۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

بیت غم

بيت غم:
ساحلي با نور مهتابي نگه خيره به ماه
خلوتي دور از تمام ديده ها دوراز نگاه
تکيه اي بر تک درختي با همه اندوه و درد
گفتن شعري که قلبم با سرودش گريه کرد
با همه احساس رفتن در درون ِ قلب خويش
لحظه اي تنها نشستن بودني با قلب ريش
گفتن ِ حرف ِ نگفته از دل دائم خموش
گفتن رنجي که اين دل مي کشد با خود بدوش
گفتن شعری کنار ِ ساحل ِ بي همدمي
ديده را انداختن بر روي انبوهِ غمي
تا که شايد جان بگيرد گريه هاي بيصدا
رو به استقبال اشکي کُو نمي گشته رها!....
بغض غم ها بشکند در گفتن هر بيت غم
بسکه يادِعشق ديرين کرده اين دل دم بدم!
این دقایق های دل بود و کسی آگه نبود!
دستم از این چهرهاشکم را یکایک می زدود
دل دگر طاقت نياورد و به هر بيتم گريست
زآنکه دراين خلوت تنهائيم عشق تو نيست!


14 آبان 1384 فرزانه شیدا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«X» بر پیشانیِ پسرم: افشایِ دروغِ ژاندارمری و فریادِ پدرِعبدالصمد اوبالات در سالگردِ خونین

  امروز، اول اکتبر ۲۰۲۶، نخستین سالگردِ شهادتِ برادرِ ما، عبدالصمد اوبالات (Abdessamade Oubalat) است. اما این، فقط یکِ سالگردِ نیست. این، س...

بازتاب فلسفه اُرُدیسم در سراسر جهان