۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

غربتی بیش نبود


غربتی بیش نبود
_____________

رفتن و دور شدن از وطنم
و کنون می بینم که به صد خاطره پا بندم باز
و به آن خاک که با نم نم آببوی گلهای بهاری میداد
و به آن کوچه و پس کوچه شهر
که ز آوای منو ما پر بود
چشم چون می بندمباز می بینم من..
.بازی و همهمهء طفلان را
و صدای گرمی...
که به آوا میگفت:آی سبزی دارم ، سبزی تازه باغ
و چه دوریم و غریب زآنهمه همهمه ی شهر امید
و زآن تهرانیکه به آغوشی بازهمه را جا میـداد
لیک در سردی غـربت حرفی ست که مرا میخواند
سوی دلبستن و همراه شدن
با تو ای ایـرانی
و بدل میگوید:
هـرگـز از یاد مبــرکه تو از کشور شعر و ادبی
زاده کشور حافظ ســعدی
زاده نور و محبـت گـرمی
و مبادا که دلت زینهمه سردی غربت شکند
در دلـت خورشیدیست
که غروبی نپذیرد هـرگـز

عشـــق را یـادآور

عشـــق را یـاد آورکه ز آغاز تـولـد با ما
سخنــی دیـگر داشــت ...و مـداوم میگفـت:
تـو مبـادا که ز خاطـر ببـری
که تو روئیــده ی خاک وطنــی
زاده ی نور و محبـت ...امیــد
زاده ی عشـق وحرارت ...خورشیــد
و بخـود بایـد گفــت:
افتخــاری ست بلنــدخـوب بـودن ، چو یک ایرانـی
(سبـز )چون سبـزی ایران... گیلان
پـاک چـون بـرف دمـاونـد (سفید)
(ســرخ) چون پـاکـی آن نوگـل سـرخ
این سه رنگیکه ترا سمبل ایـــران بوده ست
پـرچـم مهر و محبـت ...امیـد مظـهر عشق و صداقت... خـورشید!
فرزانه شیدا- ۱۳۷۵

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«X» بر پیشانیِ پسرم: افشایِ دروغِ ژاندارمری و فریادِ پدرِعبدالصمد اوبالات در سالگردِ خونین

  امروز، اول اکتبر ۲۰۲۶، نخستین سالگردِ شهادتِ برادرِ ما، عبدالصمد اوبالات (Abdessamade Oubalat) است. اما این، فقط یکِ سالگردِ نیست. این، س...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان