجا

نشد از جا بر پا

و کتابی که پر از شور ونوا

حامل پهنه ی رازی باشد

نه نوشتم به خدا

من مسافر هستم ، بَرّ دارم

عشق در سینه اطهر دارم

می چکانم به دل گند م ها

سفره هاي نان را

بهترين حاصل" هوم" کاشته ام

درزمین فردا

رود پر برکتی و خرم ِ مهر

پهن کردم به روان آریا

شسته ام با کف پیرایش آب

گیسوان دریا

من زَرتَشْتَر هستم فرَ دارم

خرد نیک و فروهر دارم


با تشکر از محبت شما جناب آقای آرش بهروزی

پژواک اندیشه در فراسوی مرزها

  تاریخ بشر، داستان مبارزه بی‌پایان برای آزادی، عدالت و معناست. در این مسیر، گاهی یک اندیشه، یک فلسفه، می‌تواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ر...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان